کتاب بزرگسالان برای کودکان


به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ابنا) ۱۴ دسامبر ۱۹۹۰ بود که مجمع عمومی سازمان ملل متحد اول اکتبر را به عنوان روز جهانی سالمندان تعیین کرد. روزی برای تجلیل از افراد مسن و سالخورده ای که در خانه و خانواده یا اطراف ما زندگی می کنند. حضور آنها در زندگی ما به قدری مهم و ارزشمند است که گفتنی های زیادی برای آن وجود دارد. اما در این مقاله سعی می کنیم اجازه دهیم کتاب ها به جای ما در این مورد صحبت کنند. آنها روش های جالب تری برای بیان مطالب دارند. قصه گویی، قصه گویی و خلق تصاویر زیبا و خاطره انگیز.

در ادبیات کودک و نوجوان، بیشتر اوقات خطاب به کودکان و گفتن از دنیای آنهاست تا بزرگترها بیشتر آنها را بشناسند و بهتر درک کنند. این بار می خواهیم به نقطه مقابل این سوال بپردازیم و در مورد بزرگترها صحبت کنیم تا بچه ها بیشتر در مورد آنها بدانند و دنیای بزرگ آنها را کشف کنند. نویسندگان مختلفی از سراسر جهان درباره افراد مسن مانند پدربزرگ و مادربزرگ داستان هایی نوشته اند و می خواستند ضمن بیان داستانی خواندنی، ارتباط بین نسل های گذشته و حال را تقویت کنند و اگر ارتباطی داشتند که قطع شده بود، باید دوباره برقرار شود. از میان آن ها به مناسبت امروز چند اثر را انتخاب کرده ایم که در ادامه می خوانید:




“من مادر مادربزرگم بودم”
تصور کنید یک دختر بچه تصمیم می گیرد از مادربزرگ بیمار خود مراقبت کند. احتمالاً در ابتدا فکر می کنید خنده دار است و چه چیز خوبی! اما این نیز آسان نخواهد بود. نوشین چنین تصمیمی می گیرد و در کتاب «من مادر مادربزرگم بودم» داستان او و مادربزرگش را می خوانیم. نوشین دختری باهوش و بامزه است که مادربزرگش فراموشی و آلزایمر دارد. اگر فردی با این مشکل در اطراف خود ندارید، احتمالاً چیزی در مورد آن در رسانه هایی مانند تلویزیون دیده اید یا شنیده اید. این یک بیماری است که کنترل آن واقعاً دشوار است. چون اصلاً نمی داند در اطرافش چه می گذرد، بنابراین قطعاً نیاز به مراقبت دارد و بهترین راه استفاده از افرادی است که در این کار تخصص دارند، مانند پرستاران. اما والدین نوشین پول کافی برای استخدام پرستار ندارند. به این ترتیب نوشین خودش تصمیم می گیرد از مادربزرگش مراقبت کند. داستان این کتاب از آنجا شروع می شود که نوشین و مادربزرگ در رختخواب گریه می کنند و نگران هستند که مادر از این موضوع مطلع شود. دوباره تصور کنید؛ این لحظه تجربه مشابه در دو سن مختلف. به نظر می رسد شروع خوبی برای درک یکدیگر است.
این داستان توسط مژگان بابامرندی نویسنده ادبیات کودک و نوجوان در ۷۰ صفحه برای گروه های سنی «ب» و «ج» نوشته شده و توسط انتشارات پیدایش منتشر شده است.




“مادربزرگ سلام کرد و گفت متاسفم”
مادربزرگ برای چی متاسف است؟ چی شد؟ فردریک بکمن، نویسنده سوئدی، زمانی احساس کرد که خوب است چیزی در مورد دنیای بزرگسالان بنویسد و کودکان را در داستان قرار دهد تا داستانی خواندنی خلق کند. به نظر می رسد او در این امر موفق بوده است. زیرا خوانندگان کتاب از مطالعه راضی هستند. داستان کتاب «مادربزرگ خداحافظی کرد و گفت متاسفم» در انگلستان می گذرد. دختری هفت ساله به نام السا که رابطه بسیار نزدیکی با مادربزرگش دارد، شخصیت اصلی این داستان است. السا احساس می کند که به عنوان یک دختر هفت ساله مسئولیت های سنگینی در زندگی دارد. او از مادربزرگش مراقبت می کند، کتاب می خواند و مدام به ویکی پدیا سر می زند و اشتباهات گرامری دیگران را تصحیح می کند. او یک دختر بسیار خاص و متفاوت است. مادربزرگ السا زنی ۷۷ ساله است که او نیز کاملاً متفاوت است و از نظر دیگران یک دیوانه تمام عیار است. در طول داستان مادربزرگ، او السا را ​​به سمت ماجراهای جدید هدایت می کند.
مادرت برای جستجوی آنها به کلانتری آمد. معلوم بود خیلی عصبانیه ولی کنترلش رو از دست نداد و خونسرد رفتار کرد، حتی صدایش را هم بلند نکرد، چون مامان دقیقا همان چیزی است که مادربزرگ نیست. السا قبل از بستن کمربندش خوابش برد. وقتی به اتوبان رسیدند، السا در میامیس بود. نمی توان با قاطعیت گفت که عجیب بودن مادربزرگ به خاطر ساعات زیادی است که در میامی سپری کرده است یا اینکه عجیب بودن میامی به دلیل حضور مادربزرگ در آنجا است. هر چه که باشد، مایاماس سرچشمه تمام داستان ها و افسانه های شگفت انگیز، ترسناک و جادویی مادربزرگ است.
این اثر در ۳۸۰ صفحه با ترجمه نیلوفر کوش زبان توسط انتشارات نون منتشر شده است. داستان السا که مثل نوشین در داستان قبلی از بودن با مادربزرگش لذت می برد. اما به نظر شما همیشه اینگونه است؟




پدربزرگ هم زمانی جوان بود!
احتمالا برای ما پیش آمده که علیرغم علاقه زیادمان به سالمندان مانند مادر و پدر، پدربزرگ و مادربزرگ، گاهی اوقات اصلاً نمی توانیم با آنها خوش بگذرانیم و حوصله مان سر می رود و احتمالاً مردم، حیوانات و گیاهان هم این کار را نمی کنند. . ; همه ما این حس را تجربه می کنیم. مثل سگ های جوان داستان «پدربزرگ جوان بود!» که نمی خواهند به دیدن پدربزرگشان بروند. آنها می گویند او خسته کننده است و تمام چیزی که در مورد آن صحبت می کند گذشته است. اما چیزی که فراموش می کنیم این است که این افراد زمانی هم سن و سال ما بودند و داستان های جالبی از آن دوران دارند. این سگ های جوان فکر نمی کردند که پدربزرگ هم یک روز جوان و شاد است. اما پدربزرگشان هنوز چشمانش را چسبیده به آستینش… .
پدربزرگ هم زمانی جوان بود! این داستانی است در مورد دست کم نگرفتن پدربزرگ و مادربزرگ پیر. داستانی که خواندن آن را به همه نسل ها توصیه می کنیم و حتی به پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که انگار عصا را اشتباهی قورت داده اند و حوصله بچه ها را ندارند.
این داستان توسط جین ویلیس نوشته شده و توسط تونی راس تصویرگری شده است. داستان کوتاه ۲۹ صفحه ای با ترجمه معصومه انصاریان توسط انتشارات علمی و فرهنگی برای کودکان ۷ تا ۹ سال منتشر شده است.
بنابراین، آیا هنوز فکر می کنید که بچه ها از افراد مسن خسته می شوند؟ آیا شما هم نظر والدین این کودکان را دارید؟ پس کتاب بعدی را بخوانید.




“چند روز با پدربزرگ”
نویسنده بریتانیایی پنه لوپه لایولی می خواهد این ایده مادران و پدران را در داستان «چند روز با پدربزرگ» به هم بزند. در این داستان او داستان جین کوچک را برای ما تعریف می کند که برای اولین بار به تنهایی نزد پدربزرگ و مادربزرگش می رود. مادرش فکر می کند که جین در آن چند روز خسته می شود. به همین دلیل برای او کتاب ها و اسباب بازی های زیادی می فرستد. اما با پدربزرگ، جین اصلا خسته نمی شود. زیرا کارهایی انجام می دهد که او را خوشحال می کند: مانند پختن کیک، باغبانی و حتی خرید مواد غذایی که پر از ماجراجویی است.
این داستان با ترجمه فرمهر منجزی در ۸۴ صفحه توسط انتشارات کودکان پیدایش منتشر شده است که قطعا بزرگسالان از خواندن آن لذت خواهند برد. مخصوصاً والدینی که فکر می کنند بچه ها اگر با پدربزرگ و مادربزرگ تنها بمانند خسته و دلزده می شوند.


امروز روز جهانی سالمندان است. اگر نمی توانید یا نمی توانید با افراد مسن اطراف خود ملاقات کنید یا حتی تلفنی با آنها صحبت کنید، حداقل این کتاب ها را برای فرزندان خود و حتی خودتان تهیه کنید و آنها را مطالعه کنید. احتمالاً بعد از آن چیزی در قلب خود احساس خواهید کرد. چیزی شبیه نوستالژی.