۳۰۲ با عکاس، جفری شاو، زبان مشتریان خود را درک کنید


۸ مارس ۲۰۱۸

جفری شاو یکی از مشهورترین عکاسان پرتره در ایالات متحده است – پرتره های او در مجله Oprah و People و همچنین صدها نشریه دیگر ظاهر شده است. جفری همچنین میزبان پادکست تجاری موفقی به نام جنگجویان خلاق است. ذهن آگاهی نقش کلیدی در دنیای جفری دارد. او متوجه می‌شود که برقراری ارتباط قدرتمند با مردم در آغوش گرفتن و درک LINGO، زبان مخفی خاص آنهاست. جفری با استفاده از این بینش، به کارآفرینان می‌آموزد که چگونه مشتریان ایده‌آل خود را با یادگیری صحبت کردن با زبان مناسب جذب کنند.

اطلاعات تماس

تاثیرگذارترین فرد

  • KS Iyengar از Iyengar Yoga

تاثیر بر احساسات

  • ذهن آگاهی با ایجاد ثبات بیشتر بر احساسات من تأثیر گذاشته است.
  • ما موجوداتی بسیار عاطفی هستیم و به عنوان یک فرد خلاق، احتمالاً اغراق آمیزتر است.
  • بنابراین ذهن آگاهی باعث ایجاد کنجکاوی شده است که ثبات ذهن را ایجاد می کند.

افکاری در مورد تنفس

  • تنفس بخشی از تمرین ذهن آگاهی من است. در یوگا از آن به عنوان پرانایاما یاد می کنیم.
  • من سه بچه دارم و الان بالغ هستم، اما وقتی یکی از دخترانم جوان بود، دندان درد شدیدی داشت و به او یاد دادم که از طریق دندان درد نفس بکشد.
  • فتق مضاعف داشتم. من تصمیم گرفتم که به طور جداگانه بدون بیهوشی عمل کنم زیرا دکتر را متقاعد کردم. من نمی خواستم بیهوشی عمومی انجام دهم. بنابراین ما آنها را جداگانه انجام دادیم و من از طریق آن جراحی ها نفس کشیدم. او فکر نمی کرد که این کار انجام شود و من می خواستم این کار را انجام دهم. بنابراین نفس کشیدن بخش بزرگی از زندگی من بوده است.

منابع پیشنهادی

  • کتاب: رفتن به قطعات بدون از هم پاشیدن اثر مارک اپشتاین
  • برنامه: N/A

داستان قلدری

  • با شما صادقانه بگویم بیشتر دوران کودکی ام مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. دوران راهنمایی سال‌های بسیار سختی برای من بود.
  • وقتی بزرگ شدم، در مقطع راهنمایی کلاس هفتم و هشتم داشتیم و بیشتر آن دو سال را در دفتر مشاوره گذراندم، زیرا به کافه تریا نمی رفتم.
  • من از کلاس به دفتر مشاوره راهنمایی رفتم تا از قلدرها جلوگیری کنم. در اتوبوس مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. من یک بچه خجالتی و گوشه گیر بودم. بسیار حساس. من مثل بقیه پسرها سرسخت نبودم.
  • بله، مطمئناً مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. فکر می‌کنم حساسیتی که با خود داشتم، تمرکز حواس بود. به هیچ وجه نمی‌توانستم توصیه‌هایی را که در برنامه‌های تلویزیونی درباره قلدری می‌بینم انجام دهم.
  • در کمدی های کمدی، کسی همیشه به فردی که مورد آزار و اذیت قرار می گیرد توصیه می کند که در مقابل قلدر بایستد. هیچ راهی وجود ندارد که هرگز برای من اتفاق بیفتد. بنابراین ذهن آگاهی برای من این بود که خیلی آگاه بودم که مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرم، اما بسیار حواسم بود که آن شخص مشکلی دارد.
  • و من در واقع فکر می کنم این ذهن آگاهی است که به من کمک کرد تا از آن زنده بمانم. و من به مشاوران و درمان مراجعه کرده ام و تمام زمانی که در مطب مشاور راهنمایی سپری کردم این بود که با یک درمانگر باشم و این اغلب به من اشاره می شد.
  • راستش من هرگز نقش قربانی را بر عهده نگرفتم. من قربانی می شدم، اما از این منظر به آن نگاه کردم که فردی که قلدری می کند مشکل دارد. من خوبم. من همیشه مقدار مشخصی از خودآگاهی و اعتماد به نفس را با خودم حمل می کردم، علیرغم اینکه خجالتی بودم، در واقع از درون کاملاً مطمئن بودم و مطمئن بودم که موضوع از من نیست. من خیلی حواسم بود که موضوع مربوط به قلدر است. بله، منظورم این است که هرگز نبود. من هرگز نمی توانستم نصیحت را قبول کنم.
  • من دو برادر بزرگتر و یک پدر داشتم که در آنجا با خواهر و برادر ارتباط معمولی داشت. برادران بزرگ‌ترم مدام مرا مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند و به من توصیه می‌کردند که سختگیر باشم. پدر و مادرم فقط می‌گفتند، سفت کن، که تا به امروز هیچ‌وقت برایم معنا نداشت. فکر کردم چرا باید سختگیر باشم؟ چرا به فردی که مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد می‌گویید سرسخت‌تر باشد، با آن شخص ملاقات کند، در مقابل اینکه به قلدر بگویید او را از بین ببرد.
  • اما باز هم، با توجه به موقعیت، فکر می‌کنم این مسیر ساده‌تر بود. در بسیاری از مواقع والدین آگاهانه یا ناآگاهانه، فقط مسیر آسان تری را انتخاب می کنند.
  • گفتن به من سخت تر از همیشه بود که به برادرهای بزرگتر بگویم که با برادر کوچکت راحت تر رفتار کنند زیرا آنها سختگیرتر بودند. مقاومت بیشتر شد. من مسیر کمترین مقاومت بودم.
  • به اندازه کافی عجیب، من بسیار حواسم به این پویایی بود. حتی به عنوان یک بچه بسیار جوان، من بسیار حواسم بود که این پویایی بود که به من اجازه داد تا مقدار قابل توجهی از ارزش و اعتماد به نفس خود را حفظ کنم، اینطور است که من خوب هستم، نمی دانم چه مشکلی دارد. این افراد، اما من خوب هستم و فقط منتظر می مانم تا بتوانم جای مناسب خود را در دنیا پیدا کنم.
  • و وقتی این کار را انجام دهم، می توانم بدرخشم.