۲۹۲ درمان مهربانی با نویسنده تارا کوزینو


۱ فوریه ۲۰۱۸

تارا کوزینو، دکترا، روانشناس بالینی، معلم مراقبه، محقق بهزیستی و کارآفرین اجتماعی است. تارا www.bodimojo.com را تأسیس کرد و ابزارهای سلامتی دیجیتال را برای جوانان توسعه داد. او به مرکز ذهن آگاهی و شفقت در اتحاد سلامت کمبریج در سامرویل، MA وابسته است. او یک مربی ذهن آگاهی و مدیر ارشد علمی در شرکت Whil، یک شرکت ذهن آگاهی دیجیتال است و به عنوان مشاور علمی در www.kindness.org خدمت می کند. کتاب آینده او، درمان مهربانی، در فوریه ۲۰۱۸ منتشر خواهد شد. این کتاب بی نظیری در مورد مهربانی است که از هر اثر موجود در این زمینه فراتر می رود.

اطلاعات تماس

تاثیرگذارترین فرد

تاثیر بر احساسات

  • اگر بیشتر وقت داشتیم، به شما می‌گفتم که چه بچه‌ی بدخلقی بودم. من یک خانواده بسیار آشفته داشتم. فکر می‌کنم وقتی در دهه بیستم به یوگا و تمرکز حواس رسیدم، در زندگی عاطفی‌ام، نحوه واکنش من، در دنیا، در روابطم کاملاً تغییر کرد. اساساً آنها را تغییر داد.

افکار در مورد تنفس

  • تنفس ضروری است. تعریف نفس روح زندگی است و من احساس می کنم که بسیار درست است. بنابراین، برای من نفس، پرورش معنوی است. گرفتن آن مکث مقدس و این همان چیزی است که تارا براک آن را می نامد. به همین دلیل من او را خیلی دوست دارم اساساً، ما انسان‌هایی هستیم که زندگی می‌کنند و نفس می‌کشند و همه ما به خاطر همین فضیلتی که در دنیا زندگی می‌کنیم و نفس می‌کشیم به یکدیگر متصل هستیم. پس بیایید واقعا مراقب نفس خود باشیم.

منابع پیشنهادی

داستان قلدری

  • همانطور که اشاره کردم، کتاب را بر اساس یک موقعیت قلدری نوشتم. در واقع این یک موقعیت با دخترم بود.
  • این حادثه شب قبل از دبیرستان بود. بچه ها در جنگل جمع شده بودند. آنها قرار نیست، اما این جایی است که آنها انجام می دهند. اوایل شب بود، ساعت ۹ شب یا چیزی شبیه به این، دخترم در جمع بود و دختر دیگری از پشت درخت بیرون می‌رفت و به دخترم حمله می‌کرد.
  • مثل دعوای دختر به دختر بود. دخترم، سوفی نمی‌دانست این از کجا می‌آید. سپس بچه ها تماس گرفتند و این یکی از آن صحنه های نوجوانی عجیب بود. و نکته اینجاست. دخترم تا یک روز بعد به من نگفت. تا حدودی به این دلیل که من واقعاً شب قبل در دفترم بودم و او را ندیدم که به خانه بیاید.
  • روز بعد او به دفتر خانه ام آمد و گفت: مامان، من چیزی برای گفتن دارم. من مثل خدای من بودم. او با ماشین تصادف کرد، او باردار است. یک نوجوان قرار است به شما چه بگوید، می دانید؟
  • او نشست و گفت، می‌دانم که قرار نبود در جنگل باشم، اما آنجا بود که همه بچه‌ها فقط برای جشن گرفتن بودند و او نام یکی از دوستان سابق دبیرستانی را که به او حمله کرده بود، برد. من فقط میگفتم اوه خدای من حالت خوبه؟ و خراش های گربه و خراش ناخن دست و همه چیز را به من نشان داد.
  • عکسی داشت که دوستش از بینی خون آلودش گرفته بود. گفتم نمی‌خواهم تصویر را ببینم، زیرا می‌دانم که چگونه این چیزها در مغز شما نقش می‌بندد. گفتم باورت میکنم خوبی؟ آیا احساس امنیت می کنید؟
  • روز بعد قرار بود روز اول مدرسه باشد. پرسیدم آیا در راهروها، در کافه تریا خوب می شوید؟ او گفت، بله. و من گفتم به نظر شما چرا این اتفاق افتاد؟ او می رود، من واقعا نمی دانم. من فکر می کنم ممکن است فقط یک کینه قدیمی باشد و سپس او شروع به رفتن به این حالت شفقت کرد. من به او نگاه می کنم که سرم را تکان می دهد زیرا به معنای واقعی کلمه می خواستم در خانه پدر و مادرش را بزنم و واقعاً مادر را بیرون بیاورم. من واقعا دیوانه شده بودم. من واقعا از این موضوع ناراحت شدم.
  • دخترم می گفت خب، واقعاً زندگی سختی داشته است. گفتم عزیزم، تو مورد تعرض قرار گرفتی و این اشکالی نداره، اما میدونی چیه، بیا فقط در موردش فکر کنیم. من به معنای واقعی کلمه از هر اونس تمرین تمرکز حواس که داشتم خواستم که وارد این حالت واکنشی و مادر ببر نباشم. شاید پنج یا شش سال پیش داشته باشم.
  • ممکن بود سوار ماشینم شده باشم، در و کل کیت و کیت را زده باشم. اما دخترم واقعاً نشان داد… من نمی‌دانم این را از کجا آورد، زیرا فکر می‌کنم او عقل و قدرت درونی داشت که من لزوماً در سن او نداشتم که بتواند موقعیت را از زوایای مختلف ببیند.
  • او همچنین در این مورد احساس کرد که صحبت کردن با مدرسه می تواند آن را منفجر کند و اوضاع را بدتر کند. گفتم، بیایید آن را متوقف کنیم زیرا من پدر و مادر اینجا هستم و در نهایت وظیفه والدین انجام کاری است. بنابراین بخش ب این داستان این است که من یک هفته صبر کردم. بعد با مدرسه جلسه گذاشتم و فقط گفتم، می‌دانم که جنگل محل ماهواره خارج از دانشگاه برای این بچه‌ها است و تا زمانی که آنها در ملک نباشند، کاری نمی‌توانید انجام دهید.
  • گفتم نگرانی من اینجاست. این می تواند تشدید شود و این می تواند باعث شکافی شود که هر دو دختر در یک نوع جنگ بین فردی قرار می گیرند و هر دو ممکن است سال ناخوشایندی داشته باشند زیرا آنچه بلافاصله اتفاق افتاد این بود که بسیاری از دختران و پسران طرفدار آنها شدند. دخترمن.
  • که قرار بود اوضاع را بیشتر تشدید کند. این همان چیزی بود که کتاب را آگاه کرد، همان اتفاق بود، زیرا من فقط یکی از آن لحظه های wtf را داشتم که فقط گفتم، چه اتفاقی برای مهربانی افتاد.