۲۷۵ تجارت مبتنی بر عشق توسط نویسنده، میشل (PW) پریسا واچک توضیح داده شده است.



میشل پی دبلیو (پاریزا واچک) پرفروش‌ترین نویسنده مجموعه کتاب‌های «کسب و کار مبتنی بر عشق» است که نحوه فروش بیشتر با عشق و ایجاد یک تجارت محکم و سودآور بر اساس عشق را به اشتراک می‌گذارد. علاوه بر این، او صاحب یک شرکت کپی‌نویسی و بازاریابی همراه با نوشتن و انتشار داستان‌های داستانی است. برای گرفتن کتاب رایگان خود “چگونه کسب و کاری را که دوست دارید و شما را دوست دارد راه اندازی کنید”، به LoveBasedBiz.com مراجعه کنید.

اطلاعات تماس

  • وب سایت: www.LoveBasedBiz.com
  • وبلاگ: www.LoveBasedBiz.com
  • پادکست: پول مبتنی بر عشق
  • کتاب رایگان: چگونه کسب و کاری را که دوست دارید و شما را دوست دارد راه اندازی کنید

تاثیرگذارترین فرد

  • کریستینا ریو، مربی معنوی من

تاثیر بر احساسات

  • به دلیل تمرکز حواس، اکثریت قریب به اتفاق مواقع آرامش درونی را احساس می کنم. مثل یک احساس رضایت است. گاهی اوقات احساسات مبتنی بر ترس ظاهر می شوند و گاهی اوقات نیز سرشار از شادی یا شادی هستم. در بیشتر موارد، تمرکز حواس به من این امکان را داده است که زندگی خود را در شرایط یکنواختی که در آن احساس آرامش و رضایت داشته باشم، بگذرانم. من فکر می کنم این چیزی است که بسیاری از مردم دوست دارند.

افکار در مورد تنفس

  • بنابراین بسیاری از ما تنفس سطحی انجام می دهیم. مشکل آن تنفس های کم عمق قفسه سینه این است که برای فیزیولوژی شما خیلی خوب نیست. روی تنفس شکمی تمرکز کنید. حتی قرار دادن دستان خود در آنجا چیز دیگری برای تمرکز به شما می دهد. وقتی از آن عبور می کنید برای شما بسیار بهتر است.

منابع پیشنهادی

  • کتاب: جهش بزرگ: غلبه بر ترس پنهان خود و بردن زندگی به سطح بعدی اثر گی هندریکس
  • برنامه: زنگ ذهن آگاهی

داستان قلدری

  • من در کودکی به طرز وحشتناکی مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. در دوران دبستان، در دوران راهنمایی و حتی اولین کارم مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. هم پسر بودند و هم دختر، البته اکثرا دختر بودند.
  • رئیس من زنی بود که در این مورد واقعا بد بود. بله، من فکر می کنم دانستن ذهن آگاهی می تواند کمک کند. وقتی خودتان را تغییر دهید، در واقع می توانید محیط خود را تغییر دهید. می دانم که واکنش من باعث بدتر شدن اوضاع شد.
  • اگر من فقط آنجا می ایستادم و به کاری که آنها انجام می دادند واکنش نشان نمی دادم، آنها مرا تنها می گذاشتند. کلید همین است. آنها من را با گریه و ناراحتی بیشتر شکار می کردند و فقط نمی دانستم چه کار کنم.
  • آنها قدرت خود را از آنجا می گیرند. اگر عکس العملی را که به دنبال آن هستند به آنها ندهید، آنگاه آنها هیچ قدرتی بر شما ندارند و احتمالاً جای دیگری برای رفتن پیدا خواهند کرد. چون من “تک فرزند” قوی داشتم. مامانم خیلی به قرارهای بازی نمی رفت. این قطعاً تقصیر مامان من نیست.
  • یادم نمی‌آید تا قبل از بزرگ‌ترم، دوستانی در سنین مدرسه داشته باشم، مثلاً پنج، شش، هفت. می دانم که در مواجهه با موقعیت های اجتماعی مشکل داشتم. فکر می کنم این چیزی است که مرا هدف قرار داده است.
  • در طول سال ها یاد گرفتم که چگونه موقعیت های اجتماعی را بهتر بخوانم. آهسته آهسته یاد گرفتم که چگونه خودم را در موقعیتی قرار ندهم که قلدری اتفاق بیفتد.