ماجرای مدافع حرم که در روز تاسوعا به دست داعش به شهادت رسید مادر شهید حضرت عباس (علیه السلام) بود.


گزارش کردن آژانس کتاب ایران (ایبنا)؛ الهام قاسمی: کتاب «قرار به قرار» پنجمین کتاب از مجموعه کتاب های مدافعان حرم است که روایت هایی از زندگی نامه و رشادت های مدافع حرم شهید مصطفی صدرزاده است. این اثر به قلم فاطمه سادات افکه در ۴۰۰ صفحه توسط انتشارات نرادی فتح منتشر شده است. این کتاب در سه بخش کلی در قالب روایت ها و خاطراتی از خانواده، بستگان، دوستان و همرزمان شهید (در ایران و سوریه) تهیه شده است و در واقع مجموعه ای از خاطراتی است که نامبردگان از شهید نقل می کنند. و خواننده با خواندن آن تصویر روشنی از شهید و اهداف او در ذهن خود ایجاد می کند.

راوی ضمن معرفی شهید و خانواده اش به تشریح فعالیت های مصطفی در بسیج در دوران جوانی و دفاع از انقلاب و نقش وی در ماجرای راهپیمایی های بعد از انتخابات ۸۸ و مجروحیت وی در این زمینه پرداخت و سپس چگونگی برای شناختن یکدیگر

شهید مصطفی صدرزاده در تاریخ ۱۳۹۴/۰۱/۰۸ (مصادف با روز تاسوعا) در حومه حلب سوریه به شهادت رسید. پیکر این شهید بزرگوار پس از چند روز به ایران آورده شد و در گلزار شهدای رضوان شهریار به خاک سپرده شد.



خبرنگار ابنا به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم در این ایام سوگواری امام حسین (ع) و یاران شهیدش گفت وگویی با نویسنده کتاب «کر بی کر» انجام داده است که در ادامه می خوانید. . :



چه شد که به عنوان اولین اثر سراغ زندگینامه شهید مدافع حرم رفتید؟ آن شهیدی که با شما نسبت فامیلی داشت؟
اگر بخواهیم از تعداد آثار صحبت کنیم، کتاب «ملاقات بی قرار» دومین کتاب من و قطعا جدی ترین اثر است. قبل از شروع کار شهید صدرزاده، داستان های کوتاهی درباره زنان می نوشتم و جمع آوری می کردم. اما قبل از اینکه مراحل انتشار این اثر جدی شود، شهیدصدرزاده که پسر عموی من بود از من خواست که با هم یک مستند بسازیم. در ابتدا انجام این کار برای من بسیار سخت بود. چون من و شهید صدرازده هم از نظر اعتقادی و هم از نظر سیاسی تفاوت های زیادی با هم داشتیم. و مستندی که قرار بود ساخته شود. مربوط به گردان عمار در دوران جنگ تحمیلی بود. با توجه به صحبت های اولیه ای که با شهید صدرزاده داشتم به این نتیجه رسیدم که ابتدا باید با کلیت موضوع آشنا شوم و اگر در این زمینه به یک زبان مشترک رسیدیم اقدام می کنیم. پس از مشخص شدن محدوده و چارچوب کار، مصطفی به سوریه اعزام شد و پروژه به صورت خودکار لغو شد. و حضور خود مصطفی در سوریه برای همه ما حکایت جدیدی بود با ترس. سرانجام در سال ۹۴ خبر شهادت مصطفی به حلب رسید. مصطفی به عنوان فرمانده گردان عمار فاطمیون درگذشت. حتی از اسم گردان هم می توان فهمید که مصطفی چقدر نگران زنده نگه داشتن نام گردان عمار بوده است.


شیعه مصطفی تازه کارش تمام شده بود که یکی از دوستانم از دفتر روایت فتح با من تماس گرفت که به آنجا بروم. ابتدا گفتگوی ما حول محور این بود که چگونه می توانم به مجموعه روایت فتح کمک کنم تا خانواده شهید صدرزاده را ملاقات کند. اما وقتی ماجرای مستند گردان عمار را برایشان تعریف کردم، گفتند: ما فکر می کنیم شهید دوست دارد شما کتابش را بنویسید. و به لطف شهید صدرزاده شروع به نوشتن کتاب کردم.



نوشتن یک قطعه از مصاحبه تا مرحله چاپ چقدر طول می کشد؟
نگارش و مصاحبه به طور همزمان ادامه داشت و حدود یک سال و نیم طول کشید تا کتاب منتشر و در نمایشگاه کتاب سال ۹۶ عرضه شود. البته کتاب حدود دو سه ماه در دست ویراستار بود. و به دلیل توجه به جزئیات سردبیر محترم و صحت انتشار روایت فتح، اطلاعات مستند است; باید ادبیات منحصر به فردی در زمینه نگارش و مستندسازی خاطرات ارائه می شد که خود زمان زیادی را صرف کرد و سپس مراحل چاپ طی شد.



چگونه به اطلاعات روایات سوری دسترسی پیدا کردید؟
از آنجایی که بعد از شهادت مصطفی جنگ در سوریه ادامه یافت و نوع و ساختار این جنگ با جنگ دفاع مقدس بسیار متفاوت بود، کسب اطلاعات بسیار سخت بود زیرا صحبت با هر یک از همرزمان شهید جنبه امنیتی پیدا کرد. . اگر دقت کنید هر کدام از مدافعان حرم اسم جهادی داشتند و این به خاطر حفظ امنیت بود. مثلاً نام مستعار مصطفی در منطقه «سید ابراهیم» بود. نکته بعدی این بود که بسیاری از همرزمان ما قبل از شهادت مصطفی شکنجه شده بودند و ما به اطلاعات آنها دسترسی نداشتیم. اما بالاخره با مشورت های زیاد و کمک برادر کوچکتر شهید صدرازده و همچنین برادر همسرش جناب آقای سجاد ابراهیم پور موفق به مصاحبه اینترنتی با تعدادی از همرزمان ایشان شدم. زیرا در آن زمان همه آنها در سوریه بودند و فقط برای مدت محدودی به اینترنت دسترسی داشتند. اما مهمترین اطلاعات را شهید عطایی با نام جهادی «ابوعلی» به من داد. ابوعلی جانشین فرماندهی بود که بعد از مصطفی مسئولیتش سخت‌تر شد. به همین دلیل اصلا فرصت صحبت نداشتند. در نتیجه تمام اطلاعات مربوط به سوریه را به صورت ضبط صدا یا فیلم هایی که خودشان ضبط کرده بودند به من دادند.



با توجه به نسبت فامیلی شما با شهید صدرزاده، مصاحبه با کدام راوی سخت ترین بود؟
مصاحبه با مادرش سخت ترین بود. چون بعد از شهادت مصطفی هر دو در شرایط سخت روحی قرار داشتیم. البته وضعیت مادرش با من و هیچ کس دیگری قابل مقایسه نبود. چون از بچگی خوب به یاد دارم که مادرش خیلی به فرزندانش وابسته بود و از طرفی مصطفی به خاطر حادثه ای که در کودکی داشت برای حضرت عباس (ع) نذر بود و مادرش هم چون معتقد بود. مصطفی سرباز حضرت عباس (ع) بود و تا می توانستند از بی تابی پرهیز می کردند. اما برایشان خیلی سخت بود که از بچه ای بخواهند بعد از یک ماه از شهادت پسرشان بگوید. به خصوص که من هم خیلی از این خاطرات را به یاد آوردم. من همیشه بعد از مصاحبه با مادرشان خیلی گریه می کردم زیرا تمام دوران کودکی ما جلوی چشمانم زنده شد. البته این اتفاق با مصاحبه بقیه اعضای خانواده رخ داد، اما به دلیل حس مادرانه ای که در جریان صحبت ما بود، روایت مادر بسیار سخت تر و دردناک تر شد.



در کار شما روایت همسر شهید به عنوان یکی از نزدیکان خالی است. چرا؟
پس از بررسی هایی که با روایت فتح و حضور پررنگ همسرش در لحظه لحظه زندگی وی داشتیم، به این نتیجه رسیدیم که برای احقاق کامل حقوق همسرش، کتابی جداگانه درباره خاطرات همسرش نوشته شود. . از آنجایی که کار از یک نشریه بود، پس از جمع بندی هایی که با ناشر داشتیم، دیگر ربطی نداشت که بخشی از کتاب را به همسرش تقدیم کنیم. چون تفصیل آن را همان نشر خاطرات ایشان به نام «نام تو مصطفی» نوشته خانم راضیه تجار بود.



از نظر شما که هم نویسنده اثر و هم پسر عموی شهید هستید، تاثیرگذارترین قسمت زندگی شهیدصدرزاده چیست؟
برای من تاثیرگذارترین قسمت کتاب قسمتی بود که او در جستجوی گمشده اش بود. او در تمام مراحل زندگی از ابتدای نوجوانی تا لحظه شهادت به دنبال این مفقود بود. وقتی سیر زندگی مصطفی را می بینیم، متوجه می شویم که او برای رسیدن به این مکان دور و بر را طی کرده است. از آموزش بازیگری و نواختن تمپو گرفته تا حضور در بسیج و رفتن به اردوهای جهادی؛ رفتن به دانشگاه و گذراندن دوره های دانشگاهی و امتحان کردن مشاغل مختلف در کنار همه اینها و انصراف و در نهایت انصراف از دانشگاه یک ترم قبل از پایان و رفتن به سوریه. مصطفی گمشده اش را در سوریه پیدا کرد و بالاخره آرام گرفت.



شخصیت، سبک زندگی و شهادت شهید صدرزاده چه تاثیری بر زندگی شخصی شما داشته است؟
واضح ترین چیز این بود که تا حدودی راهم را پیدا کرده بودم. با توجه به دغدغه شهید صدرزاده نسبت به نظم کودکان و نوجوانان و شباهت های معنوی ما از دوران کودکی باعث شد که به طور جدی روی حوزه کودک متمرکز شوم و چند سالی در این زمینه فعالیت کنم. اما تو بهتر از من می دانی که بخشی است که در دل اثر می گذارد و در کلمات و جمله ها نمی گنجد. فقط می توانم بگویم بعد از شهادت مصطفی، روزهای اول محرم تا روز تاسوعا برای من بسیار متفاوت است. چون دقیقا از اول محرم ۱۳۹۳ اوضاع سوریه به شدت متشنج شد و مصطفی در عملیاتی بود که همه ما دردهای او را داشتیم و حتی بعد از هفت سال این دردهای روحی با من است اما جنسیت به همراه پشیمانی تغییر کرده است. . به خصوص که من و مصطفی فقط ۱۲ روز با هم فاصله داشتیم.



دختر عموی شهید بودن چه کمکی به شما در نوشتن زندگی نامه شهیدصدرزاده کرد؟
او در جمع آوری خاطرات کودکی و نوجوانی به من بیشترین کمک را کرد. چون مصطفی پسری بسیار عصبانی و عصبانی بود و به قول خودشان آرام و ساکت نبود، به همین دلیل وقتی با اعضای خانواده اش صحبت می کردم گاهی از من می خواستند که برخی از داستان ها را حذف کنم. اما من به آنها می گویم که به تاثیرگذاری کار فکر کنند. این که داستان مصطفی می تواند روی بسیاری از معاصران او تأثیر بگذارد. طرف دیگر آن قسمت احساسی داستان بود. دختر عموی شهید بودن و تحمل اتفاقات روانی فراوان در حین نوشتن، اما همین فرمایشات باعث شد که کلمات و جملات و حتی فضاسازی آغشته به احساسات و عواطف باشد. جنبه دیگر تأثیر بر فضاسازی بود. چون محیط زندگی مصطفی را از کودکی تا شهادتش دیدم و برایم ملموس بود و توانستم تصویر و فضای قوی تری را به روایت ها بیاورم.



آیا خوانندگان قطعه وقتی فهمیدند دختر خاله شهید هستید با شما آشنا شدند؟
نگرش مخاطب به اثر متفاوت و گاه عجیب و جالب بود. مخصوصاً وقتی فهمیدند که اختلاف سنی ما ۱۲ روز است. و چون من از نظر عقیدتی، فکری و اعتقادی با مصطفی تفاوت زیادی داشتم، همیشه این سوال را داشتند که چرا با این همه تفاوت، کتاب شهید مدافع حرم را نوشتم. و پاسخ من به آنها محبت مصطفی به من بود. و از طرفی افراد زیادی در مورد تاثیر کتاب با من صحبت کرده اند که به نظر من بسیار ارزشمند است. چون لطف شهید صدرزاده به بنده باعث شد در این ماجرا سهمی داشته باشم.



در حال حاضر مشغول نوشتن کتاب هستید؟ در چه رشته یا ژانری؟
در حال حاضر سعی دارم یک داستان بلند زنانه در ژانر اجتماعی بنویسم. داستان زنی که بحران های میانسالی را پشت سر می گذارد و باعث ایجاد چالش ها و بحران های زیادی در زندگی شخصی او می شود.



آیا در این زمینه با ناشر قراردادی منعقد کرده اید؟
نه، من هنوز به طور جدی با هیچ ناشری درباره انتشار اثر صحبت نکرده ام.