نظریه پردازان و روانشناسان در مورد فلسفه اشک چه می گویند؟



آژانس کتاب ایران(ابنا)، ترجمه کامران برادران: اشک یک نماد جهانی است. از زمان های بسیار قدیم، فیلسوفان و دانشمندان سعی کرده اند گریه را به عنوان بخشی از زبان رایج انسان در بیان عاطفی توضیح دهند. اما در واقع اشک به خودی خود معنایی ندارد. اشک از چشمان ما جاری می شود یا از گونه هایمان می چکد و معنای این قطره های نمک را فقط می توان موقتاً توسط دیگران استنباط کرد. این درک تنها زمانی حاصل می شود که اطرافیان ما اطلاعات بیشتری در مورد زمینه های ذهنی، اجتماعی و روایی خاصی داشته باشند که ما را به گریه انداخته است.

در اندوه و ماتم و در شادی و خنده گریه می کنیم. برخی از افراد به دلیل رنج انسان احساس درد می کنند و گریه می کنند. گونه ترک خورده می تواند به دلیل خمیازه کشیدن یا خرد کردن پیاز باشد. هریت مارتینو، روزنامه‌نگار ویکتوریایی، هنگام ترجمه کتاب‌های تراژیک آگوست کنت، جامعه‌شناس فرانسوی، اشک‌های خلسه فکری بر گونه‌هایش جاری بود.

اگر گریه یک حرکت با یک معنای واحد، بخشی از زبان جهانی احساسات بود، قطعاً نشان دهنده غم و اندوه بود. این وضعیتی است که اغلب با آن همراه است. با این حال، نمونه های بی شماری از گریه از شادی وجود دارد. در اینجا می توانم از یک مثال شخصی استفاده کنم: زمانی که پسرم در بیمارستان سنت توماس به دنیا آمد، مصادف با شصتمین سالگرد سلطنت ملکه در رودخانه تیمز، به دلیل یک سزارین اورژانسی واقعاً نگران کننده اشک ریختم از خوشحالی و آرامش. انجام شد، با موفقیت!

تئوری های اشک همیشه سعی در تعیین ماهیت این رویداد داشته اند. آیا اشک را باید مثل ادرار کرد یا مثل جوش یا یک اثر هنری؟ آیا تفسیر آن به تخصص فیزیولوژیست، پزشک یا متافیزیکدان نیاز دارد؟

برخی از مردم به گریه در ملاء عام اعتراض دارند و اغلب آن را نوعی “بی اختیاری عاطفی” می نامند. ریشه این عبارت به ادبیات روانپزشکی اواخر قرن نوزدهم برمی گردد و به این معناست که در تخلیه معده و مثانه در ملاء عام و همچنین گریه در مقابل دیگران باید شرم داشت. در سال ۲۰۱۱، بی بی سی چهار مستند در مورد گریه عمومی پخش کرد که توسط کمدین جو برند ارائه شد. این طنزپرداز مخالف این عمل بود و معتقد بود که گریه باید در موارد نادر باشد و در خلوت انجام شود. واکنش های آنلاین به این برنامه نشان داد که برند تنها کسی نیست که چنین نظری دارد و بسیاری نیز با او موافق هستند.

به نظر می رسد چنین اظهارنظرهایی با نگرش های قرن بیست و یکم سازگاری ندارد. این واقعیت که ما گریه در ملاء عام را نوعی کنترل می‌دانیم، نشان می‌دهد که اشک باید در چشم خیلی‌ها دلیلی برای انزجار و شرم باشد. برای چندین دهه در اواسط قرن بیستم، یک برنامه تحقیقاتی عظیم دولتی به زندگی مردم عادی بریتانیایی پرداخت. یکی از پرسشنامه های این برنامه در دهه ۵۰ انجام شد و سوالاتی از این قبیل پرسید: آیا تا به حال هنگام عکس گرفتن گریه کرده اید؟ کدام فیلم شما را به گریه انداخت و آیا تا به حال بابت آن خجالت زده اید؟

بسیاری از پاسخ دهندگان احساس شرم را انکار کردند، اما یکی از شرکت کنندگان، مردی حدودا چهل ساله، دقیقا به این سوال پاسخ داد: «من هرگز در حین عکاسی گریه نکرده ام. گاهی شلوارم را ادرار می کنم. بله من از این موضوع خجالت می کشم. “همچنین به این دلیل که پولم را از دست دادم.”

برای تعدادی از افراد دیگر، اشک با ادرار قابل مقایسه بود: این ارتباط بین گریه و دفع، اگرچه به نظر می رسد در قرن بیستم ظاهر شده است، به هیچ وجه موضوع جدیدی نیست. در سال ۱۵۸۶، کشیش و پزشک انگلیسی تیموتی برایت، رساله تأثیرگذار در مالیخولیا را نوشت که احتمالاً شکسپیر آن را خوانده است. این رساله اشک را «نوعی مدفوع نه چندان بی شباهت به ادرار» توصیف می کند. الکساندر پوپ در یکی از اشعار خود نمایشنامه معروف جوزف آدیسون کاتو: یک تراژدی (۱۷۱۲) را تحقیر می کند و زنی را توصیف می کند که به جای اشک های مورد انتظار با ادرار کردن به نمایشنامه پاسخ می دهد.

این ایده قدیمی توسط علم مدرن در قرن و نیم گذشته تقویت شده است. در دهه‌های اخیر، بیش‌ترین نظریه‌پرداز اشک، بیوشیمی‌دان آمریکایی ویلیام فری دوم بوده است، که در دهه ۱۹۸۰ استدلال کرد که استعاره گریه به عنوان دفع باید به معنای واقعی کلمه در نظر گرفته شود. در مصاحبه ای با نیویورک تایمز در سال ۱۹۸۲، فری استدلال کرد که گریه یک فرآیند دفعی است که مانند بازدم، ادرار، اجابت مزاج و تعریق، مواد سمی را از بدن آزاد می کند، در این مورد، به اصطلاح هورمون های استرس.

اما نسخه بیوشیمیایی فری از نظریه بی‌اختیاری گریه تنها نتیجه مجموعه‌ای از ایده‌های بسیار تأثیرگذارتر است که در قرن نوزدهم نسبت به مدل روانکاوی ذهن ایجاد شده است. یوزف بروئر و زیگموند فروید در «ارتباطات مقدماتی» خود در سال ۱۸۹۳ درباره «مکانیسم روان‌شناختی پدیده‌های هیستریک» توضیح دادند که چگونه خاطرات سرکوب‌شده رویدادهای آسیب‌زا سال‌ها بعد می‌تواند منجر به علائم هیستریک شود. آنها معتقد بودند که هیپنوتیزم می تواند به این خاطرات آسیب زا دسترسی داشته باشد. فروید و برویر گزارش کردند که علائم هیستریک زمانی که بیمار حافظه را در قالب کلمات بیان می کند ناپدید می شود.

اشک در این مدل از روانشناسی به اشکال مختلف ظاهر می شود، هم به عنوان نشانه ای از یک ذهن سالم و هم بیمارگونه. عملکرد صحیح و سالم اشک، همراه با سایر واکنش‌های ارادی و غیرارادی به رویدادهای آسیب‌زا، به‌عنوان کانالی برای رهاسازی احساسات یا عواطف قوی عمل می‌کرد.

در حالی که اشک ممکن است نشانه ای از کاتارسیس سالم در مدل فرویدی باشد، در موقعیت های دیگر ممکن است آسیب شناسی باشد: مانند مورد خانم “امی فون آن” که برای بی خوابی، سردرگمی و اشک ریزی زیاد به فروید روی آورد. به نظر این روانکاو، اشک هایش زن نشانه هیستری بود.

نظریه‌های فروید بازتاب ایده‌های خاصی است که داروین و دیگر نظریه‌پردازان تکاملی در قرن نوزدهم مطرح کردند، که بر اساس آن‌ها گریه یکی از کانال‌هایی است که انرژی عصبی اضافی از طریق آن سرریز می‌شود. اشک، برای داروین، هرگز چیزی بیش از یک عارضه جانبی رفتار مفید نبود.

اگر فروید و بروئر گریه را اساساً به عنوان یک کارکرد منفور می‌دانستند که در آن اشک می‌توانست به طور نمادین با سایر مایعات بدن مرتبط شود، نظریه‌پردازان روانکاوی که پس از آنها آمدند این چارچوب را به طرق عجیب و شگفت‌انگیزی گسترش دادند. در چندین مقاله در دهه ۱۹۴۰، فیلیس گرینیکر، روانکاو آمریکایی فرویدی، این دیدگاه را مطرح کرد که گریه روان رنجور در زنان باید به عنوان جابجایی ادراری درک شود. در این نظریه، ایده “شناسایی بدن-فالوس” و تولید اشک توسط زنان به عنوان تلاشی برای شبیه سازی ادرار مردان مطرح شد. از آن زمان تاکنون تلاش های زیادی برای درک ماهیت اشک و گریه صورت گرفته است و این تلاش همچنان ادامه دارد.

این مقاله ترجمه گزیده ای از منبع زیر است: