ما ایبنا برجسته هستیم



آژانس کتاب ایران (ابنا)، معصومه میرابطالبی: همه ما کمی عادی هستیم و کمی بستگی به این دارد که قسمت غیر طبیعی خود را چگونه تفسیر کنیم. ظاهر، اخلاق، خواسته ها، خواسته ها و گاهی اوقات حتی ناتوانی می تواند بخش غیرعادی ما باشد. اما به هر حال، ما با قسمت عجیب خود زندگی می کنیم. در رمان با دختری کنار می‌آییم که بخش غیرمعمولش سرطان است، بله سرطان. سرطان کلمه بسیار دشواری است که بتوان آن را یک ناهنجاری طبیعی در نظر گرفت. ممکن است فکر کنید که سرطان مربوط به ظاهر و اخلاق نیست که اکنون بتوانیم به نحوی آن را برطرف کنیم. اما نورا، شخصیت اصلی رمان، با سرطان مبارزه کرد و موفق شد و حالا باید با این سابقه زندگی کند، با این عجایب که به او می گویند «همان دختری که سرطان داشت».

نورا پس از دو سال دوری از مدرسه به دلیل درمان سرطان به مدرسه باز می گردد. در این دو سال نورا خیلی تغییر کرده و خیلی چیزهای دیگر تغییر کرده است، دوستی ها، روابط و حتی گروه های هنری مدرسه. نورا با همه چیز مشکل دارد، از پسری که در زمانی که سرطان نداشت، دوچرخه سواری می کرد و ارواح خیالی را زیر پا می گذاشت، بهترین دوستش که در غیاب او با کسی دوست شد که نورا تحملش را نداشت و حتی مشاور و معلمی که به نحوی از صحبت در مورد بیماری خود اجتناب کنید.

در این میان، اسطوره های یونانی راه را برای داستان نورا هموار می کنند. او که قرار است در پروژه ای با یک اسطوره شناسایی شود، پرسفون و کالینکا را کشف می کند. پرسفون توسط هادس ربوده شده و به عالم اموات برده می شود. مادرش دیمتر که الهه باروری و باروری زمین است غمگین می شود و گیاهان روی زمین می میرند. قحطی و قحطی همه جا را فرا گرفته است. نورا سرطان خودش را در ناپدید شدن پرسفون کشف می کند. پرسفون در دنیای مردگان است و غم دوری را می کشد. درد نورا در دوران سرطان کمتر از پرسفون نبود. اما زئوس نمی تواند مرگ انسان ها را ببیند. او آرتمیس، الهه شکار، را به سرزمین مردگان می فرستد تا پرسفون را پس بگیرد.

آرتمیس در این داستان عایشه است. پرستار و مربی نورا در دو سالی که او از مدرسه دور بود. او با نورا وارد دنیای مردگان می شود. عایشه می‌تواند وارد دنیای مردگان شود، زیرا خودش تجربه‌ای مشابه تجربه قبلی نورا داشته است. او همچنین مدتی با سرطان مبارزه کرد، بنابراین نورا می تواند روی سخنان عایشه حساب کند و فکر کند که او می فهمد. اما داستان آنقدر آسان نیست که آرتمیس بتواند پرسفونه را پس بگیرد. قبل از آمدن آرتمیس، هادس به پرسفونه اناری داد که متعلق به عالم اموات بود. پس پرسفونه که از دنیای مردگان چیزی خورد محکوم به زندگی در دنیای مردگان است. نورا می داند که خطر سرطان و بازگشت آن همیشه وجود دارد. همانطور که خشکسالی می تواند همیشه در انتظار زمین های حاصلخیز باشد. باید زیر نظر پزشک باشد و این اثر خوردن انار پرسفون است. پرسفون به دنیای زندگان باز می گردد. اما نصف سال می تواند پیش آنها بماند، نیمی از سال باید به دنیای مردگان برود.

سیر فصول سرد و گرم سال ناشی از پرسفون را به راحتی می توان شناخت، اما از نورا چیزی معلوم نیست. ناشناخته است زیرا نورا تا حدودی طبیعی است. او بخش غیر معمول خود را دوست دارد، می فهمد و تلاش می کند. و در پایان داستان متوجه می شود که تنها بودن و دوری از دیگران کمکی به قسمت غیرعادی او نمی کند.