۲۸۸ نویسنده معتاد به خود کمکی، دانیل گفن


۱۸ ژانویه ۲۰۱۸

دانیل گفن بنیانگذار گروه رسانه ای Gefen و مجری برنامه پادکست با رتبه برتر “آیا می توانم مغز شما را انتخاب کنم؟” است. جایی که او مغز بیش از ۱۰۰ رهبر فکری، میلیاردر و سلبریتی را انتخاب کرده است. او به عنوان ۲۵ تاثیرگذارترین اینفلوئنسرهای سال ۲۰۱۷ معرفی شد و در فوربس، شرکت و اینفلوئنسیو به نمایش درآمده است. اخیراً او نویسنده کتاب تحول‌آفرینی به نام «معتاد به خود کمکی – مصرف بیش از حد اطلاعات را به زندگی تحول تبدیل کنید» است.

اطلاعات تماس

معنویت برای شما چیست؟

  • می‌خواهم این‌طور شروع کنم که همین لحظه‌ای که به من معنویت می‌گویی، معنایی ندارد.
  • من یک یهودی ارتدکس هستم، من یک یهودی ارتدوکس هستم و با این حال کلمه معنویت برای من معنایی ندارد زیرا برای من، این فقط کلمه دیگری است که مردم به اطراف می گویند. شما کلماتی مانند کارآفرین و اینفلوئنسر و همه این کلمات متفاوتی را که مردم به اطراف پرت می کنند دارید. معنویت یکی از آنهاست. برای من، سخت است. چگونه چیزی را تعریف می کنید که غیرقابل تعریف است؟
  • من برای شما یک مثال می زنم. عشق را چگونه تعریف می کنید؟ چگونه آن را به کسی توضیح می دهید که قبلاً هرگز عشق را احساس نکرده است؟ اگر قبلاً کسی را دوست داشته اید، توضیح آن آسان است.
  • اگر قبلاً هرگز عشق را احساس نکرده‌اید، از کجا شروع می‌کنید تا بگویید عشق چگونه است؟ اگر شما یک لحظه معنوی را تجربه نکرده اید یا معنویت را در زندگی خود تجربه نکرده اید، پس من نمی توانم معنویت را برای شما توصیف کنم زیرا این یک تجربه است. خارج از حوزه مقایسه است.

چه باوری شما را به نوشتن «معتاد به خود کمکی» سوق داد؟

  • این باور در طول زمان تکامل یافته است. در طول مسیر مجبور شدم چیزهای زیادی را بازنویسی کنم. من چیزی را که چند سال پیش نوشته بودم می خواندم و می گفتم؛ چرند مقدس، اینطور نوشتی؟ این خیلی اشتباه است. سپس آن را ویرایش می کردم.
  • حدود یک ماه قبل از انتشار، تقریباً کل کتاب را حذف کردم. تقریباً مجبور شدم کل کتاب را بازنویسی کنم.
  • بیداری داشتم که در آن متوجه شدم همه چیزهایی که در این کتاب می نویسم درباره این است که چگونه از یک مصرف کننده به یک خالق تبدیل شوم. همه چیز در مورد این است که چگونه از این چرخه خودیاری که دائماً اطلاعات بیشتری دریافت می‌کنید و در واقع می‌روید و کاری با آن انجام می‌دهید، رها شوید. این در واقع گرفتن آن انرژی و ایجاد چیزی از آن است. گرفتن تمام الهامات و عملی کردن آن؛ واقعی کردن آن

قطعه گم شده پازل چیست؟

  • شما در پایین کوه هستید. به بالا نگاه می کنی و مدام می گویی، “وای، خیلی شگفت انگیز است”. اما من خیلی می ترسم که به آنجا بروم. من از این می ترسم که اگر بخواهم از آن کوه بالا بروم، مردم در مورد من چه فکری می کنند. من دارم خودمو احمق می کنم
  • شما قبلاً چند نفر را در آنجا می بینید. شما اپرا وینفری و تونی رابینز و همه این افراد شگفت انگیز را دارید و به آنها نگاه می کنید که انگار بت هستند.
  • شما می گویید، “وای، آیا عالی نیست که بالای سر بایستیم؟” اما من نمی توانم این کار را انجام دهم، زیرا من اینطور نیستم. تصور کن من آمدم و دستت را گرفتم و گفتم بروس، بیا از آن کوه بالا برویم. من می خواهم به شما کمک کنم تا بالا بروید.
  • و شروع به صعود می کنیم. شما در واقع شروع به عمل می کنید و شروع به صعود می کنید و بالاتر و بالاتر و بالاتر می روید و به اصطلاح به اوج می رسید. شما به آن نقطه ای می رسید که برای رسیدن به آن آرزوی زیادی داشتید، چه میلیونر شدن. شما زن و بچه هایتان را دارید و خانه بزرگ و زیبایتان را دارید. شما رویای آمریکایی را زندگی می کنید. کوه توست
  • وقتی به اوج می‌رسی، ناگهان احساس افسردگی می‌کنی، زیرا به همه چیز دست یافته‌ای و با این حال هنوز آن خلأ را در درونت احساس می‌کنی. این بدتر از زمانی است که شما در پایین کوه بودید. چرا؟ چون وقتی ته کوه بودی حداقل امید داشتی.
  • افرادی که اقدام چندانی انجام نمی دهند، حداقل در پس ذهنشان این نکته وجود دارد که اگر من موفق به انجام «X» شوم، خوشحال خواهم شد. بنابراین حداقل آنها باید برای آن زندگی کنند.
  • افرادی که به اوج می رسند، افراد مشهور، ورزشکاران، مشاهیر سینما. زمانی که آنها بالاخره به اوج خود رسیدند و در پول نقد غرق می شوند و می توانند هر کسی را که می خواهند داشته باشند. اینها افرادی هستند که معمولاً در مصرف مواد مخدر زیاده روی می کنند و دست به خودکشی می زنند.[show-notes-breathing]

چرا مردم به این مرحله از افسردگی می رسند؟

  • زیرا آنها متوجه می شوند که، هی، من همه چیزهایی را دارم که هرکسی می تواند امید و آرزو داشته باشد و با این حال هنوز احساس پوچی می کنم. چه چیزی باقی مانده است؟
  • سپس آنها جان خود را می گیرند زیرا بسیار افسرده کننده است.
  • وقتی متوجه این موضوع شدم، متوجه شدم کتاب من کاملاً بی ارزش است. همه چیزهایی که نوشته بودم به آنها کمک می کند تا به اوج برسند، اما این تمام تصویر نیست. شما نکته را از دست داده اید. یادم می‌آید، ربیع‌ام را صدا زدم و چند نفر از مربیانم را هم صدا کردم. به آنها گفتم که باید این کتاب را از بین ببرم و این تصویر کامل نیست. همه همین را گفتند.
  • گفتند، دانیال، لازم نیست کتاب را حذف کنی، نصف معادله را نوشتی، فقط باید نصف دیگر را بنویسی.

چگونه فردی معتاد به خود کمکی می شود؟

  • اعتیاد به کمک به خود از چند چیز ناشی می شود. شماره یک شک است. به خودتان شک دارید، بنابراین کاری که انجام می دهید این است که به دنبال کسی و/یا چیزی هستید که زندگی شما را تغییر دهد و وجود ندارد.

بزرگترین چیزی که از نوشتن کتاب یاد گرفتید چه بود؟

  • این واقعیت که تا زمانی که واقعاً آنها را انجام ندهید، همیشه چیزهای بزرگی به نظر می رسند. سپس آنها دیگر آنقدرها مهم نیستند.
  • این کتاب برای من این کوه عظیم بود که رفت و آمد و رفت. راهی برای فتح آن وجود نداشت.
  • راهی برای رسیدن به قله وجود نداشت. فقط این جانور عظیم بود که نتوانستم دستگیرش کنم. من احساس می کنم هرکسی حیوان خود را دارد که با آن سر و کار دارد. هر کس کوه خود را دارد که به نظر نمی رسد بر آن غلبه کند.
  • فقط خیلی بزرگه چگونه آن را انجام دهید؟ چیزی که متوجه شدم این است که وقتی دکمه انتشار را زدم، کتاب بیرون آمد و نسخه چاپی آن در دستم بود و واقعی است.
  • اینجا دیگر برای من کوه نیست. این یک کتاب است. از یک طرف این یک معامله بزرگ است و از طرف دیگر دیگر یک معامله بزرگ نیست.

چگونه ذهن آگاهی و خود کمک می کنند؟

  • آنها بسیار در هم تنیده می شوند زیرا اگر به یک معتاد به خودیاری و آنچه در چرخه اتفاق می افتد نگاه کنید، همیشه به اطلاعات بیشتر و بیشتر نیاز دارید.
  • ذهن آگاهی فقط بودن است. توانایی اجازه دادن به آنچه که در اعماق درون خود می دانید جلو بیاید. وقتی مدیتیشن می‌کنید، آن زمانی است که واضح‌ترین و باورنکردنی‌ترین ایده‌ها مطرح می‌شوند، زیرا در آن مرحله اطلاعات را دریافت نمی‌کنید.
  • وقتی در حال مدیتیشن هستید، رها می کنید. در آن مرحله وقتی می‌توانید رها کنید و هر نوع قضاوتی را درباره خودتان از دست می‌دهید، هر نوع ترسی را از دست می‌دهید.
  • شما نگران چیزی نیستید. اضطراب شما کاهش می یابد، بنابراین موقعیت پیش فرض را از سر می گیرید، یعنی ذهن و روحانی بودن. وقتی این کار را انجام می دهید، در آن لحظه چرخه نیاز به هر چیزی بیشتر را می شکنید. شما به چیزی بیشتر نیاز ندارید. شما همه چیز مورد نیاز خود را دارید.

نقل قول:

“شما آن وضوح ذهن، آن وضوح هدف، آن دید، آن ماموریت را دریافت می کنید و سپس از مدیتیشن بیدار می شوید. سوال این است که بعداً چه کاری انجام می دهید؟ اگر در آن زمان اقدامی انجام ندهید، واقعاً از دست داده اید. ” دانیل گفن