ضیافتی که تبدیل به شام ​​عروسی شد


به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رستگار پناه در این کتاب می نویسد در سال ۶۱ تصمیم به ازدواج گرفتم. در آن زمان من هنوز فرمانده سپاه مریوان بودم. از اصفهان به من خبر دادند که یک نفر را برای من انتخاب کرده اند. بالاخره توافق شد و در آگوست ۲۰۱۶ مراسم عروسی کوتاهی برگزار کردیم.

قبل از ازدواج سفر حج داشتم. در سال ۶۱ سپاه کاروان هایی را به مکه فرستاد. در اردوی حمزه قرعه کشی شد و نام من و اصغر جوانی به قید قرعه کشی شد. رفتم و وارد کاروان شدم. قبل از اعزام ازدواج کردم و چهار روز بعد به حج رفتم. من و آقای جوانی تصمیم گرفتیم تعدادی از عکس های برچسب زده شده امام (ره) و برخی از پست های ایشان را که به انگلیسی و عربی ترجمه کرده ایم در عربستان پخش کنیم.


مقداری از آنها را در کیفمان گذاشتیم. در فرودگاه عربستان، پلیس همه چیز را به دقت بررسی کرد. او عکس ها و اطلاعیه های ساک من، اصغر جوانی و یک کودک دیگر را پیدا کرد و اعلام کرد که آنها واجد شرایط حضور در حج نیستند و باید برگردند. ما و کاروانمان خیلی اصرار داشتیم که بمانیم، اما پلیس امنیتی عربستان گفت که باید با همان هواپیما برگردند. پنج ساعت کاروان ما و هواپیمایی را که ما را برده بود نگه داشتند. آن هواپیما همیشه قرار بود زائران را حمل کند. این جریان باعث شد تعدادی از پروازها با تاخیر مواجه شوند. کاردار ایران در عربستان گفت: اگر بمانید هواپیما را رها نمی کنند و کار حج مختل می شود. بالاخره پذیرفتیم و به ایران برگشتیم. خیلی ناراحت شدیم. تصمیم گرفتیم با پاسپورت دیگری برویم. سه روز طول کشید تا کارمان در تهران هماهنگ شود.

بار دوم که به مکه رفتیم، من و آقای جوانی توانستیم از سیستم کنترل فرودگاه عبور کنیم، اما همسفرمان دوباره شناسایی شد و برگشت. کاروان ما در مدینه بود. به کاروان خود رسیدیم. این بار عکس ها و اطلاعیه های امام را آوردیم اما پلیس عربستان متوجه آنها نشد. عکس ها را گرفتیم و بین همه کاروان هایی که در مدینه بودند پخش کردیم. تعدادی دیگر را به مکه بردیم. زیر عکس ها عبارت «امام خمینی رهبر کبیر اسلام» را به زبان عربی نوشتیم.

عکس ها بسیار زیبا بودند و همه از دیدن عکس ها خوشحال شدند. در مدینه یک بار پلیس ما را تعقیب کرد. من با یکی از بچه های کاروان بودم که با پلیس درگیر شدیم و دوستم مجروح شد. او را به بیمارستان رساندند و نتوانست حج بجا آورد. با همسرم قرار گذاشته بودم که بعد از بازگشت از حج مراسم عقدمان را برگزار کنیم. در عید غدیر سال ۶۱ به دوستان و اقوام خود برای حج و عقد ضیافتی دادیم.