شعر خوانی پدر از شعر آیینی در گردهمایی رندان تشنلب از خورشید سربریده گوروبهه نمی دانست



گزارش کردن آژانس کتاب ایران (ایبنا) گردهمایی شعر عاشورایی رندان لب با شعرخوانی شاعران آئینی، دفتر طنز حوزه هنری و موسسه هنری سپهر سوره عصر سه شنبه چهارم مردادماه در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد.

این محفل که هر ماه با عنوان حلقه رندان برگزار می شود به مناسبت ایام سوگواری محرم با عنوان آزمایشگاه رندان تشنه برگزار شد و به مناسبت این ایام ترانه هایی توسط شاعران طنز خوانی می شود.

علی منشی، یوسف علی میرشکاک، محمدعلی مجاهدی، عباس احمدی، اسماعیل امینی، سیدعبدالجواد موسوی، نادر کتایی، سیامک روشن، شهاب جده، محمدحسین مهدویان و عباس حسین نژاد از جمله شاعرانی بودند که به شعرخوانی و ابراز ارادت پرداختند. اهل بیت علیهم السلام در این برنامه

محمدعلی مجاهدی پدر شعر آیینی کشورمان پیش از شعرخوانی در این جمع گفت: شاعران آیینی با شاعران دیگر فرق دارند زیرا صاحبانی دارند. این شاعران آیینی دارند و تا به این حد نرسند اجازه حضور در این گونه محافل را ندارند و در خلوت خود کم کم عطر خاص توجه اهل بیت (ع) را احساس می کنند.

مجاهدی با بیان اینکه باید از خداوند عاقبت بخیر بخواهیم، ​​افزود: در حال نگارش کتاب آیات مقدس هستم و در جریان این کتاب متوجه شدم که سیم اتصال ما از همان عالم به عالم معنا متصل است و ما هستیم. تنها زمانی می‌توانیم که بدانیم اجازه اتصال را دریافت می‌کنیم.

سپس غزلی با سه صحنه از جمله غروب عاشورا، کوفه و شام ارائه کرد:

آن شبی که آسمان خدا بی ستاره بود
مردی حضور فاجعه را مشاهده کرد
قسمت کبوتران حرم، از حرام ها
بال شکسته یک زخم اضافی برای تعداد بود
در خیمه های رقت انگیز تشنگی گریه می کند
بدن مشکی تا دریده
زخمی که همیشه در نای بود
اصطبلی از نینوا بود
به قتلگاه خیره می شد
انگشتری که همراه گوشواره بود

****
شبانه از کوچه های کوفه گذشت
در سمت داراللاماره پیکی روآن قرار داشت
خبر جدیدی از دشت لالپوش بود
مردی که کف پایش یک عکس از خون بود
فریاد زد: امیر! در آن جولانگاه خون
آینه را سنگ احاطه کرده بود
خون و آتش و تشنگی و چادر بود.
او در معرض حمله هزاران سوار قرار گرفت

****
روزی که برای شام رفت این خبر را گرفتم
چشمان فرشتگان خدا پر ستاره بود
اذان به خاطر مزان ها بلند نشد
آن روز شهر شاهد خشم ستاره بود
با ضرب، حادثه بر روی طبل نواخته شد
فریاد «یا حسین» با صدای بلند از طبل شنیده شد.
راه فرار اکثر “کازی شوریچ”.
آن روز در استخاره بد بود
شهر فریب و وسوسه تا پاسی از شب
محل پایکوبی هر بادگیر بود
در آهنگ من حتی یک لحظه شادی وجود نداشت
انگار همیشه برای زندگی آماده می شد!
هر چند تعداد زخم ها از هفتاد گذشت
اما تعداد زخم های زبان بی شمار بود…