رویای سبز ابری ابنا



خبرگزاری کتاب ایران (ابنا) نرگس اکبری نوجوان ۱۴ ساله ای است که عاشق خواندن داستان های مختلف از سراسر جهان است تا با پیچیدگی های دنیای کتاب آشنا شود و دانش کتاب خوانی خود را ارتقا دهد. به همین دلیل عنوان «کتابشناسی» را برای نقدهای خود برگزید. در شماره اول «کاتابولوژی» با او به سراغ رمان «از ابری با عشق» نوشته سوزان لافلور می‌رویم.

نرگس اکبری: گاهی فکر می کنم تابستان هایی که پشت سر می گذارم چگونه می گذرد؟ روزهایی که زیباترین اتفاقات زندگی من هستند، چه چالش ها و مشکلاتی در حال گذر هستند؟ با وجود این حجم عظیم از شکایت من از زندگی، چه سختی بزرگی را باید تحمل کنم؟ عواقب زندگی من در تابستان هایی که در تمام سال تحصیلی منتظر بودم تا بیایند و مرا به بی دغدغه ترین شکل ممکن مصرف کنند، چیست؟ آنگاه در کنار بی پاسخی به پرسش هایم، تابستانی متفاوت از خاطرم می گذرد، پر از غم ابری. تابستانی که برای هر دختر و پسر نوجوانی پر از حس خوب است، سخت ترین روزهای زندگی ابری بود.

روزهایی که ابری می خواهد بدون پدر و مادر و خواهرش، با دوستانش نبودن و نفس نکشیدن در خانه آنها بگذراند، محصولی جز پژمرده شدن قلب و احساسات مرده در دلش ندارد. اوبری اکنون باید خانه آنها را ترک کند، خاطرات خود را فراموش کند و با مامی به مکانی برود که کیلومترها با محل زندگی قبلی او فاصله دارد. جایی که می توانید احساس بهتری داشته باشید، تابستان شادتر و حلقه دوستان بزرگتر.

دختری رویایی که تنها چیزی که او می خواهد بازی های دوران کودکی با خواهرش، دختران با مادرش و سرگرمی عاقلانه با پدرش است. لحظه از دست دادن ناگهانی آنها بدون شک بزرگترین ضربه است و مانند ابر زندگی جز ناامیدی و نفرت و درد نیست.لحظه های حسرت انیس را بشویید.

مزارع گوجه‌فرنگی که در این تابستان بسیار بخشیدند و بر گردن اوبری سخت کار کردند، حیواناتی که گرسنه و تشنه منتظر بودند تا اوبری نجات‌دهنده‌شان باشد، لباس‌های خشک نشده‌ای که به دلیل نور کافی خورشید در تابستان به طناب آویزان می‌شدند و دقایقی از وقتشان را تلف کردند و جوانه های گلی که نور خورشید آنها را آزار می داد هر روز صبح منتظر بودند تا ابری با آبپاش مامی بیاید و روحشان را تازه کند.

شاید هدف اصلی این مهمانی ها جان بخشیدن به اوبری و احیای او به طرق مختلف بود. در میان همه چیز، امیدها و ناامیدی ها، اندوه و اشک، تجربیات جدید و شدید، بریجت بزرگترین قدرت او بود. یک طرف قوی که به راحتی وجود و احساس Cloud Heart را درک کرد و با زخم روی پیشانی او که اسرار خشمگین زیادی را در قلب او نشان می داد مقابله کرد. همه اینها در حال حاضر در کنار گذراندن روزهای مدرسه و مهمانی های عید و هر روز با هم، در حال ساختن تکه ای از پازل شکسته و گمشده زندگی اوبری است.

به نظر من زیباترین قسمت زندگی آدم وقتی است که در اوج ناامیدی در کنار کسی که به جاودانگی خود (در قلبش) ایمان دارد لحظه ای لبخند بزند و در کنار او غم هایش مانند پرنده ای که صدها کیلومتر دورتر پرواز می کند.به او نگاه می کنی و چیزی جز نقطه ای سیاه در آن آسمان بی پایان بزرگ و سفید نمی بینی که بزرگترین دلیل برای طلوع دوباره ابری است.

حال جدای از مسائل موجود در داستان، می توان به ساختار و طرح جلد و نکات بیرونی کتاب نیز توجه کرد. کتاب «به نام ابری با عشق» از آن دست آثاری است که وقتی مخاطب برای اولین بار او را می‌بیند، تا آخرین لحظه‌ای که به پایان داستان می‌رسی، برای جان دختری که شبش به او می‌رسد، می‌جنگی و تشویق می‌کنی. نامه ها انیس این درد بزرگ و انبر کوچک سامی (ماهی حیوان خانگی او) هستند. ) به عنوان همکار او. از جمله نقاط قوت این کتاب شاید طراحی جلد آن باشد که در میان غم و اندوه متن پشت کتاب (حداقل برای من اینطور بود) حس خوب و مطمئناً کنجکاوی را به قلب ما منتقل می کند. البته تصویر دختری غوطه ور در رویاها در دنیای سبز و کودکانه اش، داستانی طولانی و پرپیچ و خم و غم انگیز از ابری را نشان می دهد که سعی دارد با تصمیم گیری های بزرگ، قلبش را اصلاح کند.

نکته بعدی که برای تشکر از نویسنده (یا مترجم) و اطلاع مخاطبان باید بگویم این است که داستان با وجود آمیختگی با بسیاری از اتفاقات تخیلی، تا حد زیادی برای خواننده کتاب قابل باور است. در واقع، اگرچه بسیاری از رویدادهای تخیلی و تخیلی در طول داستان رخ می دهد. اما مخاطب هرگز این احساس را پیدا نمی کند که داستان کلیشه ای یا دور از واقعیت و خویشاوندی با شخصیت هاست. شاید بتوان گفت مبهم بودن داستان تا اواسط کتاب، مخاطب را در حین مطالعه کتاب کمی خسته می کند; زیرا بسیاری از ابهامات و بی صداها باعث ایجاد افکار مزاحم می شود که درک رویداد اولیه داستان بسیار دشوار است. گرچه نویسنده علاوه بر نوشتن خسته کننده، گریه و زاری را برای مخاطب فراهم کرده است. اما شاید به این معناست که در روزهای ابری دل ما همنشینی برای گریه کردن داریم تا با خواندن زندگی او ابر دلمان فرو بریزد.

اکنون می‌توانید با نامه‌های خشمگین حیله‌گر کلودی، مکالمات با سم، که او او را به‌عنوان بهترین شنونده‌اش می‌شناسد، و روزهای گذراندن با سادیستی مانند بریجت، که ممکن است بزرگترین نقطه عطف در این داستان شلوغ باشد، آهنگ From Cloudy with Love را تنظیم کنید.