۲۷۸ رویکرد یکپارچه ذهن آگاهی با جولیانا ری


۱۴ دسامبر ۲۰۱۷

جولیانا یکی از بنیانگذاران و مدیریت UnifiedMindfulness.com است. او با ۱۷ سال سابقه، هزاران نفر را به صورت گروهی و فردی آموزش داده است. جولیانا ۲۰ سال پیش برای مدیریت اضطراب و افسردگی شدید و همچنین فراز و نشیب های عاطفی چشمگیر زندگی به عنوان یک خواننده/ترانه سرای حرفه ای به سمت ذهن آگاهی کشیده شد. جولیانا با بیش از ۱۰۰ هفته تمرین عقب نشینی بی‌صدا همهجانبه در ذهن‌آگاهی و ذن، ۱۲۰۰۰ ساعت به اضافه ساعت تمرین رسمی را به خود اختصاص داده است، مغزش را دوباره سیم‌کشی کرده و یک حالت عادی جدید برای خود ایجاد کرده است. نتیجه رشد تصاعدی و توانایی خدمات رسانی واقعی به مشتریانش است.

اطلاعات تماس

تاثیرگذارترین فرد

تاثیر بر احساسات

  • این موارد مثبت را برجسته می کند، من را به فرد بسیار شادتری تبدیل می کند، و باعث می شود که بتوانم احساسات چالش برانگیز را زمانی که بروز می کنند، پردازش کنم. بنابراین من در کل بسیار انعطاف پذیرتر هستم.

افکار در مورد تنفس

  • نفس مکانی است که اغلب مکان خوبی برای شروع افراد است.
  • در واقع، در همان ابتدا، قبل از اینکه با شینزن معرفی شوم، نفس اولین جایی بود که شروع کردم.
  • من روی نوک بینی تمرکز کردم، اما دوست دارم به مردم بیاموزم که چگونه هر چیزی می تواند تمرکزی در مدیتیشن باشد، زیرا این کار افراد را آزاد می کند.
  • آنچه ما می خواهیم ایجاد انگیزه در مردم است. ما می خواهیم که آنها به این عمل مشغول شوند.
  • بنابراین، من دوست دارم مردم را با تکنیکی آشنا کنم که بلافاصله به آنها نشان می دهد چگونه می توانند روی هر چیزی تمرکز کنند.
  • تا زمانی که مهارت‌های تمرکز، وضوح و متانت را توسعه می‌دهند، تمرکز حواس را تمرین می‌کنند و از مزایایی بهره می‌برند که تحقیقات نشان داده است می‌توانند به دست آورند.

منابع پیشنهادی

  • کتاب: علم روشنگری: مراقبه چگونه کار می کند اثر شینزن یانگ
  • اپلیکیشن: Brightmind

داستان قلدری

  • من در بچگی مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. وقتی حدود دوازده سالم بود، اتفاقی افتاد که این دو پسر به این نتیجه رسیدند که من در جشن تولد کاری انجام داده‌ام، چیزی گفته‌ام که کسی را به دردسر انداخته است.
  • آنها به این نتیجه رسیدند که من باید به خاطر آن مجازات شوم. بنابراین تا یکی دو ماه بعد از آن، هر بار که من را در سالن می دیدند، تا جایی که می توانستند به من لگد می زدند.
  • من وحشت زده بودم. من الگوی خود را تغییر دادم تا بتوانم از آنها دوری کنم. کل الگوی جایی که می رفتم را دوباره مرتب کردم. برای رفتن از کلاس A به کلاس B، به جای اینکه فقط از پله ها بالا بروم، به زیرزمین و اطراف می رفتم، بنابراین دلم برای لگد زدن پسرها تنگ می شد.
  • من هر روز به مدرسه می رفتم و به این فکر می کردم که قرار است این پسرها را ببینم. من واقعاً از آنها وحشت داشتم.
  • روزی که بالاخره تغییر کرد، روزی بود که من جابجا شدم. من به حالت طبیعی افتادم که همه چیز را تغییر داد.
  • اینها [mindfulness] مهارت ها به طور طبیعی به وجود می آیند. همه ما می دانیم که بودن در یک حالت تمرکز حواس چگونه است. همه ما نوعی تجربه اوج داشته ایم که در آن سطحی از وضوح وجود دارد.
  • جایی که عمیقاً جذب می شویم، کاملاً تمرکز می کنیم. ما حس هماهنگی داریم یا تمایل داریم که همه چیز همانطور که هست باشد و این تجربه اصلی است.
  • تنها چیزی که ما با تمرکز می گوییم این است که شما می توانید آن را تقویت کنید. شما می توانید آن را با نظم بیشتر و عمق بیشتر تجربه کنید.
  • نگاهی به آن رویداد [with the bullies]، این لحظه فرا رسید که دیگر از آن فرار نکردم. من حاضر شدم به سمت آن برگردم و به وضوح به یاد دارم.
  • مسیری را انتخاب کردم که می‌دانستم قرار است از آن‌ها عبور کنم، زیرا کوتاه‌ترین مسیر برای رسیدن به کلاس من بود و دیگر نمی‌خواستم بدوم، بنابراین پله‌ها را شروع کردم.
  • وقتی آنها به سمت من می آمدند، این بچه را دیدم، برت. داشت آماده می شد که تا جایی که می توانست به من لگد بزند. متوجه شدم که می گویم، “خوب می خواهی مرا لگد بزنی؟ برو، مرا لگد بزن.”
  • در آن لحظه او کاملاً بی حال بود. متوقف شد و دیگر این کار را نکرد. به خاطر راهی بود که واردش شدم. من فقط با یک تمایل شدید به این موضوع وارد شدم که قرار نیست مرعوب شوم و قرار است در موضع خودم بایستم.
  • پس هر چه از دهانم بیرون آمد، (برو و مرا لگد بزن)، موضوع این نبود. نکته این بود که من توانستم به طور کامل جایی را که در آن بودم و قدرت تثبیت خودم را در میل کاملم بپذیرم. فقط او را از آب منفجر کرد.