ذهن، کوهستان و سلامت روان؛ مایک شاخ


۶ مارس ۲۰۲۲

ذهن، کوه و سلامت روان موضوع برنامه امروز است و من یک مهمان با خودم دارم که علاقه زیادی به کوهستان دارد و وقف کمک به دیگران است و عاشق خورشید است. او یک سخنران، نویسنده، کاشف و کوهنورد است و اشتیاق شدیدی به زندگی دارد. او همچنین بیشترین خنده را در بین هر کسی که من می شناسم دارد. طبق یکی از نقدها، او اخیراً در جشنواره بین‌المللی فیلم کوهستانی ونکوور سخنرانی کرد که در آن تماشاگران را در کف دستان خود نگه داشت. صحبت های او مستقیماً با هشتمین نفری که در سال ۲۰۱۵ در برنامه داشتم، مرتبط بود. برنت سیل.

اطلاعات تماس

برنت سیل – ذهن، کوهستان، سلامت روان

برنت یک مربی بهداشت روان و از دوستان نزدیک مهمان امروز بود. خوشحالم که به شما بگویم مهمان امروز مایک شاخ است.

بروس: بیایید با صحبت در مورد نحوه ارتباط شما و برنت سیل از طریق این پادکست، حالت ذهن آگاهی، شروع کنیم.

برنت سیل یکی از اولین مهمانان من در برنامه در سال ۲۰۱۵ بود. یک مربی بهداشت روان، یک ورزشکار و یک کوهنورد.

پس از حضور برنت در حالت ذهن آگاهی، او توصیه کرد که مایک شاخ و بروس با هم ارتباط برقرار کنند تا احتمالاً مایک بتواند در حالت ذهن آگاهی مهمان باشد.

مایک شاخ: داستان من با برنت در واقع به ۱۵ سال قبل بازمی‌گردد. و او در طول راه از مصاحبه ای که با شما داشت به من گفت. این در مراحل اولیه ورود او به سخنرانی عمومی بود. او به من گفت که چه لحظات خوبی را سپری کرده و گفت، هی، باید با بروس تماس بگیری و باید در این پادکست حضور داشته باشی. من فکر کردم، اوه، این کاملا مناسب است.

مایک شاخ: من و برنت به زمانی برمی گردیم که او در دانشگاه بود و من در دانشگاهی که او در آن دانشجو بود کارگاه رهبری انجام می دادم. داشتم در سالن برای حدود ۱۰۰ نفر صحبت می‌کردم و یادم می‌آید در اولین استراحت، برنت پیش من آمد و او گفت: مایک، چطور می‌توانی سخنران عمومی شوی؟ و من گفتم، خوب، شما به جمع مردم بروید و صحبت کنید. (خنده)

گوش دادن و اشتراک در:

یک چالش

مایک شاخ: برنت گفت، من این چالش را دارم. من مبتلا به اسکیزوفرنی هستم. من فقط گفتم پس؟ فکر می کنم این جرقه ای بود که دوستی ما را در هم آمیخت. این یک ارتباط را آغاز کرد که تا ۱۵ سال آینده ادامه داشت.

مایک شاوش: ما کوه های زیادی را با هم بالا رفته ایم. من تماشا کردم که برنت در طول سال ها بر بسیاری از موانع ذهنی غلبه کرد و همچنین به یک کوهنورد و سخنران بسیار ماهر تبدیل شد. او با مخاطبان بزرگتری که در سالهای بعد با آنها صحبت کردم صحبت کرد و الهام بخش شد.

او نه تنها برای جامعه سلامت روان، بلکه برای دیگران نیز الهام بخش شد. دیدنش چیز زیبایی بود متأسفانه، سپتامبر گذشته، برنت در کوه ماناسلو در هیمالیا، درست زیر قله در ارتفاع حدود ۸۰۰۰ متری جان باخت. آن خبر به شدت به جامعه و خانواده اش ضربه زد.

رویداد

Mike Schauch: این رویدادی که در مقدمه به آن اشاره کردید، قرار بود یک افتخار باشد. این به برنت و آنچه که او برای آن ایستاده بود افتخار می کرد، و به نوعی برای ادامه این میراثی که او شروع کرد در مورد الهام بخشیدن به مردم برای استفاده از سلامت روانی و زبان قلبشان، تا خود را محدود نکنند.

مایک شاخ: پیام این بود که به برداشتن این مراحل ادامه دهیم. آنها نباید جهش های بزرگی به جلو باشند، بلکه گام هایی رو به جلو باشند. و این بخشی از درخشش برنت بود.

بروس: درباره سخنرانی خود در جشنواره فیلم کوهستانی ونکوور بیشتر توضیح دهید.

مایک شاخ: یکی از چیزهایی که در آن بالا درباره آن صحبت کردم، مفهوم باردو بود. باردو یک اصطلاح تبتی است. این به عنوان مکان گذار، یا یک حالت گذار بین مرگ و تولد دوباره، بین آنچه بودیم و آنچه می شویم، ترجمه می شود.

ما می دانیم که تبتی ها به تناسخ از زندگی به زندگی اعتقاد دارند. اما آنچه آنها همچنین معتقدند این است که ما می توانیم تجسم های زیادی را در یک عمر تجربه کنیم و باردو مکان آن است.

همواره در حال تغییر

دلیل اینکه ما می توانیم آن تجسم ها را تجربه کنیم این است که دائماً در حال تغییر هستیم. ما همان آدمی نیستیم که در زمان تولدمان بودیم. ما همان فردی نیستیم که ۱۰ سال پیش، پنج سال پیش، یا شاید حتی هفته گذشته بودیم. و باردو جایی است که می‌توانیم انتخاب کنیم، می‌دانی کدام بخش از من را انتخاب کنیم؟

آیا می خواهم رها کنم؟ چه بخشی از من که دیگر به من خدمت نمی کند که بتوانم آن را تنها بگذارم؟ و چه بخشی از من را می خواهم به آنچه تبدیل می شوم منتقل کنم؟ و بنابراین این چیزی عمیقاً با برنت مرتبط بود زیرا دیدم که برنت چالش‌های پس از چالش را پشت سر گذاشت و از بیماری خود استفاده کرد، نه به عنوان عصا یا نوعی حبس ابد، بلکه به عنوان سکوی پرشی که می‌توانست از آن خارج شود. زندگی جدید ایجاد کنید

برنت به عنوان سخنران

برنت از این ایده صعود به کوه و کوه سلامت روان شما الهام گرفت. به عنوان یک سخنران، می توانید شاهد پیشرفت او در طول سال ها باشید.

برنت با به اشتراک گذاشتن داستانش راحت‌تر و راحت‌تر می‌شد و همچنین روی صحنه راحت‌تر بود. او مخاطبان را مجذوب خود کرد و می‌توانست به آنها انگیزه دهد که خارج از ذهن خود و خارج از سیستم اعتقادی خود حرکت کنند.

برنت در مورد در آغوش کشیدن رنج، در آغوش کشیدن مبارزه اشاره می کرد و توضیح می داد، وقتی این کار را انجام می دهیم، در واقع به ما انرژی می دهد تا با مبارزات و رنج های آینده که ممکن است در این راه با آنها روبرو شویم بهتر مقابله کنیم. او می گفت که اغلب ما سعی می کنیم رنج، خشم، درد را سرکوب کنیم، و این دقیقا برعکس کاری است که باید انجام دهیم.

یک داستان برنت به ما بگویید

در طول سال‌ها، ما از همه این کوه‌های بزرگ بالا رفتیم و روی ذهن، کوه‌ها و سلامت روان خود تمرکز کردیم. یکی از به یاد ماندنی ترین روزهایی که تا به حال داشتیم این بود که در کوه بزرگ یا یک روز حماسی بزرگ نبودیم.

در این پیاده روی کوچک زمستانی تا یک کابین بود. و برای رسیدن به کابین، باید تمام این سوئیچ‌بک‌ها، جلو و عقب، و عقب و جلو، و عقب و جلو را طی می‌کردی تا سرانجام به آنجا رسیدی. ما یک مکالمه زیبا تا همه سوئیچ بک ها داشتیم و بعد نوبت به پایین آمدن رسید.

من روی اسکی بودم و برنت در کفش های برفی. کمی پایین اسکی می کردم و بعد منتظر می ماندم تا برنت کفش های برفی اش را بگیرد.

سپس من کمی بیشتر اسکی می کردم و او به کفش های برفی می رسید. فکر کردم باید راه بهتری برای این کار وجود داشته باشد. در تمام سال‌هایی که من و برنت با هم کوهنوردی می‌کردیم، حتی یک بار هم فرش دیوانه‌ای با خود نیاورده بود، به جز آن روز.

گفتم باشه، ما این فرش دیوانه را داریم، آیا کمی طناب کوتاه داریم؟ به دلایلی برنت کمی طناب بسته بود. گفتم بیا از کمر به هم ببندیم و فقط اسکی هایم را پایین آوردم و راه افتادیم و شروع کردیم به سرعت گرفتن.

یادم می آید که این سوئیچ بک ها را پایین آوردم و بعد به بانک آمدم. برنت درست پشت سر من روی فرش دیوانه پایین می آمد. او به سمت بالای ساحل می‌لغزید و تقریباً به سمت جنگل می‌رفت و طناب در آخرین ثانیه او را می‌گرفت و با شلاق به سمت پایین می‌رفت.

مثل بچه ها خیلی می خندیدیم. مردمی که از کوه بالا می رفتند می توانستند صدای ما را بشنوند قبل از اینکه بتوانند ما را ببینند. داشتم از سرم میخندیدم آنها احتمالاً فکر می کردند که این پسر چه مشکلی دارد. درست پشت سر من این مرد بالغ روی یک فرش دیوانه بود.

بروس: (با خنده) که تصویری از عنوان این قسمت، ذهن، کوهستان و سلامت روان را نشان می دهد.

هدف از گفتار شما

  • برای تجلیل و قدردانی از کاری که برنت انجام داد، برنت که بود، و چگونگی ارتباط آن با شخصیتی که در کوه بودیم، یعنی گوش دادن به آن مکان عمیق درونمان.
  • به مردم در مورد آن زبان قلب آموزش دهید. و من فکر می کنم که ما ذاتاً همین هستیم. پیدا کردن آن مکان سکون دوباره، همانطور که ما به آنچه در حال حاضر در جهان اتفاق می افتد نگاه می کنیم.
  • این در مورد ارتباط با آن مکان عمیق درون ما بود. هرچه بیشتر بتوانیم با آن ارتباط برقرار کنیم، بیشتر می‌توانیم آن را عملی کنیم. این رفتارها، انتخاب ها و ارتعاشات سازنده بیشتری را به جهان ارسال می کند. این در واقع به ما کمک می کند تا از این وضعیتی که در حال حاضر در آن هستیم خارج شویم. مخصوصاً وقتی از کووید بیرون آمدیم و به جدایی از خود و آنچه که از نظر روانی با ما انجام داد فکر می کنیم.
  • بهترین راه برای یافتن معنا و حفظ سلامت عقل خود از طریق همه اینها این است که دوباره با آن مکان عمیق ارتباط برقرار کنم.
  • معقول نیست که در طوفانی غرق شویم که سازنده نیست. چیزی که قرار است به ما کمک کند ارتباط با آن مکان شادی، آن مکان محبت آمیز و شفقت است. این باعث می شود که ما به عنوان یک انسان، از روح خود احساس خوبی داشته باشیم.

زمان مدیتیشن

بروس: در طول سخنرانی، برای رسیدن به روحیه شادی، زمان میانجیگری داشتید. می تونی راجع به آن به ما بگی؟

مایک شاخ: این واقعاً نقطه اصلی همه چیز است. این در مورد اتصال دوباره بود، به همان چیزی که ذاتاً هستیم. برگردیم به داستان خندیدن با برنت، وقتی پایین می آمدیم، آن لحظه کلی شادی را تجربه می کردیم. منظورم این است که زندگی واقعاً همین است. از عمیق‌ترین سطحی که می‌توانیم تصور کنیم، دوباره به ما نیرو می‌بخشد و به ما امکان می‌دهد دوباره با آن زبان قلب که فکر می‌کنم امروز بسیار به آن نیاز است، ارتباط برقرار کنیم. این ما را به ذهن، کوهستان و سلامت روان برمی گرداند.

چه چیزی به زندگی شما شادی می بخشد؟

دو چیزی که به ذهن متبادر شد، آن دو دختر کوچک در کوهستان، کارما و پمبا هستند. آنها شادی واقعی را به زندگی من می آورند.

طنز در زندگی شما

خنده و شوخ طبعی به همان اندازه طبیعی است. این همه وقت نیست. اگر به این فکر کنید که چه چیزی ما را به اینجا رسانده است. یک ضرب المثل تبتی وجود دارد که مدتی پیش شنیدم: “اگر می توانستید استخوان های اجداد ما را روی هم بچینید، آنها بالاتر از کوه اورست بودند.”

به این فکر کنید که چند نفر زندگی خود را به گونه ای می گذرانند که به ما اجازه می دهد در اینجا باشیم و حتی من و شما همین الان این گفتگو را داشته باشیم و فقط فرصت هایی را که پیش روی خود داریم؟

۱۰۰۰، حتی ۱۰ از ۱۰۰۰ زندگی و در طی سالهای بسیار زیادی طول کشید، درست است؟ و به این فکر کنید که آنها با چه چیزهایی دست و پنجه نرم کردند و چه اقداماتی انجام دادند و شجاعتی که داشتند و همه اینها. بنابراین، اگر اینطور به آن فکر کنید، چگونه می توانیم شاد نباشیم؟ با اینجا بودن؟ تمرکز بر ذهن، کوهستان، و سلامت روان.

هدیه ای از مایک

از آنجایی که شما به قسمت ذهن، کوهستان و سلامت روان گوش دادید، دوست دارم دو نسخه از کتابم، داستانی از کارما: یافتن عشق و حقیقت در دره گمشده هیمالیا را تقدیم کنم. باز هم، این داستان عشق و شادی و پیوند انسانی است، پیوند عمیق انسانی در میان فرهنگ ها و قاره ها. این چیزی است که امروز می تواند بسیار مفید باشد.

فقط یک ایمیل برای من بفرستید: “[email protected]” و “karma” را در خط موضوع قرار دهید، و ما آن کتاب را برای شما ارسال می کنیم. فقط کافی است دراز کنید و کتاب متعلق به دو شنونده خوش شانس است.

شعری که توسط مایک شاوش نوشته شده است

سکون، سکون.

آغاز و پایان همه چیز است.

مانند حوض آب به حالت طبیعی خود،

یا قطره کوچک روی یک برگ ظریف قرار می گیرد.

چشم آهو است.

یک گوی تاریک و بی پایان به عمق کیهان

پر از یک میلیارد ستاره

جغد بزرگ است که از شاخه و تنه گسترش یافته است

دیدن از پشت چشمان زردش.

شنیدن چیزی که شنیدنی نیست.

ابرهای آسمانی که در مقابل خورشید طلایی غوطه ور می شوند،

یک کوه بزرگ برفی، هنوز مثل سنگ،

پرتوهای نور صبحگاهی در بالای درختان فرو می رود.

به زبان زمین صحبت می کند،

زبانی که شکل گرفته و تراشیده شده است

و بیش از ۱۰۰ میلیون سال ایجاد شده است.

زبان دل است.

اینجا جایی است که روح ما زنده می شود.

این همان چیزی است که ما به آن خانه می گوییم.

و تا زمانی که نفسی می کشم،

تمام تلاشم را می کنم تا به سمت آن سکون حرکت کنم،

آن سکون بودن

چون من خودم را آنجا پیدا می کنم.

آنجاست که دوباره همدیگر را پیدا می کنیم.

یادآور:

فقط یک یادآوری از پیشنهاد کتاب رایگان. به قسمت ذهن، کوهستان و سلامت روان گوش دهید. این کتاب نوشته مایک شاخ است. نام آن، داستان کارما: یافتن عشق و حقیقت در دره گمشده هیمالیا است. و می توانم به شما بگویم خواندن این کتاب لذت بخش بود، یک ماجراجویی دلچسب بود. دو شنونده اول که به من ایمیل بزنند یک نسخه چاپی رایگان کتاب را برنده خواهند شد. همین الان ایمیل را ارسال کنید، آن را برای من [email protected] با کارما در موضوع ارسال کنید. با تشکر از گوش دادن، قبیله آگاه. آنچه را که امروز آموخته‌ایم برای رسیدن به ارتفاعات جدیدی از تمرکز آرام و شادی استفاده کنیم.

اپیزودهای مرتبط

آیا دچار اضطراب و استرس هستید؟ آرامش در چنگ شماست من بروس لنگفورد هستم، یک مربی تمرین کننده و هیپنوتیزم کننده که به افرادی مانند شما کمک می کند تا قلدرهای درونی خود را کنار بگذارند و با اطمینان به جلو حرکت کنند. یک جلسه مربیگری رایگان رزرو کنید تا شما را در مسیر زندگی رضایت‌بخش‌تری قرار دهد، احساس زمین و تمرکز داشته باشید. برای من ایمیلی به آدرس [email protected] بفرستید که عبارت «جلسه مربیگری» را در موضوع عنوان کنید. ما یک تماس بزرگ‌نمایی راه‌اندازی می‌کنیم و در مورد اینکه چگونه می‌توانید به سمت زندگی بهتر حرکت کنید صحبت خواهیم کرد.