۱۷۰ Create A Lasting Impact، جووان لنگفورد، مربی مردان و میزبان افکت ارتفاع، می گوید


JuVan Langford یک سخنران بین المللی، تسهیل کننده کارگاه، و مربی مشاور مرد است. او این توانایی را دارد که با کسانی که به آنها کمک می کند ارتباط برقرار کند و داستان شما، چرایی شما و میراث شما را عمیقا کند. JuVan به عنوان یک بسکتبالیست حرفه ای، یک مدل و در حال حاضر یک مربی مردانه با مجموعه کارگاه های خود به نام The Elevation Effect موفق بوده است. JuVan یک مرد واقعاً زمینگیر و متمرکز است که به شدت از معنای حضور در اینجا آگاه است.

من شخصاً به تازگی از تورنتو بازگشته ام (در زمان ضبط)، جایی که از شرکت در The Elevation Effect بسیار هیجان زده بودم. واقعاً یک آخر هفته تأثیرگذار بود.

یادم می‌آید، در سال اول دانشگاه، مربیم، مایکل لگیس، او را پاپس صدا می‌کردم. او در زندگی من نقش پدری دارد. به محوطه دانشگاه آمد. من به کالج اسکیدمور رفتم. شاکی بودم که دانشگاه را دوست ندارم، مدرسه برایم نبود. باید مدرسه بزرگتری انتخاب می کردم. من باید مدرسه متنوع تری را انتخاب می کردم. باید مدرسه ای کم هزینه تر را انتخاب می کردم. گفت گوش کن، آن نرده را همانجا می بینی؟ دستت را روی نرده بگذار. ما این را ریل قدردانی بنامیم. هر زمان که احساس کردید از چیزهایی که دارید قدردانی نمی کنید، می خواهم به اینجا بیایید و به خود یادآوری کنید که شما یک ورزشکار دانشگاهی هستید، که شما یک دانشجوی بورسیه هستید. شما خانواده خود را دارید، سلامتی خود را دارید، چیزهای زیادی برای شکرگزاری دارید. شما در یکی از موسسات برتر دنیا هستید و کار بسیار خوبی انجام می دهید. شما ممکن است هر آنچه را که می خواهید نداشته باشید، اما همیشه تحت پوشش هستید. او ادامه داد و تقریباً اشک در چشمانم جمع شد. لحظه بسیار عمیقی بود.

بیایید هفت سال بعد سریع جلو برویم. من به کالیفرنیا نقل مکان کردم و مربی یک بچه جوان برای بنیاد تایگر وودز شدم. او یک دانشجوی UCLA، یک آقایان جوان آسیایی، یک پسر شگفت انگیز، یک پسر کوچک بود. می ترسیدم نتوانم در سطح عمیق تری با او ارتباط برقرار کنم، شاید از نظر فرهنگی یا شاید به این دلیل که او آکادمیک تر بود و من تمرکز بیشتری روی ورزش داشتم. من تمام این داستان ها را داشتم در مورد اینکه چرا این کار نمی کند. یادم می آید که در محوطه دانشگاه با او ملاقات کردم و قدم زدم. او از اینکه چقدر دلش برای خانواده اش تنگ شده بود، دلش برای رفتن به کلیسا در آخر هفته ها تنگ شده بود، و اینکه مدرسه خیلی بزرگ است. پردیس بزرگی است و گفتم هی، بیا قدم بزنیم. او را به نرده‌ای می‌آورم و در ذهنم فکر می‌کردم که می‌خواهم همان لحظه را خلق کنم و به او گفتم، تو باید خیلی چیزها را شکر کنی. شما بچه خوبی هستید و خانواده‌تان شما را دوست دارند و می‌توانید آخر هفته‌ها به آنها سر بزنید. شما می توانید این کار را انجام دهید، و آن … و او گفت، خوب JuVan. و شروع کرد به دور شدن از من. و من گفتم، خوب، آن طور که فکر می کردم پیش نمی رفت. و لحظه گذشت و میدونی چی شد؟ سه هفته یک ایمیل با یک عکس دریافت کردم، یک عکس سلفی با او با دستش روی نرده و او گفت، جووان، فقط می خواستم به شما اطلاع بدهم که امروز از نرده قدردانی بازدید کردم و از حضور شما بسیار سپاسگزارم. زندگی من می خواستم بدانی که آن روز صدایت را شنیدم، واقعاً شنیدم.

این یک لحظه قدرتمند و دایره ای کامل بود که ما فکر می کنیم مردم باید چیزها را در لحظه به دست آورند و با صبر و صرفاً در خدمت بودن، هرگز نمی دانید چه تأثیری می توانید ایجاد کنید. شما هرگز نمی دانید که چند نسل ادامه خواهد داشت، اما فقط تمرکز و نشان دادن برای افراد دیگر. به همین دلیل است که من عاشق کاری هستم که انجام می دهم. سفر در سراسر جهان، ایجاد فضاهای امن برای مردان، من عاشق ایجاد محتوا، جامعه و گفتگوهایی هستم که از مردانی مانند من، شما و برخی از مردانی که در حال حاضر به آنها گوش می دهند حمایت می کند.