۲۸۹ داروین، آفرینش گرایی و ذهن آگاهی با پری مارشال


۲۲ ژانویه ۲۰۱۸

پری مارشال نویسنده، مهندس و متخصص در بازاریابی آنلاین است. او همچنین یک رهبر فکری در زمینه خلاقیت و تکامل است. کتاب اخیر او، Evolution 2.0: Breaking the Deadlock Between Darwin and Design، نگاهی است به تحقیقات پری و نتیجه گیری های او در مورد عقاید رایج پیرامون آفرینش گرایی و تکامل. پری نتیجه می گیرد که هیچ یک از طرفین کل داستان را برای شما تعریف نمی کنند. کتاب های گوگل ادوردز پری منجر به صنعت پرداخت ۱۰۰ میلیارد دلاری به ازای هر کلیک شده است. او پرفروش‌ترین کتاب جهان در زمینه تبلیغات اینترنتی به نام «راهنمای نهایی گوگل ادوردز» را نوشته است.

اطلاعات تماس

تاثیرگذارترین فرد

  • جری هاگ – زنی از ایرلند شمالی که راه ارتباطی با طبیعت را به من آموخت. یکی از بزرگترین تغییراتی که تا به حال در زندگی ام داشته ام.

تاثیر بر احساسات

  • ذهن آگاهی باعث شده است که احساسات من بسیار آرام تر شود. چیزی که همه ما دوست داریم این باشد، حالا من تمرینات تمرکز حواس خود را انجام می دهم و ظرف سه روز همه چیز خوب می شود. برای من واقعا ماه ها و سال ها طول کشید.
  • ما انسانها موجودات پیچیده ای هستیم. ما زباله های زیادی داریم و کمدهای عمیقی داریم که استخوان ها و چیزهای زیادی دارند. در طی چند سال، تفاوت عمیق است. من قبلا یک کیسه مار بودم. من نسبت به گذشته بسیار آرام تر هستم و این خوب است.

افکار در مورد تنفس

  • نفس کشیدن برای من تا حدی مهم است. احتمالاً به اندازه برخی افراد نیست.
  • ما دو فرزند فرزندخوانده با نیازهای ویژه داریم. هر کسی که فرزندخواندگی را انجام داده باشد، می داند که شما با انواع چیزها سروکار دارید. یکی از اولین کارهایی که با بچه ای که تحریک می شود انجام می دهید، نفس کشیدن است. سی جی – نفس بکش
  • شما می توانید این کار را با یک مدیر عامل انجام دهید و همه می گویند، یک نفس بکشید. اکثر مردم واقعاً این کار را انجام خواهند داد. حتی در یک جلسه هم کار خواهد کرد – «همه یک نفس می کشند، نفس بیرون می زنند، نفس بکشند، نفس بکشند.

منابع پیشنهادی

داستان قلدری

  • وقتی سیزده سالم بود، از هر دو جهت می رفت. من توسط یک سری افراد مختلف مورد ضرب و شتم قرار گرفتم.
  • من تصمیم گرفتم که سخت‌تر باشم و دیگر این کار را نکنم و بنابراین شروع کردم به پرخاشگری با افراد دیگر، بنابراین می‌توان گفت که من او را آزار می‌دهم. به من گفت هی من و تو بعد از مدرسه با هم دعوا می کنیم. فکر کردم، اوه مزخرف. و من نمی توانستم عقب نشینی کنم.
  • اجازه دادم نفسم سر راهم قرار بگیرد. بنابراین ما بیرون می رویم و این مبارزه را داریم و من باختم. جمعیت زیادی از بچه ها در حال تماشای همه چیز هستند. اول حالم خوب بود بعد بنزینم تمام شد.
  • او شروع به غلبه کرد و من مجبور شدم تسلیم شوم. حالا این شرم آور است. کمی ذهن آگاهی بیشتر، خودآگاهی کمک می کرد. وقتی گفت، هی رفیق، فکر کردم، این فکر بدی است، اما من آنقدر صداقت و صداقت کافی برای رفتن نداشتم، می‌دانی چیست، ترجیح می‌دهم از تو عذرخواهی کنم و با تو وارد این موضوع نشوم.
  • باید می گفتم تو بردی، من باختم. این شکست کوچکتر از شکستی بود که در نهایت داشتم. در واقع در نتیجه برخی از schrapnall وجود دارد. فقط بد بود
  • من فکر می کنم این همیشه در مورد مردم اتفاق می افتد. این معمولاً یک مبارزه مشت پشت مدرسه نیست. اما این می تواند مشت ضرب المثل بین شرکت ها، بین مدیران عامل باشد.
  • این چیزها، مانند، ما به این بازار می رویم. و شخص دیگر می گوید، من واقعاً فکر نمی کنم شما باید وارد آن بازار شوید. این ایده بدی است. سپس سال ها بعد آنها چندین میلیون دلار از دست می دهند و باید آن را بنویسند.