آموزه های فلسفه یونان باستان برای رهبران تجارت!



آژانس کتاب ایران(ابنا): در طول کارم، با صدها نفر از جمله سربازان، فضانوردان، سیاستمداران و رهبران تجاری ملاقات و مصاحبه کرده ام که از فلسفه های یونان و روم باستان برای کمک به آنها برای داشتن زندگی بهتر استفاده می کردند. همه آنها از فلسفه برای کمک به دستیابی به Eudaimonia استفاده کردند، کلمه ای که برای یونانیان به معنای “شکوفایی” یا “زندگی خوب” بود. در اینجا چند تکنیک از چندین فیلسوف وجود دارد که مشاغل می توانند از آنها برای رونق بیشتر استفاده کنند:

سقراط: جرات مخالفت را داشته باش

سقراط، یکی از اولین فیلسوفان، بر حق ما برای اندیشیدن برای خود اصرار داشت. او هشدار داد که اغلب مردم در زندگی مانند رویاپردازان رفتار می کنند و به سادگی با جمعیت همراه می شوند.

این مورد در مسائل اخلاقی و به ویژه در امور شرکتی و تجاری خطرناک است. وقتی فساد آشکار می شود، مردم اغلب می گویند “دیگران این کار را کردند”. اما شخصیت ما حول محور مسئولیت شکل گرفته است. سقراط حاضر بود بمیرد، اما بر خلاف وجدان خود عمل نکند. آیا سازمان شما متفکران مستقل و افرادی را تشویق می کند که از وجدان خود پیروی می کنند؟ آیا به مردم اجازه می دهد تا بازخورد انتقادی را به مدیران ارائه دهند؟

ارسطو: بگذارید انسانها به دنبال تحقق بهترین ها باشند

ارسطو یک زیست شناس و در عین حال فیلسوف بزرگی بود. او اخلاق خود را بر اساس یک نظریه روانشناختی از طبیعت انسان استوار کرد و اصرار داشت که ما به طور طبیعی فضیلت‌گرا، منطقی، اجتماعی و لذت‌گرا هستیم. دولت ها و سازمان ها باید بهترین سیستم ها را ایجاد کنند تا مردم بتوانند خواسته های طبیعی خود را برآورده سازند.

فلسفه ارسطو بر نظریه خودتعیینی ادوارد دسی و ریچارد رایان تأثیر گذاشت، که نشان می‌دهد اگر کارمندان وظایف اخلاقی پاداش‌دهنده‌ای به آنها بدهید، سخت‌تر برای شما کار خواهند کرد و عملکرد بهتری خواهند داشت. مردم می خواهند چیزی را باور کنند و به آن خدمت کنند. به بهترین بخش از طبیعت کارمندان خود متوسل شوید و آنها به تماس شما پاسخ خواهند داد. اگر به آنها این فرصت را بدهید که کنجکاوی طبیعی خود را از طریق فرصت های یادگیری تغذیه کنند، انگیزه بیشتری خواهند داشت.

پلوتارک: نمونه خوبی باشید

پلوتارک مورخ یونانی باستان فهمید که انسان ها موجوداتی فوق العاده اجتماعی هستند که دائماً اطرافیان خود را مشاهده و تقلید می کنند. متأسفانه، مردم اغلب در محاصره الگوهای بد بزرگ می شوند. با این حال، ما می توانیم با ارائه الگوهای بهتر مردم را راهنمایی کنیم. این همان کاری است که پلوتارک با اثر معروف خود زندگی‌های موازی انجام داد، که طرح‌های زندگی‌نامه‌ای از برخی از قهرمانان بزرگ یونانی و رومی ارائه کرد تا به جوانان چیزی برای تقلید ارائه دهد.

از نظر سازمانی، این بدان معنی است که آنچه به کارمندان خود می گویید از آنچه انجام می دهید اهمیت کمتری دارد. آنها متوجه می شوند که چگونه رفتار می کنید، چگونه با دیگران رفتار می کنید، چگونه فشار را تحمل می کنید و آیا به وعده های خود عمل می کنید یا خیر. از شما تقلید خواهند کرد. اگر در مورد اخلاق صحبت کنید و سپس در اولین فرصت از موضع خود عقب نشینی کنید، آنها هم از این کار پیروی خواهند کرد. الگوی خوبی بگذارید و آنها نیز از آنها پیروی خواهند کرد. پلوتارک همچنین هشدار می دهد که بهترین کارمندان جوان شما از شما به عنوان مانعی برای موفقیت و تعالی استفاده می کنند. این طبیعی است. به آنها اجازه دهید با شما رقابت کنند و آنها را تشویق کنید تا جلوتر بروند.

Epictetus: ایجاد ذهنیت انعطاف پذیر

اپیکتتوس به عنوان یک برده در روم بزرگ شد، سپس فیلسوف رواقی شد. هر دوی این موقعیت ها به شدت متزلزل بودند. بردگان می توانستند توسط صاحبانشان مورد آزار و اذیت قرار گیرند یا کشته شوند، در حالی که فیلسوفان رواقی دائماً با مقامات امپراتوری در ستیز بودند (خود اپکتتوس در نهایت تبعید شد). اپیکتتوس با یادآوری مداوم آنچه را که می‌توانست و نمی‌توانست کنترل کند، با این عدم اطمینان مقابله کرد. ما می‌توانیم افکار، باورها و نگرش‌هایمان را کنترل کنیم، اما هر چیز دیگری تا حدودی خارج از کنترل ماست: تصورات و رفتار دیگران، اقتصاد، آب و هوا، آینده و گذشته. اگر روی چیزی که خارج از کنترل شماست تمرکز و وسواس داشته باشید، در نهایت احساس درماندگی خواهید کرد. روی چیزهایی که می توانید کنترل کنید تمرکز کنید و حتی در موقعیت های آشفته تا حدودی احساس استقلال خواهید کرد.

اپیکور: هنر خوشبختی

اپیکور فیلسوف یونانی قرن چهارم بود. او معتقد بود که هدف از زندگی صرفاً این است که تا آنجا که ممکن است در اینجا روی زمین خوشحال باشیم. او هشدار داد که مردم در شاد بودن بسیار بد هستند و در ابداع دلایلی برای بدبختی بسیار خوب هستند. او پیشنهاد کرد که فلسفه باید به ما بیاموزد که چگونه شاد باشیم. به عنوان مثال، فلسفه می تواند به ما بیاموزد که چگونه بر لحظه حال تمرکز کنیم و از آن لذت ببریم. همچنین می تواند به ما بیاموزد که به جای افزایش نیازهای خود با خواسته های بی پایان، خواسته های خود را به آنچه در دسترس است محدود کنیم.

امروزه برخی از شرکت ها فلسفه اپیکوری را پذیرفته اند و سعی دارند هنر شادی را به کارکنان خود بیاموزند. تونی هسیه، مدیر عامل شرکت کفش آمریکایی Zappos، آنقدر به روزهای خوش این شرکت متعهد است که در هنگام فروش شرکت خود به آمازون، این اصل را در نظر گرفت که Zappos می تواند از فلسفه زندگی شاد خود پیروی کند.