۲۰۲ با گام برداشتن به جلو با اضطراب مقابله کنید، کارشناس تیم جی پی کالینز می گوید


تیم جی پی کالینز یک متخصص اضطراب است. تیم پس از تحمل یک حمله اضطراب شدید در حین سخنرانی برای شرکت خود، متوجه شد که باید به عمق علت مشکل ناتوان کننده خود بپردازد. پس از سال‌ها جستجوی روح و خود درمانی، تیم صدها نفر از مبتلایان به اضطراب را قادر ساخته است تا با آگاهی از نحوه برخورد مستقیم با وضعیت خود آشنا شوند. تیم میزبان پادکست اضطراب است و یک سخنران مورد توجه در این زمینه است.

اطلاعات تماس

  • وب سایت: www.TimJPCollins.com
  • کتاب: مجله اضطراب اثر تیم جی پی کالینز
  • پادکست: www.AnxietyPodcast.com
  • فیس بوک / اینستاگرام / توییتر: تیم جی پی کالینز

تاثیرگذارترین فرد

  • تیم فریس (در وبلاگ خود در مورد مدیتیشن و کاهش سرعت و تمرکز حواس زیاد صحبت کرد)

تاثیر بر احساسات

  • با اجازه دادن به من برای پردازش آنها. فکر می‌کنم اغلب اوقات ما سعی می‌کنیم با موسیقی یا تلویزیون یا ورزش و تمرکز حواس خودمان را پرت کنیم به این معنی است که در واقع می‌توانیم برای هر احساسی که داریم کاملاً حضور داشته باشیم.

افکار در مورد تنفس

  • متوجه شدم زمانی که بیشتر مضطرب بودم، در سینه ام نفس می کشیدم. یا بالا و پایین نفس کشیدن راه دیگری برای بیان آن است. شانه های شما بالا و پایین می شود.
  • یکی از کارهایی که برای اتصال مجدد و زمین کردن خودم انجام می‌دهم این است که دستم را روی بالای کمربندم یا جایی که کمربندم باشد قرار می‌دهم. فقط مطمئن می شوم که دارم دیافراگمی نفس می کشم. تنفس شکم به داخل و خارج، نه بالا و پایین.

منابع پیشنهادی

  • کتاب: قدرت اکنون اثر اکهارت توله
  • کتاب: مجله اضطراب اثر تیم جی پی کالینز
  • منبع رایگان – جعبه ابزار ضد اضطراب
  • برنامه: بدون برنامه (کاغذ و خودکار)

داستان قلدری

  • من در دوران نوجوانی و نوجوانی چاق به میزان قابل توجهی مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. من سهم خود را داشتم. وقتی به آن احساس مضطرب از نظر احساسی که در شکمم وجود دارد وصل می‌شوم، به زمانی که در مدرسه بودم فکر می‌کنم.
  • من قبلاً با اتوبوس به دبیرستان می رفتم و شخصیت های خاصی در مدرسه بودند و اخیراً فارغ التحصیل شدند. آنها ۱۷ یا ۱۸ ساله بودند و در مدرسه می چرخیدند.
  • بسیاری از مواقع صحبت‌ها مواردی از این قبیل بود: «بعد از مدرسه می‌گیرمت». و بنابراین من روز را می گذراندم، (و من ۶ فوت ۳ هستم)، و کمی متمایز می شدم.
  • تمام روز را با وحشت و ترس سپری می‌کردم و سعی می‌کردم پنهان شوم و از آنها دوری کنم و بدون اینکه دیده شوم به داخل اتوبوس می‌رفتم و گاهی اوقات از آن فرار می‌کردم و گاهی نمی‌توانستم.
  • این یک چیز نسبتاً مداوم در زندگی من بود و مطمئناً فکر می کنم افرادی که اضطراب را تجربه می کنند احتمالاً مستعدتر هستند تا افراد حساسی باشند. من فکر می کنم افراد مبتلا به اضطراب بیشتر از آنچه در حال وقوع است آگاه هستند که می تواند مثبت باشد و می تواند به ضرر شما باشد. بنابراین بیشتر از مکالمات، از احساسات، تهدیدها آگاه است.
  • به عنوان مثال، وقتی نوجوان بودم، وارد میخانه می‌شدم و فقط با احساس انرژی در میخانه می‌توانستم بگویم که آیا باید آنجا را ترک کنیم، زیرا قرار بود دعوای شروع شود یا اتفاق بدی رخ دهد. دوستان می گفتند، اوه نه، خوب است، ما در حال حاضر هستیم. و ده پانزده دقیقه به آن فرصت دهید تا اتفاقی بیفتد.
  • این پرخاشگری پرانرژی بود که می توانستم احساس کنم. بنابراین خیلی وقت‌ها در مدرسه در همین حوالی بودم و گاهی اوقات مشت‌های بدنی به صورتم می‌خورد و مجبور بودم در نتیجه آن تلاش کنم و برای خودم بایستم.