۲۶۲ چگونه یک هنرمند تجسمی با ذهن آگاهی زندگی می کند. کلی استپلفورد


۱۹ اکتبر ۲۰۱۷

Clay Stapleford یک هنرمند حرفه ای تمام وقت است که در آتلانتا، جورجیا زندگی می کند. او همچنین یک بازیگر موفق است که در چندین محصول هالیوود از جمله Anchorman 2: The Legend Continues و Drop Dead Diva ایفای نقش کرده است. به عنوان یک هنرمند، او زمان خود را صرف نقاشی با استفاده از اکریلیک روی بوم می کند. کلی دارای مدرک روزنامه نگاری از دانشگاه کارولینای شمالی است و همچنین یک مراقبه مشتاق است.

اطلاعات تماس

تاثیرگذارترین فرد

تاثیر بر احساسات

  • [Mindfulness has made a difference by] یاد بگیرم احساساتم را بدون قضاوت تجربه کنم و فقط به آنها اجازه بدهم همانی که هستند باشند و همچنین یاد بگیرم که با احساساتم آموزش ببینم. سپس تفاوت بین احساسات و عواطفم را بیاموزم و اینکه چگونه وقتی یاد گرفتم احساساتم را بدون قضاوت تجربه کنم، بهتر یاد بگیرم که چگونه احساساتم را به گونه ای دنبال کنم که در خدمتم باشد.

افکار در مورد تنفس

  • من اغلب فقط نفس هایم را می شمارم. منظورم این است که در حال پیاده روی یا دویدن، زمانی که نقاشی می کنم، زمانی که در حال مدیتیشن هستم.
  • این اولین جایی است که برای ورود به آنجا می روم … اگر احساس کنم به نحوی پراکنده هستم. این اولین تمرینی است که برای وارد کردن خودم به آن لحظه می پرم، شمردن نفس هایم است.
  • من چند مراقبه تنفسی انجام داده ام، برخی از مراقبه های تنفسی هدایت شده که در آن چیزهای بسیار شدیدی اتفاق افتاده است که به نوعی جالب است.
  • این یکی شدید بود که در آن یک ساعت مراقبه تنفسی وجود داشت و این را قبلاً هرگز تجربه نکرده بودم. در نیمه راه، بدنم از انگشتان پا به سمت بالا بالا آمد.
  • به معنای واقعی کلمه، تقریباً مانند فیلم ماتریکس بود که در آن قرص را مصرف می‌کرد و می‌توانید در بدن او ببینید که او کجا شروع به رفتن به آن قلمرو دیگر کرده است و به نوعی آن را فرا می‌گیرد.
  • تقریباً انگار داشتم فلج می شدم اما هنوز احساس می کردم اما نمی توانستم حرکت کنم. اسمش را گذاشتند دست خرچنگ. من به معنای واقعی کلمه از طریق این مراقبه تنفسی غرق شدم.
  • بعداً متوجه شدم که این فقط انرژی انباشته شده ای است که هرگز جایی برای رفتن نداشته است. بنابراین حدود ۱۵ یا ۲۰ دقیقه طول کشید تا تمام احساسات و حرکات بعد از این مراقبه تنفسی بازگردد.
  • وقتی این اتفاق افتاد، اینطور بود که الان در دنیا چه می گذرد. خیلی شدید بود دراز کشیده و قادر به حرکت نیست. چیز ترسناکی نبود. ترس ایجاد نکرد، شگفتی ایجاد کرد.

منابع پیشنهادی

داستان قلدری

  • به خصوص در بحث امروز در مورد … خیلی چیزها به ذهنم می رسد اما … من قبل از کار در بخش فروش سال ها نیز بارفروش بودم.
  • به عنوان یک بازیگر در لس‌آنجلس و سپس اینجا در آتلانتا… با همه چیزهایی که امروز اتفاق می‌افتد، زمان‌هایی پیش می‌آمد که می‌دیدم… من پوست نسبتاً کلفتی دارم و مردم اغلب به من توهین نمی‌کنند. خیلی طول می کشد تا زیر پوستم فرو برود، اما اگر ببینم افراد دیگری مورد آزار و اذیت قرار می گیرند، کمی ناراحتم می کند.
  • با کار در رستوران و بارها، اغلب زنان می توانند به طرق مختلف مورد سوء استفاده قرار بگیرند یا مورد آزار و اذیت قرار گیرند.
  • به یاد دارم زمانی که یکی از پیشخدمت های ما در سراسر بار مورد آزار و اذیت قرار می گرفت و با او به شیوه ای بسیار ضعیف صحبت می شد – صریح و تحقیرکننده. .
  • فکر می‌کنم آنچه که تمرکز حواس به ما این فرصت را می‌دهد این است که سرعت کارها را کم کنیم و بفهمیم که چگونه بر دیگران تأثیر می‌گذاریم و چه تأثیری داریم و این مرد خاص فقط یک لحظه زمان می‌برد تا سرعتش را کم کند و فقط به آنچه می‌گوید فکر کند.
  • فکر می‌کنم اگر سرعت کسی را کم کنید، پشیمان می‌شود و تا حدودی می‌فهمد. مایه تاسف است.
  • هر زمان که مردم قلدری می کنند یا سعی می کنند قدرت خود را بر کسی فریب دهند، دقیقاً برعکس ذهن آگاهی است.