۳۳۴ ذهن خود را با جولیوس گسترش دهید. برد و کیسی والیس


۲۸ ژوئن ۲۰۱۸

کیسی و برد والیس نویسندگان، سخنرانان بین‌المللی و رهبران کارگاه‌ها هستند که در رفع محدودیت‌ها، کمبودها و نیازها تخصص دارند. آنها در بیش از ۴۰۰ رسانه مانند CNN، فاکس نیوز، NBC، و ABC و همچنین رادیو جریان اصلی، پادکست ها و نشست های تلویزیونی مهمان بوده اند. علاقه براد و کیسی کمک به مردم برای تغییر خود و زندگیشان است. تخصص آنها به دیگران این امکان را می دهد که بالاترین نسخه خود را بشناسند. آنها کارگاه ها و تجربیات آموزشی را در ملک زیبای خود در یوتا ارائه می دهند.

اطلاعات تماس

تاثیرگذارترین فرد

  • کیسی: پدرم و برادرم.
  • براد: قندی

تاثیر بر احساسات

  • برد: حواس‌آگاهی مطمئناً مرا نسبت به احساساتم بیشتر آگاه کرده است. خیلی میترسیدم احساساتی نشون بدم. در واقع من طوری تربیت شدم که آدم احساسی نباشم. و از زمانی که امروز هستم، هیچ مشکلی برای نشان دادن احساساتم در مورد هر چیزی ندارم.
  • کیسی: [Mindfulness and emotion] به راست در تراز بروید هنگامی که از یک چیز آگاه شدید، به طور خودکار از همه چیز آگاه می شوید و ذهن و احساسات با هم درگیر می شوند تا همه چیز را برای شما ایجاد کنند. اما آموختن اینکه شما می توانید انتخاب کنید، به من کمک کرد احساساتم را ارج نهم، به من کمک کرد تا احساساتم را بخواهم، به من کمک کرد تا احساساتم را دوست داشته باشم و به من کمک کند تا آن احساسات را از هر کسی که با آنها در تماس هستم بیرون بیاورم، زیرا صمیمیت در اینجاست.

افکاری در مورد تنفس

  • برد: من می گویم امروز بیش از هر زمان دیگری در زندگی ام نفس می کشم. من قدرت بستن چشمانم و چند نفس کشیدن را درک می کنم. من الان متوجه شدم آره خیلی قدرتمنده
  • کیسی: نفس کنش فیزیکی همسویی و ساکت و آرام است و برای تجسمات فیزیکی در نظر گرفته شده بود که ما را به صورت یک سیستم خودکار مانند پلک زدن دائماً در آن حالت نگه دارند. و با این حال، ما کاملاً قدردانی و قدردانی خود را از آن از دست داده‌ایم. بنابراین، مانند هر چیز دیگری در زندگی، وقتی به هر چیزی که قدردانش هستیم و دوست داریم برمی گردیم، استاد می شویم.

منابع پیشنهادی

داستان قلدری

  • همانطور که می دانید، قلدر نیز قربانی است. آنها در طرف دیگر گوی قربانی قرار دارند، زیرا مجری قربانی بودن بر کسی هستند که قربانی شدن را انتخاب می کند.
  • آنها در نهایت متوجه خواهند شد که قلدری برای آنها شادی هم به ارمغان نمی‌آورد، اما ما آنچه را که شما می‌گویید تا جایی که مورد آزار قرار می‌گیرد، درک می‌کنیم. ما واقعاً به خاطر پسرم تجربه این کار را داریم.
  • ما در جنوب یوتا زندگی می کنیم. و بنابراین بدون نیاز به گفتن آشکار به همه، من مطمئن هستم که احتمالاً می توانید بفهمید که مذهب غالب در یوتا چیست. این فوق العاده قضاوت کننده و فوق العاده کنترل کننده است و رفتارهای آنها بسیار به آنها دیکته می شود.
  • من فرزندانم را زمانی که خیلی جوان بودند به جنوب یوتا آوردم و پسرم همجنسگرا است و مورمون نیست. و او شکار یا ماهیگیری نمی کند و چیزهایی را نمی کشد تا مردانه باشد. و او در کودکی یک آهنربای قلدر بود. [We tried] تا او را از سر راه برخی از این بچه های وحشتناک و وحشتناک دور نگه دارند.
  • ما همچنین به او این توانایی را آموختیم که بدون اینکه نقش را بر اساس این حس که واکنش شما به یک کنش در تضاد در عمل ادامه می‌یابد. باشه. بایستم و بگویم نه، من با تو درگیری ندارم.
  • حالا بعضی ها می گویند، بله، همه چیز خوب و شیک است، اما او چند بار لگد می زند. ما می گوییم، بله، کمی، اما او بهتر شد. او بهتر شد که به اطراف نخزد و تقریباً به دنبال بچه ای بگردد که او را لگد بزند. البته حالا با تدبیر با بچه‌ای که قلدری می‌کرد هم کار کنید.
  • البته ما فقط عقب نخواهیم نشست و اجازه نمی دهیم که این روند اتفاق بیفتد. چون دو طرفه است. این یک خیابان عظیم است، مسیری با سرعت برای والدین، بچه ها، جامعه و مربیان، می دانید، آن افرادی که مسئول هستند. آنها آن را نمی گیرند. بنابراین صحبت با مدیران و والدین و بچه های اتاق و صحبت از عشق و شفقت و تحمل و قربانی بودن. که به نظر می رسید کمک کند.
  • به نظر می رسد درک این موضوع که فرد قلدر نیز یک قربانی است، کمک می کند، و بخشی از آن این است که او به شدت به دنبال قدردانی است، ناامیدانه به دنبال نوعی توانمندسازی است و به آنها کمک می کند تا به آنها آموزش دهیم که راه های دیگری غیر از تلاش برای به دست آوردن پتانسیل شما وجود دارد. گرفتن آن از شخص دیگری
  • بنابراین ما با پسرم و همه دوستانش به این ترتیب کار کردیم زیرا او در تئاتر بود. بنابراین، پس از بزرگ شدن به دبیرستان در یک دبیرستان هنرهای نمایشی، کودکان تراجنسیتی، کودکان دوجنس‌گرا، کودکان همجنس‌گرا وجود داشتند. ما خانه باحالی بودیم که همه می خواستند به آنجا بیایند زیرا همه می توانستند در مورد هر چیزی که می خواهند صحبت کنند. در واقع کاملاً چشم باز بود.
  • اما وظیفه ما این بود که این بچه ها را توانمند کنیم تا به آنها بفهمانیم که روحشان کیست و کل انرژی آنها تغییر می کند. آنها از جذب تقریباً قلدرها به داشتن مقداری محافظت می‌رسند.
  • این یک تجربه عالی بود که بتوانیم از آن عبور کنیم و ادامه دهیم زیرا ما هنوز با آن گروه ها کار می کنیم.