۳۰۴ یاد بگیرید چگونه با لیزا وینستون آتش خود را در درون خود برافروزید


۱۵ مارس ۲۰۱۸

عشق لیزا وینستون به خوانندگی او را به سمت حرفه موسیقیایی سوق داد که ۴۰ سال طول کشیده است. او همچنین سخنران، معلم، نویسنده مشترک پرفروش، هنرمند، مربی اصالت و مادر است. پنج سال پس از تشخیص سرطان سینه و از دست دادن خانه خود در آتش سوزی، لیزا می دانست که زمان آن رسیده است که مسیر زندگی خود را تغییر دهد تا مسیر روح خود را دنبال کند. امروز، تعهد او به آموزش به مردم چگونه آتش را در درون خود تقویت کنند و چگونه بسیار معتبر ظاهر شوند، زندگی را به شدت متحول می کند. زندگی لیزا گواهی بر آنچه او می آموزد است. و این دقیقا همان چیزی است که مردم برای داشتن یک زندگی غیرقابل توقف، تزلزل ناپذیر و بدون عذرخواهی نیاز دارند. این افتخار و شادی مطلق لیزا است که از دیگران در یادگیری ایستادن در قدرت و جادوی خود واقعی و درخشانشان حمایت کند. پنج سال پیش در سن ۵۳ سالگی، لیزا وینستون یک حرفه موسیقی ۴۰ ساله را ترک کرد تا مسیر روح خود را دنبال کند. امروز، تعهد او به آموزش بله برابر با موفقیت – بله گفتن به چیزهای سخت، ایجاد قدرت و شجاعت درونی و همچنین ارائه گام های ساده برای موفقیت در کسب و کار، زندگی را متحول می کند.

اطلاعات تماس

تاثیرگذارترین فرد

تاثیر بر احساسات

  • من با احساساتم کنار صندلی شلوارم پرواز می کردم و اینطور نیست که الان احساساتی نباشم.
  • من واقعاً می توانم نفس بکشم و ارتباط را قطع کنم و به فضایی از هم ترازی بروم تا از کنترل خارج نشوم. و سپس می توانید از آن فضا تصمیم بهتری بگیرید.

افکاری در مورد تنفس

  • اگر مانترا یا چیزی شبیه به آن ندارید، تنفس یکی از مهم ترین کارهایی است که می توانید انجام دهید.
  • تنفس واقعاً شما را از سرتان بیرون می‌کند، روی قلبتان متمرکز شده و بر آگاهی لحظه حال متمرکز است.
  • تنفس برای بدن شما حیات و برای بدن شما سلامتی به ارمغان می آورد. بنابراین این یکی از مهمترین کارهایی است که انجام می دهم.

منابع پیشنهادی

داستان قلدری

  • در کلاس ششم توسط معلمی مورد آزار و اذیت قرار گرفتم که مرا به سمت قفسه ها پرتاب کرد. فکر می کنم خواهرم آمد و از من حمایت کرد. در آن زمان در دهه شصت یا هفتاد، هر چه که بود، هیچ حمایتی وجود نداشت. منظورم این است که او هرگز مورد سرزنش قرار نگرفت و هیچ اتفاقی هم نیفتاد. او فقط دخترها را دوست نداشت و من خیلی بازیگوش بودم و خیلی ها را تیک زدم چون دوست داشتم بازی کنم.
  • اما دخترم هم، یادم می آید در دوران راهنمایی دختران زیادی داشت. اوم، نمی‌توانم به خاطر بیاورم که نام کتاب در مورد یک دختر بود، اما فکر می‌کنم کتاب دیگری وجود دارد، دختر عجیب و غریب (نوشته ریچل سیمونز). ولی دخترا خیلی بدجنسن خیلی وقت ها پسرها وقتی تیک می زنند فقط با مشت همدیگر را می زنند. درست. اما دخترها دوست دارند شما را از نظر عاطفی شکنجه دهند.
  • من در آن زمان در فضای خوبی نبودم. من خودم در آن مقطع در یک رابطه واقعاً توهین آمیز بودم. بنابراین من در هیچ نوع فضای آگاهانه ای نبودم که واقعاً به دخترم کمک کنم. بنابراین من فقط عصبانی بودم و کتاب می خواندم و به مدارس می رسیدم، اما حمایت زیادی در مدارس ندیدم. این چیزی بود که در مورد آن دیوانه بود. دخترم ۲۳ ساله است و من واقعاً نمی دانم در مورد این قلدری چه می شود. آنها کمپین هایی در مورد رفتن به دانشگاه دارند، اما من چیز زیادی در حوزه قلدری نمی بینم.
  • فکر نمی کنم خیلی ها آگاهانه با آن برخورد کنند. این ترسناکه. مردم را عصبانی می کند. شما برای زندگی فرزندان خود می ترسید و بچه ها گاهی اوقات به خاطر آن جان خود را می گیرند.
  • من آموزش‌های رهبری و چیزهای دیگری را انجام می‌دهم و واقعاً احساس می‌کنم اگر بتوانیم آموزش‌های رهبری بیشتری را به مدارس بیاوریم، به بچه‌ها در مورد اینکه چقدر فوق‌العاده هستند و آنها را وادار کنیم تا یاد بگیرند که با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، برعکس. حتی الان که بزرگسال هستید، در خیابان راه می روید، مردم به شما نگاه نمی کنند. من در حال حاضر مستقیماً به مردم نگاه می کنم زیرا، اگر واقعاً با مردم ارتباط برقرار کنید، ما چیزهای مشابه زیادی داریم. اگر کسی را بشناسید و حتی اگر او را نشناسید، واقعاً می توانید دوستش داشته باشید.
  • پس دنیایی است که ما از هم می ترسیم. اما از کودکی شروع می شود و سپس به این بزرگسالان زخمی تبدیل می شویم. بنابراین فکر می‌کنم که ما به برنامه‌های رهبری، آموزش‌ها و روتین‌های کودکانه بیشتری نیاز داریم. من نمی دانم که قرار است به مدارس برود، مدارس فقط در مورد سیستم مدرسه کارهایی برای انجام دادن دارند.