نذری خشت های طلایی که عضدالملک از طرف ناصرالدین شاه به حرم اعلیحضرت برد.


گزارش کردن خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) سفرنامه ها گنجینه ها و اسناد ارزشمندی هستند که برخی از رویدادهای تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و ادبی را به خوبی بیان می کنند و از جنبه های مختلف قابل بررسی هستند. کتاب سفر عضدالملک به عتبات نوشته علیرضا عضدالملک با شرح و تحقیق حسن مرسلوند است و این کتاب در سال ۱۳۷۰ توسط موسسه تحقیقات و مطالعات فرهنگی منتشر شده است. در میان سفرنامه های عصر قاجار، این سفرنامه از اهمیت ویژه ای برخوردار است و بیانگر رسالت دینی است که عضدالملک قاجار برای عظمت مردم داشته است.

علیرضا خان کوانلو ایلخانی قاجار عضدالملک پسر موسی خان و پسر عموی ناصرالدین شاه قاجار در سال ۱۲۳۸ به دنیا آمد. در دوره محمدشاه سالهای اول سلطنت ناصرالدین شاه غلام پسری بیش نبود و در سال ۱۲۷۱ مهلتی صدیق قالوت به جای محمد ابراهیم خان غلام و سپس خدمتکار خصوصی شد. از پادشاه در سال ۱۲۸۵ پس از مرگ میرزا محمد حسین قزوینی به عضدالملک لقب گرفت و در همان سال مهر شاه شد. وی در سفر به عتبات در سال ۱۲۸۷ و همچنین در سفر به اروپا در سال ۱۲۹۰ از همراهان ناصرالدین شاه بود و در دومین سفر ناصرالدین شاه به اروپا از یاران شاه بود. در سال ۱۲۸۸ به سمت حنسالاری منصوب شد و حکومت مازندران به او سپرده شد.

وی در سال ۱۲۹۰ مسئولیت ایلخانی خاندان قاجار را نیز بر عهده داشت. در سال ۱۲۹۲ میرزا کاظم خان نوری نظام الملک وزیر عدلیه شد. شاه در شعبان ۱۳۰۴ عضدالملک را به ریاست صندوق عدلیه یعنی وزارت عدلیه منصوب کرد و باغ لاله زار نیز به دیوان عدلیه منصوب شد. پس از پناه بردن محمدعلی شاه به سفارت روسیه در روز جمعه ۷ تیر ۱۲۸۸، رسماً توسط مجلس از تاج و تخت و تاج خلع شد و ولیعهد و پسر خردسالش احمد میرزا جانشین پدر شدند و… و تا اینکه احمد. شاه به سن بلوغ نرسید، معاونت سلطنت را برای خود حفظ کرد. عضدالملک در ۱۷ رمضان ۱۳۲۸ در سن ۹۰ سالگی در تهران درگذشت.

در اواخر سال ۱۲۸۳ شمسی عضدالملک به دستور ناصرالدین شاه مأمور شد تا خشت های طلایی گنبدهای مطهر امام علی الناکی (ع) و امام حسن عسکری (علیه السلام) را بردارد. .) در حرم ها و تحویل شیخ عبدالحسین تهرانی (شیخ العراقین).

ناصرالدین شاه در بخشی از متن فرمان خود خطاب به عضدالملک می‌نویسد: «… از خشت‌های طلایی که برای گنبد مطهر عسکریین صلوات الله علیه ساخته شد. با توجه به امانت و مذهب آن فرزند فدوی زاده، حمل خشت های مذکور بر عهده آن بستگان نزدیک خاکان است. به او امانت و اختیار دادیم که خشت های طلا را با نظم و صحت کامل حمل کند و در صورت تحویل، فضائل منبع علم و علم جمع آوری حقایق و علم حصول علما را به جناب مستطاب سپرد. و علمای مجتهدالعصر و الزمان شیخ المشایخ شیخ عبدالحسین سلمه الله تعالی که از آن استفاده کردند. در بین راه اگر غلام یا سرباز یا افسر تقصیری یا تقصیری داشته باشد، جایز است یکی از نزدیکان کاکان آنها را مجازات کند. باید به آنها اعتبار داده شود که این خدمات را با نظم و درستی کامل انجام داده اند.

این سفر از روز سه شنبه دوازدهم ذی القعده ۱۲۸۳ آغاز و در روز دوشنبه نهم جمادی الاولی ۱۲۸۴ به پایان رسید. مسیر تهران-شهرری-کم-ساروک-خنگاور-کرمانشاهان-کرند-کسرشیرین-کانچین-باکوبه-کنقین-کاسرشیرین-کرند-کرمانشاهان-کنگاور-همدن-اوج-تهران می باشد.

از اسناد به دست آمده چنین برمی‌آید که مقامات دولت عثمانی با هماهنگی مأموران ایرانی در برقراری امنیت و برگزاری مراسم استقبال و مراسم خاص همکاری کامل داشتند. در نامه ای به تاریخ ۱۶ ذی حجه ۱۲۸۳ از مأمور بغداد به عضدالملک چنین آمده است: «…طبق احکام و تعلیم وزارت امور خارجه جلیل، وسایل زیارت و پذیرایی را فراهم کردم. از سرکار، از مرز قلمرو عثمانی تا این طرف، به شکل کامل. استقبال و پذیرایی از جانب آقای نمک پاشا ارودی عراقی و والی بغداد عثمان بیگ میرالای که در درجه سرتیپ اولی است با دویست سوار و گروهی از نوازندگان به من رسید. من یک خاص را بیرون خواهم آورد.. .


پس از ورود عضدالملک به مرز قناقین با جمعیتی نزدیک به سیصد مرد و هفتصد چهارپا، در تمام شهرهای بین النهرین مورد استقبال مقامات دولتی، مردم و شیعیان ایرانی مقیم آن دیار قرار گرفت. . بخشی از این سفرنامه اساسا شرح وقایع استقبال از نذر همایونی در داخل و خارج از کشور است. عضدالملک در قسمت برون مرزی سفرنامه خود تا آنجا که می توانست نوشت و اطلاعاتی از حکومت و نظام سیاسی دولت عثمانی، دولت اقتصادی و نظام جمع آوری مالیات و وضعیت آن نظام به دست آورد.

شرح سفر عضدالملک و ورود او به حناقین چنین است: سه شنبه نهم محرم الحرام که روز تاسوعا بود، به دلیل نبود ابزار تعزیه و سرپیچی از قربانی بر حمص. ابا روحنا فدا، فضای دروازه برای همه تنگ بود. مردم شهر وان همگی متعصب ناسبی هستند. سربازانی که همراهشان بودند همین وضعیت را داشتند. صدای دراج از اطراف خیمه بلند شد شبیه این کلمات: ای حسین کشته شد. همه افسرده و غمگین، گریان و غمگین، آتش و آب دل مردم بالا و پایین شد.


به بهانه مراسم هدیه همایونی، اربابان عثمانی دو ساعت قبل از غروب به اجرای موسیقی و رقص پرداختند. این حرکت غیرت شیعیان را شعله ور کرد و شیعیان به خشم آمدند. دیدم وضعیت بدی دارد، ممکن است فاسد شود. میرزا محمدرضا را نزد میرعلایی فرستادم و خبر دادم که می دانی این روزها در تنگنا هستیم. مخصوصاً امشب که شب عاشورا است با موزیکال و رقص در تضاد است، لطفا جلوی آنها را بگیرید. پس از دریافت پیام سکوت کردند و خود میرعلایی عذرخواهی کرد و گفت که اطلاعی نداشتم.

میرعلایی پس از ورود به بعقوبه، صبح روز جمعه دوازدهم محرم به خیمه این فدوی آمد و همچنان از درد بین راه شاکی بود و گفت که در تمام عمرش اینگونه صدمه نزده است. در ادامه معاونت با مقامات دولتی دیدار کردند، ناهاری را که ترتیب داده بودند آوردند و گذاشتند. نیکو ضیافتی داشت. اما باکوبا مکانی جذاب و خانگی است.


دوشنبه پانزدهم محرم ۱۲۸۴: ابتدا سپاس بیکران از مارکودایی که پیروزی نصرمان الله و فتح قریب الوقوع اسلام را به جلال اقبال و جلال خسرو بیمال ناشر مذهب الکاین و ناصر دین مبین. پس از آن در کنار دجله بر سد به گونه ای که سه لشکر سواره با موسیکانچی و جنبیتس در جلو و این پسر آستان همایون پشت سر آنان و پیشاپیش هادیه همایونی و علی بیگ نایب. با یک لشکر سواره که پنجاه نفر می‌شدند در عقب بودند و از پشت موزیکال، همایونی و یکی از یارانش آقای سید اسدالله را با علی‌بیگ از عقب از طریق موزیکال تقدیم کردیم و افسار را به میرزا محمد سپردیم. حسین.


بیرون رفتیم در ردیف های راهرو که حصیرها و گیاهان پهن شده بودند نشستیم. سید مصطفی که گفتند نامش از اولاد فاروق است آمد و با قاضی و جمعی از علما نشست. سید مصطفی گفت: سلطان روم ۳۰ هزار دینار برای مرمت این بقعه داد و مزار این امام جماعت در حال مرمت است. گفتم بلی، انتشار این نوع حسنات مختص به سلاطین است، زیرا اعلیحضرت قدر قدر، شاهنشاه ایران، کلدالله، ملکه و سلطان، در همان گذر از خشت طلا، سیصد هزار دینار مطالبه کردند. گنبد مقدس حضرت عسکریین علیهما السلام و هر سال مالی در امور خیریه دو برابر می شود و توجیه می شوند. در آن هنگام بارهای خشت مبارک رسید.


در این حالت وقتی وسایل بخت مهیا شد و درهای طاق ها باز بود به صحن مطهر رسیدیم و وقتی می خواستیم جعبه های سفالی بخت را از آستانه به ایوان و از در ببریم. به جلو، هر یک از ستارگان را یک نقطه دایره ای احاطه کرده بود، از دست می افتادند و ما دل بر سر و سینه گذاشتیم و به رواق شرقی ناصری آوردیم، امانت سرها را تقدیم کردیم. به نیا و بدر در محضر روان راضیه و ارواح مریضان و مقامی که او را به خدای من جبرئیل سپردیم.

عصر روز دوشنبه بیست و دوم محرم، ساعتی قبل از غروب آفتاب، نواب علم شاه از کاظمین علیه السلام سوار شد. و او را همراهی کرد و از مسجد براسا بازگشت. سید ابوطالب خادم آستان ملائک پاسبان جوادین رضی الله عنه برای همراهی ما تا نجف آمد. آن خانه چنان است که ده فرسنگ در ده فرسنگ وادی بی زراعت است. نه آب است و نه زیرساخت. اعراب با مشک آب می آورند و سیاه را به ۲۰۰ دینار می فروشند که پنج مشک برابر با یک قرآن است.


آنجا نهر است، همین که به آن نهر رسیدیم حاجی میرزا رحیم برهنه خود را در آب انداخت و ما وضو گرفتیم و نماز خواندیم. هوا مانند نور ماه در ابرهای غبار به نظر می رسید. به طور خلاصه، اردوگاه کودکان مسلمان در سمت راست جاده و نیم مایلی آن طرف تر است. داشتیم می رفتیم زیارت. به آن قبر متبرکه رفتیم و شروط وجود مقدس امپراطور اسلام پناه روحنفدا را تقدیم کردیم و چای صبح را در آنجا صرف کردیم.


به کنار فرات آمدم و از پل جسر گذشتم و در باغ درویشی که در روزنامه ایاب خواهد آمد فرود آمدم و بعد از ناهار خوابیدم. سه ساعت قبل از غروب چای آوردند. دیدم نمی توانم از گرما کمک کنم. به سمت شط دور از روستا رفتم و خود را در آب انداختم و به باغ برگشتم و بعد از شام خوابیدم. طبق ترتیبی که گفته شد، باد شب قبل از فاصله باورنکردنی آمده بود و از معادن گوگرد و سایر سموم سوغاتی گرفته بود و به این میزبان و همراهانش نیاز داشت. همه جا از خسارت آن باد شاکی بودند، مخصوصاً نجفیان. بیش از ۳۰۰ درخت خرما در کربلا شکسته شد. خلاصه روز در مورد شرایط تکمیل وکالت بود; به عتبه مبارکه رفت و شرایط تکمیل نیابت را بیان کرد. بعد از نماز مغرب به خانه برگشتم.