۲۳۳ Slow Down Inventor Yokido, Damion Lupo را توصیه می کند


۱۳ جولای ۲۰۱۷

دامیون لوپو که در آلاسکا بزرگ شده است بخشی از آلاسکا، بخشی از تگزاس و ۱۰۰٪ اختراع مجدد است. او چهار بار کالج را رها کرده و دندان هایش را در سنگرهای زندگی واقعی بریده است و در سن ۲۵ سالگی تبدیل به یک مولتی میلیونر خودساخته می شود. او بنیانگذار یوکیدو است، کمربند مشکی در آیکیدو دارد، تمرین کننده یوگا و دانش آموز ریکی. او دانشجوی مادام العمر اقتصاد اتریش است و یک شرکت فلزات گرانبها را در آستین، تگزاس اداره می کند. دامیون وقت خود را صرف آموزش و سخنرانی در مورد هنر اختراع مجدد با سبک تدریس منحصر به فرد خود می کند که بر تجربیات زندگی شخصی خود و روند توسعه آگاهی و آگاهی از حقیقت متمرکز است. فلسفه شخصی او از مسئولیت پذیری بر عملکرد یوکیدو و نظریه مالی او در مورد برنامه ریزی بازنشستگی تأثیر می گذارد.

اطلاعات تماس

  • شرکت: توتال کنترل مالی
  • وب سایت: www.DamionLupo.com
  • رسانه های اجتماعی: توییتر و FB @DamionLupo

تاثیرگذارترین فرد

تاثیر بر احساسات

  • آی تی، [mindfulness] اجازه دهید اضطراب، استرس، توانایی پرسیدن حقیقت را رها کنم. به ما این امکان را می دهد که چیزها را رها کنیم. قراردادها ما این لایه‌های پیاز را پوست می‌کنیم، و این که آیا این لایه‌ها در دفتری نشسته‌اند و صحبت می‌کنند یا اینکه در دوجو بوده و ما همدیگر را به اطراف پرتاب می‌کنیم. با پرسیدن مکرر این سوال، عمیق تر ادامه می دهید.
  • برای من این کاری است که یک مربی بزرگ یا یک درمانگر بزرگ انجام می دهد. آنها فقط فضا را نگه می دارند زیرا ما گورو درونی خودمان هستیم.
  • ما همه کمربند مشکی هستیم. ما همه این چیزها را در خود داریم. کاری که ما باید انجام دهیم این است که راه هایی برای خارج شدن از همه موانع و بلوک ها پیدا کنیم.
  • کسی که فضا را نگه می دارد از جایی که ما شروع به نگاه کردن به گوشه و کنار می کنیم و ما شروع به دیدن چیزها می کنیم و خودمان را نشان می دهیم سؤال می کند زیرا از قبل در درون ماست.

افکاری در مورد تنفس

  • یکی از چیزهایی که قبلاً واقعاً از آن متنفر بودم، سال‌ها پیش بود که استرس داشتم، زمانی که دنیای مالی من واقعاً در اوج بود.
  • در آن زمان من پول زیادی خرج می کردم، پول زیادی به دست می آوردم و مسمومیت زیادی در جریان بود.
  • و یکی از مشکلات این بود که چند سالی از ورزش‌های رزمی استراحت کردم، جایی که واقعاً تمرین نمی‌کردم و فکر نمی‌کنم واقعاً نفس می‌کشیدم. تنفس بسیار کم عمق و بنابراین هوای مرده زیادی وجود داشت. زندگی مرده زیادی وجود دارد. فقط چیزی در عمق ریه های من اتفاق نمی افتاد و واقعاً بدنم را فشار می داد.
  • و بنابراین یکی از چیزهایی که به آن روی آوردم – شروع به یادگیری در مورد مراقبه متعالی کردم.
  • شروع کردم به یاد گرفتن نفس عمیق و اینکه واقعاً نفس بکشم و سرعتش را کم کنم.
  • و این خنده دار است زیرا اگر به این فکر کنید، جهان خیلی سریع پیش می رود. هر کاری که می توانیم برای کاهش سرعت انجام دهیم، حتی اگر برای چند ثانیه یا چند دقیقه در روز باشد، می تواند همه چیز را تغییر دهد زیرا شروع به دیدن چیزها می کنیم. در غیر این صورت ما فقط می دویم، ما همیشه در مسابقه موش هستیم.
  • بنابراین این احتمالاً یکی از چیزهای کلیدی کاهش سرعت آن و توانایی تمرکز روی آن بود.
  • به معنای واقعی کلمه به نفسم فکر می کنم، نفس هایم را می شمردم. دیوانه یا ساده به نظر می رسد یا می دانید خوب من قبلاً این را شنیده ام. خیلی خوب. خوب عالیه چند وقت یکبار این کار را انجام می دهیم؟ و این واقعاً سؤال است. هر چند وقت یکبار می توانیم وارد فضایی شویم که به نفس خود توجه می کنیم؟
  • و این کاری است که من اکنون بیشتر از همیشه انجام می دهم. در آن زمان یکی از عوارض جانبی نبودن، آن مسمومیت، اضطراب و استرس بود. و این باعث می شد که من واقعا حالت تهوع داشته باشم.
  • و پاسخ سیستم معمولی. هی ما بهت دارو میدیم، بیا کلونوپین یا همچین چیزی بهت بدیم.
  • و کار نفس به من این امکان را داد که از آن دور شوم. بنابراین من چندین سال است که به هیچ یک از آن چیزها دست نزده ام. اما من فکر می‌کنم اگر مردم روی تنفس خود تمرکز نکنند، در داروخانه‌های بزرگ و بسیاری از عوامل بی‌حس‌کننده دیگر گیر می‌کنند، چه مواد مخدر یا الکل یا این چیزهای مختلف و نفس می‌تواند مطلقاً هر چیزی را حل کند.

منابع پیشنهادی

داستان قلدری

  • پسرها، میزان قلدری که من تجربه کرده ام. منظورم این است که یکی از شدیدترین اتفاقات زندگی من زمانی بود که در دبیرستان آلاسکا بودم.
  • بچه‌ای با اتوبوس مدرسه آمد و یک تپانچه ۳۵۷ را در سرم کشید و گفت که می‌خواهد من را بکشد. و این یک تجربه قلدری بسیار شدید است.
  • خیلی ها نمی دانند که من آن تجربه را داشتم. و فکر می کنم این یکی از چیزهایی بود که باعث شد احساس کنم باید بتوانم در فضایی باشم که بتوانم کاری انجام دهم. که قرار نیست قربانی شوم
  • و بنابراین اکنون، یکی از چیزهایی که من روی آن تمرین می کنم این است که بتوانم به آرامی در اطراف آن نوع چیزها حرکت کنم. پس اگر قرار بود این اتفاق بیفتد [again]، اگر قرار باشد کسی اسلحه ای را روی من بکشد یا چاقو یا هر چیز دیگری را بکشد، من طبیعتاً غریزه در اطراف آن حرکت خواهم کرد. و من می خواهم وضعیت را کاهش دهم یا تنش زدایی کنم.
  • و این نوع رویدادها فقط در دبیرستان متوقف نشدند. زمانی که شما در حال ایجاد اختلال هستید و این چیزی است که من تمایل به انجام آن دارم، زیرا سیستم ها را به خوبی دنبال نمی کنم. من تمایل دارم بگویم این ایده بدی است که باعث می شود افراد دیوانه واقعاً روی محافظت از سیستم خود متمرکز شوند.
  • من تمایل به ایجاد اختلالات زیادی دارم که سیستم را به عقب برمی گرداند و من با آن مشکلی ندارم زیرا این کار را برای کاری انجام می دهم که این روزها تقریباً در هر موردی تأثیرگذارتر است و مردم را آزاد می کند.
  • بنابراین، من با واکنش‌های متفاوتی روبرو شده‌ام که مردم به من می‌گویند دیوانه هستم. به عنوان مثال در سال ۲۰۱۰ من در کمپین aa بودم و داوطلب بودم و به عنوان داوطلب اخراج شدم. پس این به شما می گوید که من چقدر کارمند بدی هستم.
  • و بعد از این اتفاق، داشتم اینترنت را تماشا می کردم و متوجه شدم مردم می گویند که من اخراج شده ام. و بنابراین این ترول های ناشناس وجود داشتند که آنجا بودند و این اتفاق در فیس بوک می افتد. منظورم این است که مردم متأسفانه خودکشی می کنند. وقتی این اتفاق می افتد بچه ها دست به خودکشی می زنند. این وحشتناک است.
  • و تجربه من این بود که هجوم مردم منفی بود و فقط به من حمله می کردند و به من می گفتند که چقدر آدم وحشتناکی هستم. و داشتم ازش دفاع میکردم و بالاخره گفتم یه لحظه صبر کن، راستش رو بخوایم. چی شد؟ اخراج شدم. کاش ترک میکردم
  • و این یکی از لحظاتی بود که فهمیدم باید با حقیقت کنار بیایم و حقیقت این بود که من یک کارمند وحشتناک بودم. من قوانینی را که می خواستم سیستم را بشکنم دنبال نکردم زیرا می خواستم برنده شوم. و من فقط آن را تصدیق کردم و این گام بزرگی بود که فکر می کنم در جهت درست، تصدیق حقیقت بود. اجازه می داد و من می توانم آن را بگیرم و آن را تغییر مسیر دهم.
  • و این یکی از اصول آکیدو است. با انرژی بودن و اجازه دادن به آن است. می توانید آن را تغییر مسیر دهید اما وارد آن نمی شوید. شما با آن مبارزه نمی کنید. و وقتی به درگیری فکر می کنیم این یک چیز بسیار رایج است.
  • ما به این فکر نمی کنیم که با چیزی بچرخیم و با آن ترکیب شویم و آن را بپذیریم و بابت آن تشکر کنیم.
  • ما به این فکر می کنیم که بگوییم شما اشتباه می کنید و من وارد دعوا می شوم و من پیروز می شوم. من می روم تو را شکست دهم. و این معمولاً خیلی خوب به پایان نمی رسد.