فراتر از تناسب اندام تا تکامل آگاهانه با ماریکو هیراکاوا


۸ ژانویه ۲۰۱۸

ماریکو هیراکاوا یک متخصص بین المللی یوگا-آیورودا با بیش از ۲۶ سال سابقه تدریس است. او بنیانگذار Visionary Yoga، یک شرکت توسعه شخصی است که به سرعت بخشیدن به رشد افراد و شرکت های با انگیزه اختصاص دارد. یک رقصنده حرفه ای باله سابق و همچنین یک پزشک آیورودا که در هند آموزش دیده است، او به جایگاه یوگا به عنوان چیزی فراتر از تناسب اندام اختصاص یافته است – یک فناوری برای تکامل آگاهی انسان.

اطلاعات تماس

تاثیرگذارترین فرد

تاثیر بر احساسات

  • ذهن آگاهی واقعا دنیای درونی من را تثبیت کرد. با آن اعتماد به نفس بسیار بیشتری به وجود آمد. زمانی که کنترل حالت درونی خود را در دست دارید، به شما خودکنترلی می دهد.

افکار در مورد تنفس

  • من شگفت زده هستم که تکنیک های رقص بیشتر تنفس را در بر نمی گیرد. نفس انرژی ذاتی خود را دارد. استنشاق در واقع الهام نامیده می شود. Inhiliation به معنای واقعی کلمه دریافت انرژی جدید از کیهان است. نشاط، من آن را نفس رهایی بخش، نفس پاک کننده، نفس رها کننده می نامم و برای من منبع بسیار کم استفاده ای است که همه ما داریم. خیلی نزدیک است، و با این حال، چون همیشه وجود دارد، تمایل داریم نسبت به آن کور باشیم. نظام های باستانی مانند یوگا و تمام سنت های عرفانی واقعاً از نفس به عنوان دروازه استفاده می کنند. هرچه بیشتر بتوانیم لحظه به لحظه از آن آگاه شویم، فکر می‌کنم که کیفیت زندگی ما و نحوه نشان دادن ما در زندگی را بیشتر می‌کند.

منابع پیشنهادی

داستان قلدری

  • بله، من چندین داستان در مورد قلدری دارم. وقتی برای اولین بار به این کشور آمدم، نه سال و نیم ساله بودم و در شمال ایالت نیویورک بودیم که در آن زمان افراد قومی بسیار کمی وجود داشت.
  • فکر می کنم من و خواهرم تنها بچه های آسیایی یک مدرسه ابتدایی بودیم. این در واقع یک رونق بود زیرا ما بسیار مورد توجه معلمان قرار گرفتیم. فکر می کنم این باعث حسادت چند تا از بچه های دیگر شد.
  • در ابتدا هر روز صبح باید دست روی قلبمان می گذاشتیم و بیعت با ایالات متحده آمریکا را می خواندیم. اینها برخی از کلمات پیشرفته مانند “فرد” هستند، من نمی توانستم تلفظ کنم. بعد از چند ماه به صورت آوایی حفظش کردم.
  • من فقط دهانش را می دادم و این دو بچه روبروی میز نشسته بودند. آنها به من تمسخر می کردند و شروع به هل دادن میز به سمت من کردند و می گفتند: “تو معنی آن را نمی دانی، نمی توانی بگویی”. آنها شروع به هل دادن من کردند و در آن لحظه احساس حقارت و درماندگی کردم.
  • من نمی دانستم چگونه با آن مقابله کنم زیرا … معلم غافل بود و بنابراین اجازه دادم به من برسد. من همونجا نشستم و جلوی اشکم رو گرفتم. اگر الان من بودم، احتمالاً می بینم که این بچه ها فقط از روی حسادت رفتار می کردند. بچه‌ها می‌توانند بسیار بی‌رحم باشند و این واقعاً سخت است، زیرا وقتی کودک هستید، به سطح خودآگاهی و اعتماد به نفسی مجهز نیستید که به شما اجازه می‌دهد به مقابله بپردازید یا چیزی بگویید. من کلمات را نداشتم من آنقدر زبان بلد نبودم که بخواهم آنقدر بجنگم. این اولین تجربه قلدری بود و من از این بچه ها بزرگتر بودم، چون دو کلاس پایین آمدم چون نمی توانستم انگلیسی صحبت کنم. دوران سختی بود فکر می‌کنم زندگی به ما تجربه می‌دهد و من را مصمم‌تر کرد که انگلیسی را یاد بگیرم و برای تسلط بر زبان واقعاً سخت تلاش کنم.

نقل قول مهمان

  • “هر کس در سطح متفاوتی از تکامل است.” – ماریکو هیراکاوا