توهماتی که فقط سه روز طول کشید



گزارش کردن آژانس کتاب ایران(ابنا)؛ مرتضی میرحسینی: آن گونه که جعفر شیرعلی نیا در دایره المعارف مصور جنگ (انتشارات سایان) می نویسد، سران سازمان منافقین تصمیم گرفتند در سالگرد شروع جنگ تحمیلی (اواخر تابستان ۱۳۶۷) عملیات بزرگی انجام دهند، اما پذیرش قطعنامه توسط ایران. ایجاد این اشتباه محاسباتی در ذهن آنها، پایه های جمهوری اسلامی را سست کرده و ضربه سنگینی هر چه زودتر وارد شود، کار حکومت ایران را تمام خواهد کرد. رجوی در جمع نیروهایش گفت: مگه اول مهران و بعد تهران نگفتیم؟ وقت رفتن به ایران است. ما عملیات بزرگی را طراحی کردیم که در نهایت به فتح تهران و سقوط رژیم منجر شود». این اشتباه محاسباتی به رجوی و تیمش محدود نشد و خود صدام در جلسه ای – که پس از تصویب قطعنامه برگزار شد – به سران منافقین گفت: «شاید این فرصت طلایی برای نابودی رژیم فعلی (ایران) باشد.

آنها عملیات را از سوم تیرماه آغاز کردند. اسمش فرو جاویدان بود. رجوی به آنها گفت ما هم مثل شهاب برویم تهران. اگر عملیات با این سرعت انجام شود، رژیم نمی تواند نیرو را بسیج کند. اگر شرایط سیاسی مانند پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت از سوی ایران پیش نمی آمد، شاید فقط در کرمانشاه اقدام می کردیم. اما الان ایران خیلی ضعیف شده است و مستقیماً تهران را می گیریم… نباید این شانس تاریخی را از دست داد. ما باید حمله کنیم و کار را تمام کنیم.”

منافق بزرگ گفت: رژیم دیگر قدرت جنگی لازم را ندارد و نمی تواند نیروهای خط مقدم را تامین کند. عراق در چند عملیاتی که انجام داد به راحتی برخی مناطق را پس گرفت. ملت از جنگ خسته شده و همه مخالف جنگ هستند و هیچکس به جبهه نمی آید. کسانی که در جبهه هستند افرادی هستند که به زور از شهرها و روستاها دستگیر شده و به جبهه اعزام می شوند و تمایلی به مبارزه ندارند. همه لشکرها و نیروهای رژیم در حملات عراق ضربه خورده و پراکنده شده اند و قادر به مقاومت در برابر ما نیستند. کاری که ما می خواهیم انجام دهیم در حد توان یک ابرقدرت است، زیرا در این زمان فقط یک ابرقدرت می تواند کشوری را تسخیر کند» (به نقل از جلد سوم کتاب «سازمان مجاهدین خلک؛ پیدا تا فرجام»، مؤسسه مطالعات و تحقیقات سیاسی. ) .

پیشروی اولیه آنها – که با پشتیبانی ارتش عراق انجام شد – موفقیت آمیز بود. آنها از مرز گذشتند و چندین شهر مرزی را اشغال کردند. اما دوره جولان آنها سه روز طول نکشید. آنها انتظار داشتند مردم برای حمایت از آنها قیام کنند، اما هیچ کس در هیچ کجا این کار را نکرد. حتی در بعضی جاها مردم با دست خالی مقاومت می کردند. بعدها با اولین عکس العمل و ضدحمله نیروهای ما، نادرستی نقشه ها و پیش بینی های آنها بیشتر نمایان شد. نیروهای ما در عملیاتی موسوم به عملیات مرصاد برای مقابله با دشمن متجاوز حرکت کردند و راه آنها را بستند. مهاجمان دستگیر شدند، بسیاری از آنها کشته شدند و بسیاری دیگر نیز اسیر شدند. قدرت آنها به معنای واقعی کلمه متلاشی شد. به قول یکی از مهاجمان که از طریق بی سیم (چه به زبان فارسی و چه بدون رمز) گفت: شرم بر رجوی احمقی که ما را به مسلخ فرستاد. سازمان ما را شکست داد. مریم و مسعود کنار هم نشسته اند و فداکاری نکردند.


سردار غلامعلی رشید خاطراتی از آن روزها دارد. می گوید: «در عملیات مرصاد چند نفر را اسیر کردیم. یکی از آنها را در همان ۴۸ ساعت اول آوردیم و با او صحبت کردیم. نقشه را جلویش گذاشتیم و گفتیم از این مرز، از این قصرشیرین تا بغداد چند کیلومتر است؟ گفت ۱۱۰ تا ۱۲۰ کیلومتر. از قصرشیرین تا تهران چند کیلومتر است؟ گفت ۷۰۰ کیلومتر است. گفتیم ببین بعد از قصرشیرین تا بغداد چیزی نیست. یک دشت است. دست صاف جاده و دشت است. اما برعکس به سمت تهران ارتفاعات گردنه و شهر زیاد است. همه اینها موانع هستند.”


رشید ادامه می دهد که “بعد از اینکه از آنها پرسیدم چند نفر داریم؟” گفت مثلا خیلی. گفتم یک میلیون نفر از ارتش و سپاه و بسیج داشتیم؟ او گفت بله. گفتیم: هرگز فکر نمی کردید که ما با یک میلیون نفر اسلحه و تجهیزات و توپ و تانک داریم، چرا به بغداد که ۱۲۰ کیلومتر با ما فاصله دارد نرفتیم؟ در مسیر ۸۰۰ کیلومتری با این همه مشکل چگونه با ۴۰۰۰ نفر به تهران می رسید؟ چه چیزی در ذهن شما بود؟ او می ماند و می گفت که به ما گفته اند حرکت کنیم.