۱۷۲ مرد نخبه از ذهن آگاهی برای یافتن چیزی که او را عقب نگه می دارد استفاده می کند. جاستین استنستروم


۱۵ دسامبر ۲۰۱۶

جاستین استنستروم یک مربی زندگی، نویسنده، کارآفرین و سخنران تحسین شده ملی است. او بنیانگذار EliteManMagazine.com و میزبان پادکست Elite Man در iTunes است. جاستین زمانی مضطرب، ناامن، افسرده و ناراضی بود، بر بسیاری از بزرگترین موانع زندگی غلبه کرده است و اکنون از بینش خود در مورد طرز فکر سالم و ذهن آگاهی به عنوان راه های قدرتمندی برای کمک به سایر مردان برای رسیدن به اعتماد به نفس و موفقیت استفاده می کند!

اطلاعات تماس

تاثیرگذارترین فرد

  • اکهارت توله (نویسنده کتاب قدرت اکنون)

تاثیر بر احساسات

  • من توانسته ام احساساتم را کنترل کنم. من یک فرد کاملاً متین هستم. من واقعاً خیلی اوقات ناراحت نمی شوم، من واقعاً از دستگیره پرواز نمی کنم. بابای من آدم داغونی است، من این را در ژن هایم دارم. من آن طرف را کنترل کرده ام، اما نه خیلی ناراحت می شوم، نه زیاد پایین می روم. وقتی پایین می‌روم، می‌فهمم که این یک دوره زمانی است، چیزی که همه باید آن را پشت سر بگذارند، و من به نوعی با آن پیش می‌روم، برخلاف اینکه تلاش می‌کنم آنقدر با آن مبارزه کنم. من در آن مرحله از سلامت کلی خود آگاه می‌مانم و فقط می‌دانم که خوب خواهد شد. ممکن است هر از گاهی کمی غمگین و یا کمی ناراحت باشم.

افکاری در مورد تنفس

  • من به طور خاص روی تنفسم تمرکز نمی کنم، اما مطمئن می شوم که همیشه درست نفس می کشم و به خصوص مدیتیشن می کنم. من هر دو هفته یک بار به مدت ۱۵ یا ۲۰ دقیقه مدیتیشن می‌کنم و اینجاست که واقعاً روی نفس کشیدن، نفس‌های عمیق طولانی، وقت گذاشتن و فقط در ذهن خودم بودن و آگاهی از احساساتم تمرکز می‌کنم. مراقبه های من کمی متفاوت از مدیتیشن معمولی شماست. من لزوماً فقط روی تنفسم تمرکز نمی کنم، بلکه بیشتر روی افکار و ایده هایم مدیتیشن می کنم. من دوست دارم در حین مدیتیشن به چیزهایی فکر کنم و واقعاً آن زمان آرامی برای فکر کردن به احساسات و افکارم و همه چیزهای درونی ام دارم که لزوماً وقت کافی برای نشستن و فکر کردن به آنها را ندارم. روی تنفسم تمرکز می‌کنم و مطمئن می‌شوم که خیلی آرام هستم، زیرا می‌دانم ریلکس بودن چقدر مهم است.

منابع پیشنهادی

ذهن آگاهی با داستان قلدری روبرو می شود

مثالی که دوست دارم بزنم و همیشه این اتفاق می افتد این است. تصور کنید یک پسر هفت ساله دارید، این پسر به مدرسه می‌رود و مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد، نام‌های زشت، چاق یا بازنده به او داده می‌شود. او تمام این ورودی های منفی را در مغزش دارد. این شروع به شکل دادن به طرز فکر و احساس او نسبت به خودش می کند. این به مغز ناخودآگاه او ضربه می زند. او شروع به مشکلاتی مانند اضطراب، حملات پانیک، افسردگی، اعتماد به نفس پایین، نداشتن دوست، عدم اعتماد به نفس می کند. این چقدر می تواند بر زندگی یک نفر تأثیر بگذارد. وقتی بزرگتر می شود، ۱۳، ۱۴ یا ۱۵ سال دارد، او یکی از این بچه هاست که تفنگ یا چاقو به مدرسه می آورد. مسئله اصلی این است که بتوانیم به قلدرها بگوییم و به بچه‌ها کمک کنیم که تأثیر حرف‌هایشان را بفهمند و چقدر می‌تواند بر زندگی کودک دیگر تأثیر بگذارد.