بیایید از ترس و تردید و شوخی شهدا برای نوجوانان بگوییم



به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ابنا) هشت سال دفاع مقدس حاوی رازهای ریز و درشتی است که شاید ۸۰ سال صحبت از آن نتواند انصاف را برآورده کند. در این سال ها بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران تلاش کردند تا در زندگی شهدای جنگ تحمیلی نفوذ کنند و لحظاتی از زندگی آنان را برای افرادی که شهدا را نمی شناسند بیان کنند. اما مدتی است که نویسندگان و ناشران برای جذب مخاطب بیشتر تمرکز خود را بر صحبت درباره مسائل شهدا گذاشته اند و این جذابیت حداکثری مخاطب به هر قیمتی باعث شده از شخصیت پردازی مناسب شهدا در داستان ها غافل شوند و آثار ضعیفی تولید کنند. . به مناسبت هفته دفاع مقدس با طاهره مشایک نویسنده ادبیات کودک و نوجوان درباره ایرادات شخصیت پردازی شهدا به ویژه برای مخاطبان نوجوان گفت وگو کرده ایم. او نویسنده رمان نوجوان سلفی با خرابکار است که برای رمان نوجوان در جشنواره شعر و داستان انقلاب مقام سوم را کسب کرد. این گفتگو را در ادامه می خوانید:

امروز در شخصیت پردازی شهدای دفاع مقدس بسیار اغراق شده است. از یک طرف حرمتی که نمی گذارد وارد زندگی شهید و همه چیز خوب و مثبت شویم و از طرف دیگر زندگی هایی که به خصوصی ترین مسائل آنها می پردازد. به نظر می رسد هنوز به تعادل نرسیده ایم. چه فکری در این باره دارید؟

همانطور که اشاره کردید، افراط و تفریط بسیار واضح است. ما چندین شخصیت پردازی داریم که ملموس است و یک نوجوان یا حتی یک بزرگسال فکر می کند می تواند به این شخصیت برسد. شهدا خیلی مقدس شدند. شاید در سریال ها و فیلم هایی مثل پرتاب کننده ها فقط نشان دادند که چه شخصیتی شده اند و این قداست کم است. اما نمایش آن در رمان ها، زندگی نامه ها و متون مکتوب بسیار دشوار است و آنچه در آثار مکتوب می بینیم مقدس و دست نیافتنی است.
من شخصاً خواندن زندگی چندین ساله شهدا را بسیار سخت می دانم. چند روز پیش داشتم با یک نفر صحبت می کردم و گفتم خیلی وقت است که آرزوی خواندن زندگی شهدا را ندارم. به خصوص زندگینامه شهدای مدافع حرم به دلیل اشتباه در نگارش زندگی و انتخاب راوی. وقتی مصاحبه های خانواده شهدا را می خوانیم، می بینیم که شهدا بدون استثنا شخصیت هایی بودند که از کودکی افراد بسیار خوبی بودند. بعد به اطرافیانمان نگاه می کنیم و می گوییم در فامیل یا اطرافمان هم یک نفر داشتیم که به جبهه رفته بود اما آنقدرها هم مثبت و تمیز نبودند. آدم از این مقایسه تعجب می کند. من متولد ۱۹۵۴ هستم و در همان زمان مبارزانی را دیدم که با دیگران متفاوت بودند. اما نه آنچه در آثار مکتوب خود می بینیم.
جنبه های نادیده شخصیت شهدا را باید بررسی کرد و برای مخاطب گفت. مثالی می زنم: چند سال پیش زندگی نامه یکی از شهدا را نوشتم که البته منتشر نشده تا خانواده شهید نظر قطعی بدهند. مادر شهید گفت می خواهم خاطره ای را تعریف کنم که شاید برای شما مفید باشد اما جنبه منفی شهید باشد. گفتم چی؟ می گفت شهید عاشق موتور سواری بود. اجازه نمیدم چون خطرناک بود. موتور را به مدت یک هفته به یکی از دوستانش قرض داد و کارهای بسیج و امثال اینها را انجام داد و بعد موتور را در پارکینگ پشت ماشین گذاشت و حوله ای روی آن انداخت تا کسی آن را نبیند. خلاصه یه روز مامانش میبینه میگه: موتور آوردی؟ شهید گفت آره نمی خواستم ناراحت بشی. یک مادر شهید به من می گوید این را ننویس. گفتم چرا نمی نویسم؟ شهید تخلف نکرد. در آن زمان او ۲۳، ۲۴ ساله بود و فقط به این دلیل که شما او را دوست ندارید از شما پنهان می کرد. بگذارید این زوایای شهدا بیان شود تا نوجوانان و جوانان ببینند که شهدا مثل آنها هستند. حالا چند خطای کوچک در این وسط وجود داشت.

و حتی اشتباهات بزرگ. منتهی در این نقطه است. نوجوانان ما عاشق ابرقهرمانان خارجی هستند و مسئولان فرهنگی، ناشران و نویسندگان داخلی تصمیم می گیرند که شهدا را ابرقهرمانان ایرانی معرفی کنند. در نتیجه نوجوانان با ابرقهرمانانی روبرو می شوند که در غرب و شرق و ایران دست نیافتنی است. بچه ها نمی دانند چه کار کنند. به نظر شما چگونه می توان جلوی این ابرقهرمانی را گرفت؟ آیا نویسنده باید نظر دیگری داشته باشد یا باید کاری از جانب ناشران انجام شود؟ مشکل چیست؟
هر دو طرف درگیر هستند. نویسنده جرات ندارد نگاهی به نحوه نگارش نویسندگان دیگر بیاندازد و از طرفی ناشر می خواهد کتابش را بفروشد و الگویی را منتشر کند که مردم دوست دارند. اگرچه می توان به مرور زمان وقفه هایی ایجاد کرد و کتاب های مختلفی نوشت. الان دارم کتابی می خوانم که جنبه هایی از شهید را نشان می دهد که یکی می گوید دیگران اینطور نبودند و چطور ممکن است این شخص اینطور باشد. مثلاً آن شهید همسرش را برای مدت طولانی تنها می گذارد و وقتی برمی گردد اهمیتی نمی دهد، یکی از دلایلش این است که همسرش معتاد نیست.

اما این نسخه ای نیست که بتوانیم برای همه مردم تجویز کنیم و نمونه هایی از شهدا یا رزمندگانی را داشته ایم که تحمل چنین رفتاری را نداشته اند.
بله این درسته.

روایت تمام زندگی شهدا یا فقط روی سن آنها ممکن است همیشه برای مخاطبان نوجوان جذاب نباشد. با پرداختن به دوران کودکی و نوجوانی شهدا به ویژه سرداران بزرگ دفاع مقدس تا کجا می توان در ادبیات نوجوانان نفوذ کرد؟ وقتی هنوز کار خارق العاده ای انجام نداده اند و مثل بقیه آدم های معمولی هستند؟
رمان دفاع مقدس را مرور کردم و به نویسنده گفتم این اثر باید طنز داشته باشد. نوجوانان امروزی به یک شکل جذب آنها نمی شوند. شخصیت ها باید جنبه های طنز داشته باشند، یا چیزهای دیگری مانند بزدلی، شجاعت یا حتی شکم می تواند به جذابیت شخصیت ها کمک کند. شخصیت های رمان نوجوان نباید شبیه هم باشند. آنها باید جنبه ای از انسان را برجسته کنند تا نوجوان کتابخوان آن را بفهمد. چون این نوجوانان دفاع مقدس را درک نمی کنند. مثلاً شخصیت شهید کتابی که نام بردم در نوجوانی خیلی به مادرش وابسته بود. حالا این شخصیت باید مادر و خانواده اش را رها کند و بجنگد. این جنبه ای است که برای مخاطب قابل درک است; چون شخصیت پردازی اتفاق افتاد. مخاطب روند تحول شخصیت را می بیند. یا نمونه های دیگر؛ مثلا شخصیتی که از تاریکی می ترسد و حالا باید در سنگر تاریک در جبهه بجنگد. آیا همه رزمندگان شجاع بودند؟ خیر آنها در یک لحظه ملاقات کردند و تصمیم گرفتند.

نقص ما این است که آن روند را نشان نمی دهیم. چون شهدا با آن لحظه تصمیم بزرگ شدند. ما فقط لحظه تصمیم را نشان می دهیم و روند شکل گیری آن را نمی گوییم. شاید بیشتر به این دلیل که در زندگی نامه ها و خاطرات چندوجهی زندگی شهدا را گفته ایم و کمتر به بافت رمان پرداخته ایم. به نظر شما چقدر می توانستیم از رمان استفاده کنیم و نکردیم؟
زیاد. اتفاقاً دو هفته پیش در تهران بودم و با ناشری صحبت کردم که حرکت جدیدی را شروع کرد. آنها به بررسی ابعاد مختلف زندگی شهدا از جمله فرماندهان نظامی می پردازند تا مشخصه و نقطه عطفی را در کودکی یا نوجوانی خود انتخاب کنند و رمانی نوجوانانه درباره آن بنویسند.

چه کار خوبی است پس این ظاهر وجود دارد. اما او قصد ندارد.
درست. یکی از مشکلات این است که ما به شهدا تقدس زیادی داده ایم. قداست مثل این است که دور شهید خطی کشیده شود که هیچکس نمی تواند از آن عبور کند. گویی آن شهید در زندگی اش اشتباه نکرده است. اساساً رمان به معنای تعلیق و عدم تعادل است و باید نشان دهیم که شخصیت در جایی اشتباه می کند و دوباره تصمیم می گیرد. اما ما فکر می کنیم که شهدا نباید اشتباه کنند. به زندگی نامه شهدای گیلان نگاه کردم و متوجه شدم که هر کدام از کودکی نماز می خواندند، پاهایشان را جلوی پدر و مادرشان دراز نمی کردند و … خوب، نوجوان این را می بیند و می گوید من نمی کنم. انجام هر یک از این کارها؛ پس من مثل آنها نخواهم بود. این قداست به گزاره و گفتمان قطعی دفاع مقدس تبدیل شد.

این اشتباهی است که ما مرتکب شدیم و ما مقصر آن هستیم. ما زندگی شهدا را به گونه ای نشان داده ایم که گویی معصوم و پیامبر و امام هستند. در حالی که شهدا هم افرادی با زندگی پر از تردید بودند که بالاخره تصمیم بزرگی گرفتند. این آسیب زا است و ما اکنون نتیجه آن را می بینیم که بچه ها علاقه چندانی به شناخت شهدا ندارند. معنویتی که می توانستیم با شهدا وارد زندگی فرزندان و نوجوانانمان کنیم از بین رفته و راهش را بسته ایم.
بله، آن شخص باید برای من مشخص باشد تا به معنای خواهر و برادر باشد. ما نمی توانیم در زندگی معصومین و پیامبران دخالت کنیم و باید زندگی نامه دیگری بنویسیم. اما از شهدایی که بی گناه نبودند راحتتر میتوانیم بنویسیم. درست است که همه را نمی توان گفت و نمی توان وارد مسائل شرعی و عیوب خصوصی شهدا شد که این افتخار شهید است. اما مثالی که از موتور سواری شهید زدم اصلاً مشکلی ندارد. هیچ دارویی وجود ندارد که برای نوجوانان بسیار مضر باشد. حتی این کار را می توان با تکنیک و شخصیت پردازی مناسب انجام داد. همچنین برای توصیف زندگی شهدا، مصاحبه‌کنندگان و راویان باید صادق باشند و هر آنچه را که می‌توان از زندگی شهید گفت، بیان کنند. گاهی گلچین می کنند و فقط از جنبه های مثبت زندگی شهید می گویند.