دانشگاه باید تعریف شود، تا ۲۰ سال آینده نمی توانیم وارد علم مدرن شویم!


خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) پردیس سیاسی: توسعه ایران را بی‌تردید می‌توان یکی از مهم‌ترین موضوعات مطرح شده توسط اندیشمندان، دلواپسان و ساکنان این مرز و بوم در صد سال اخیر دانست. اما با وجود این دغدغه راه طولانی در این مسیر طی نشده است. این مکث نشان می دهد که در مسیر توسعه مفاهیم کلیدی وجود داشته است که به نظر ما مورد غفلت و سوء تفاهم قرار گرفته است. مفاهیمی که بدون فکر و عمل به آنها به مقصد نخواهیم رسید. مجموعه ایران من نوشته پروفسور رضا منصوری، فیزیکدان، سیاستگذار علم و استاد دانشگاه صنعتی شریف، به سه موضوع توسعه علمی ایران، فارسی به عنوان زبان علم و دانشگاه، علم و تفکر مدرن می پردازد. حاصل فعالیت و تفکر طولانی مدت منصوری در عرصه سیاستگذاری علمی است و توسعه و پاسخ دلیل این توقف به همت انتشارات دیبابه در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد. پس از اعلام انتشار این مجموعه، با وی گفتگویی انجام دادیم که در ادامه می خوانید:



با اولین سوال از مجموعه ایران من شروع می کنیم. در مقدمه این مجموعه عنوان کرده اید که آن را حاصل تفکر و فعالیت بلندمدت خود در حوزه سیاست گذاری علمی می دانید. این مجموعه چگونه شکل گرفت و چه موضوعاتی را در بر می گیرد؟
پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۵۸، توسعه علمی ایران در سال ۱۳۷۱ اولین کتاب منتشر شده توسط یونسکو ایران بود (کتاب‌های مربوط به قبل از این تاریخ داستان دیگری دارند). این کتاب چندین بار چاپ شده و برخی از آن در آثار دیگر من آمده است. اما کتاب ایران ۱۴۲۷ که جلد اول این مجموعه در سال ۱۳۷۷ منتشر شد و در آن به آینده ایران در ۵۰ سال آینده با در نظر گرفتن گذشته ایران پرداختم. این کتاب سیر تحول اندیشه در ایران را از دوران پیش از اسلام تا دوران پس از اسلام تا دوران معاصر بررسی می کند و بر این اساس به آنچه باید در ۵۰ سال آینده بهتر انجام شود پرداخته شده است. کشور (از سال ۱۳۷۷).

همانطور که بعداً اشاره کردم توسعه علمی ایران در سال ۱۳۷۱ کارهای من در حوزه غیرتخصصی فعالیتم (منظورم جدای از نسبیت و کیهان شناسی است که حوزه تخصصی من است) درباره ایران است که مربوط به توسعه ایران یا سیاست گذاری علم در ایران است. . ایران ۱۴۲۷ اولین عنوان این مجموعه است که بعداً به این مجموعه اضافه شد، از جمله کتابی که کار آن از اوایل دهه هفتاد آغاز شد اما در دهه هشتاد توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی با عنوان منتشر شد. انتخاب واژه در ایران و جهان منتشر شد. محور این کتاب این است که زبان علمی ما در صد سال اخیر چگونه پیشرفت کرده و چه جایگاهی دارد. سایر آثار این مجموعه نیز با همین موضوعات مرتبط است. یعنی توسعه به معنای عام آن (البته با تاکید بر تحول فکری نه جنبه اقتصادی) سیاست گذاری علم و زبان علم و زبان فارسی که همگی جزء همین توسعه علمی هستند. ایران آخرین کتاب از این مجموعه نیز هستمبانی تفکر در علوم فیزیکی که دو نکته را مد نظر دارد; اول اینکه انسان در علوم جدید به خصوص علوم تجربی چگونه می اندیشد و چه روش و تفکری را ابداع کرد و دوم اینکه چرا ما در ایران هنوز نتوانسته ایم به این قافله بپیوندیم و به این روش عادت کنیم.

آتوضیح دادید که در کتاب ایران ۱۴۲۷ چشم اندازی برای ۵۰ سال آینده در نظر گرفته اید. اکنون که در سال ۱۴۰۱ قرار داریم و در نیمه راه هستیم، این جاده چقدر آن چشم انداز را برآورده کرده است؟ آیا موانعی برداشته یا اضافه شده است؟ الان وضعیت ما چگونه است؟
من در متن این کتاب به موانع نپرداخته ام و پرسیدن در مورد موانع را توصیه نمی کنم. همانطور که در کتاب اشاره کردم، چگونه توانستیم در تفکر پس از اسلام به ویژه در قرن های چهار و پنجاه اول رشد و تعالی پیدا کنیم، اما از قرن پنجم نزول کنیم؟ در راه چه اتفاقی افتاد؟ این سوال را با مثال هایی که هم در کتاب ایران ۱۴۲۷ هست و هم در دو کتاب بررسی کرده ام. مبانی علم و طراحی مفهومی دانشگاه ها در ایران و مبانی تفکر در علوم فیزیکی. باید توجه داشت که دگرگونی غرب در ۴۰۰ سال پیش یک شبه اتفاق نیفتاد. ریشه آن در اندیشمندانی چون خوارزمی، ابوریحان، ابن هیثم و دیگران به وضوح مشهود است. این یک روند طولانی بود که ما از آن بی خبر بودیم. در کتاب های من به خصوص کتاب ها معماری علمی در ایران من متوجه این حذف شدم.

آیا در این تاریخ سعی نکرده ایم به این جریان بپیوندیم؟
از حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال پیش، یعنی کمی قبل و بعد از مشروطه، موضوع مدرنیته دغدغه ما شد، اما باید توجه داشت که دغدغه مند بودن به این معنا نیست که ریشه آن را فهمیده باشیم. به همین دلیل از مشروطه تا پهلوی اول هنوز آن را جزئی از انحطاط خود می دانم و به نظرم دوران پهلوی اول زمانی است که آگاه می شویم و قدم در راه آگاهی برداریم. . . در آن زمان ما دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی را تأسیس کردیم، روندی که ادامه دارد و بعد از انقلاب شکل دیگری به خود می گیرد. اما تلاش اصلی ما در این دوره، درک تکامل و شناخت نوع تفکر مدرن نبود، بلکه فقط آشنایی با محصولات علمی بود که من آن را دانش می نامم، نه علم. بدون استثنا در همه رشته ها و در همه مراکز آموزش عالی، ما همیشه اصل را انتقال دانش علمی روز، نه درک نوع تفکر علمی قرار داده ایم. نوشته‌های من تأکید می‌کند که باید از نادیده گرفتن یا مقاومت در برابر این نوع تفکری که مردم در چند صد سال گذشته ابداع کرده‌اند دست برداریم و سعی کنیم آن را درک کنیم.




به تأسیس نهاد دانشگاهی برای گام برداشتن در مسیر علم روز اشاره کردید، چرا دانشگاه های ما در این سال ها موفق نشده اند؟
با این حال، هیچ یک از صدها دانشگاهی که در ایران داریم (علاوه بر دو هزار واحد غیرانتفاعی) به این فکر نکرده اند که اگر علم به معنای امروزی آن وارد ایران شود، چه باید کرد. زیرا سؤالات زیادی در این راه وجود دارد; از سیاست گذاری علمی گرفته تا تأمین مالی علمی و تعریف پروژه های علمی بر اساس سؤالات جدید و موارد دیگر. تنها چیزی که همه این دانشگاه ها می گویند این است که ما می خواهیم کار علمی انجام دهیم بدون اینکه هیچ ایده دقیقی در مورد آن داشته باشیم!

در این مورد مثالی بزنم. فرض کنیم یک نفر در جامعه باشد که با این شرایط روزی ۱۰۰ تا ۲۰۰ تومان درآمد دارد و یک نفر دیگر هم باشد که روزی ۱۰۰ میلیارد درآمد داشته باشد. هر دو زندگی می کنند و صبح تا شب حمل می کنند، اما مشخص است که تفاوت این دو چیست.

دانشگاه های ما هم این وضعیت را دارند، می خواهند کار علمی کنند، اما با چه پولی؟ دانشگاه های ما به طور متوسط ​​یک دهم تا یک صدم بودجه مشابه دانشگاه های خوب دنیا را دریافت می کنند. مثلاً دانشگاه صنعتی شریف است که حدود ۱۰ هزار دانشجو دارد، بودجه اش باید ۱۰ تا ۱۰۰ برابر باشد نه ۵ تا ۱۰ برابر. با وجود این وضعیت فقر مالی، هیچ دانشگاهی تا به حال پیشنهادی برای مدیریت این فقر مالی ارائه نداده است که بتوان گفت در علم و یا حتی فقط در آموزش دانش علمی رفتار منطقی دارد؟ ممکن است دانشگاه بگوید با این پول نمی توانم این کارها را انجام دهم، اما می خواهم روی این رشته تمرکز کنم. کدام دانشگاه به این بلوغ رسیده است که این موضوع را خودش تجزیه و تحلیل کند؟ سیاستمداران ما از این موضوع دور هستند و تصورات بسیار نادرستی از علم، دانشگاه و سیاست دارند.

در آثار خود اشاره می کنید که امیدی به دولت ندارید، دلیل این امر فاصله گرفتن سیاستمداران از این نیازها است؟
البته! البته این به معنای کنار گذاشتن دولت ها نیست، زیرا قطعا دولت ها در علم نقش دارند و این در علم جدید غیرقابل انکار است. در زمان‌های قدیم که حکومت به این شکل وجود نداشت، در اروپا پادشاهان، خان‌ها و دوک‌نشین‌ها بودند که از علم حمایت می‌کردند، اما در دوران جدید، این دولت‌ها هستند که از علم حمایت می‌کنند. اینکه گفته می شود دو تا چند درصد از تولید ناخالص ملی یک کشور صرف تحقیقات می شود، نشان دهنده این اهمیت است. توجه داشته باشید که این بودجه با بودجه آموزش و پرورش متفاوت است.

این در حالی است که از سال ۶۵ یعنی ۳۵ سال پیش برنامه ریزی کردیم و برنامه ششم به پایان رسید اما هنوز نیم درصد از تولید ناخالص ملی را به پژوهش اختصاص نداده ایم. علاوه بر این باید در نظر داشته باشیم که تولید ناخالص ملی ما بسیار پایین بوده و در ۱۰ سال اخیر به شدت کاهش یافته است. در این صورت نه کشور ما با این بودجه ها می تواند در هیچ کار علمی شرکت کند و نه دانشگاه های ما این فرصت را دارند.

پس با این وضعیت اولاً دانشگاه باید خودش را تعریف کند و بگوید من این هستم، می خواهم این کار را انجام بدهم و می خواهم با بودجه کمی که دارم این کار تحقیقاتی را انجام دهم. اما همانطور که گفتم هیچ یک از دانشگاه های ما جسارت انجام این کار را نداشتند و همچنین بلوغ آمادگی برای چنین تحقیقاتی را از خود نشان ندادند. به همین دلیل است که در این شرایط آینده را بسیار سخت می بینیم و اگر بخواهم ۲۰ سال آینده را پیش بینی کنم، با شرایط دولت، اقتصاد و دانشگاه های کشور، به سختی هیچ دانشگاهی دست به چنین کاری نخواهد زد. . پس شواهد نشان می دهد که در ۲۰ سال آینده نمی توانیم وارد علم مدرن شویم و آن را برنامه ریزی کنیم.