۲۱۹ چگونه از Shira Taylor Gura بیاموزید


۲۵ مه ۲۰۱۷

Shira Taylor Gura در کمک به مردم برای گیر نکردن متخصص است. او یک مربی بهزیستی و نویسنده کتاب «ناراحت شدن – پنج قدم ساده برای بهزیستی عاطفی» است و معتقد است ترس و میل عوامل بزرگی هستند که باعث می‌شوند افراد احساس گیرکردن کنند. شیرا که در زمینه روانشناسی و کاردرمانی آموزش دیده است، از آموخته های خود در این زمینه ها و از طریق تجربیات شخصی برای کمک به دیگران استفاده می کند. او معتقد است که مهم است یاد بگیرید که به مغز خود استراحت دهید و از طریق وبلاگ خود، سخنرانی اصلی و دوره آنلاین به دیگران کمک می کند. شیرا با شوهر و چهار فرزندش در یک جامعه کوچک در اسرائیل زندگی می کند.

اطلاعات تماس

تاثیرگذارترین فرد

  • دو خاله من که ذهن آگاهی را تمرین می کنند.

تاثیر بر احساسات

  • فکر نمی‌کنم تمرکز حواس بر احساسات من تأثیری داشته باشد.
  • فکر می کنم احساسات من احساسات من هستند و همیشه احساسات من خواهند بود. من تا زمان مرگم همیشه پر از احساسات خواهم بود. فکر می کنم کاری که ذهن آگاهی انجام داده است این است که یاد بگیرد چگونه به احساسات من واکنش نشان دهد. چگونه به خودم اجازه بدهم که احساساتم را به جای فرار از آنها و تلاش برای مقاومت در برابر آنها و پوشاندن آنها احساس کنم.
  • این تمرین به من کمک کرد که بگویم عاطفی بودن اشکالی ندارد.
  • شما احساسات دارید، سپس احساسات خود را احساس کنید، شما انسان هستید.
  • حالا مسئولیت را بر عهده بگیرید و ببینید با آن احساسات چگونه در دنیا خواهید بود.

افکاری در مورد تنفس

  • تنفس لنگر حضور است. وقتی کلاس یوگا تدریس می‌کنم، شاگردانم را تشویق می‌کنم که نفس‌هایشان را شنیدنی کنند. وقتی نفسشان را می شنوند، یادآوری است که برگردند.
  • این اساساً همان چیزی است که کل تمرین ذهن آگاهی است. مدام به این لحظه برمی گردد.
  • اگر در گذشته زندگی می کنیم؛ اگر در آینده زندگی می کنیم، حواسمان نیست.
  • نفس ابزار فوق العاده ای است که با خود حمل می کنید. دقیقا زیر بینی شماست شما می توانید آن را در هر جایی استفاده کنید. هیچ کس نمی داند که شما از آن استفاده می کنید و شما را در این لحظه لنگر می آورد.

منابع پیشنهادی

داستان قلدری

  • من می خواهم داستانی را به اشتراک بگذارم که چگونه در واقع خودم را مورد آزار و اذیت قرار دادم. این کاری است که من بیشتر از آنچه انتظار دارم انجام می دهم.
  • من در شرایطی بودم که باید از خانه بیرون می رفتم و شوهرم قرار نبود در اطراف باشد. من چهار بچه دارم و سه بچه بزرگترم هم قرار نبود در آنجا باشند. برای بچه شش ساله ام به کمک نیاز داشتم.
  • ما در یک جامعه بسیار کوچک زندگی می کنیم و اغلب اوقات فرزندان ما در خانه دیگران هستند و ما دائماً به نوعی پدر و مادر مشترک هستیم. این بسیار رایج است و بسیار سرگرم کننده و آسان است.
  • بنابراین تلفن را برداشتم و از یکی از دوستانم پرسیدم که آیا می توانند پسرم را که شش فرزندش است تماشا کنند. فقط برای یک ساعت …. (برای شنیدن بقیه داستان، مصاحبه را تنظیم کنید).