۳۴۱ پاسخی به سرطان که توسط بنیانگذار BNI، دکتر. ایوان میسنر


۲۳ جولای ۲۰۱۸

دکتر. ایوان Misner بنیانگذار و مدیر ارشد بینا برای BNI، بزرگترین سازمان شبکه تجاری در جهان. سی‌ان‌ان او را «پدر شبکه‌های مدرن» و از سوی فوربس یکی از «برترین کارشناسان شبکه‌ای برای تماشا» نامیده است. او نویسنده پرفروش نیویورک تایمز است که ۲۲ کتاب نوشته است. در میان جوایز متعدد او، او توسط صلیب سرخ به عنوان “انسان دوست سال” معرفی شده است و اخیراً جایزه رهبری جان سی. ماکسول را دریافت کرده است. دکتر. تجربه میسنر با سرطان پروستات منجر به انتشار کتابی به همراه همسرش الیزابت به نام «درمان در آشپزخانه آغاز می‌شود» شد. دکتر. نگرش Misner ‘Givers Gain’ به او این امکان را داده است که آشکارا در مورد مسیر و انتخاب های خود در مورد مراقبت های بهداشتی جامع برای حرکت به سمت سلامتی صحبت کند.

اطلاعات تماس

تاثیرگذارترین فرد

  • همسرم الیزابت میسنر. او واقعاً مرا به مدیتیشن بازگرداند. او یک مربی تای چی و مربی مدیتیشن در استراحتگاه اسپای آستین است.

تاثیر بر احساسات

  • فکر می‌کنم ذهن‌آگاهی بیشتر مرا مورد توجه قرار داده است، زیرا کل مفهوم «اکنون اینجا باش».
  • یکی از نقاط قوت من این است که یک سگ استخوانی هستم. من خیلی پیگیر هستم
  • یکی از ضعف های من این است که من یک سگ استخوانی هستم، می دانید، من بسیار پیگیر هستم و این پشتکار می تواند در عدم تمرکز حواس ظاهر شود.
  • یعنی آنقدر روی چیزی متمرکز می شوید که به چیزهای اطرافتان توجه نمی کنید. و بنابراین، کل مفهوم اکنون اینجا بودن، در کتابی است که من نوشته ام که قرار است اواخر امسال منتشر شود به نام «چه کسی در اتاق توست». من در مورد ایجاد هماهنگی در مقابل تعادل صحبت می کنم.

افکار در مورد تنفس

  • خوب، دوباره، می دانید، همسرم در این زمینه به من کمک کرده است و در مدیتیشن و تنفس عمیق، اکسیژن برای کمک به سرطان بسیار مهم است. و من این را نمی دانستم. این چیزی بود که واقعاً من را شگفت زده کرد.
  • وقتی تکنسین‌های آزمایشگاهی و دانشمندان می‌خواهند رشد سلول‌های سرطانی را در یک ظرف پتری متوقف کنند، ظرف را اکسیژن می‌دهند که به طور قابل‌توجهی رشد سلول‌های سرطانی را در ظرف کاهش می‌دهد. و من هیچ ایده ای در مورد آن نداشتم.
  • و بنابراین اگر این به شما نمی گوید که اکسیژن مهم است، هیچ چیز این کار را نمی کند.
  • یکی از درمان هایی که من به طور کلی انجام دادم یک مخزن اکسیژن بود که داخل آن رفتم. به آن محفظه هایپرباریک می گویند. مثل یک زیردریایی بزرگ بود. من این کار را تقریباً هر روز برای مدتی طولانی انجام دادم. من این کار را روزانه به مدت سه هفته انجام دادم. و من احساس فوق العاده ای داشتم.
  • و این زمانی بود که PSA من از ۱۳ به صفر نقطه سه کاهش یافت. پس من این کار را کردم. من IV انجام دادم، و کارهایی را انجام دادم که نمی توانید در ایالات متحده دریافت کنید، laetrile و چیزهای دیگری که فقط در ایالات متحده ارائه نمی شوند و بنابراین آنها را در خارج از کشور انجام دادم. من به مکزیک رفتم.

منابع پیشنهادی

داستان قلدری

  • من فکر می کنم هر بچه ای تا حدودی مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. من از کودکی به خوبی از خودم دفاع می کردم، اما همه مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند. من مورد آزار و اذیت قرار گرفتم من از بچگی اذیت شدم
  • نمی‌دانم به این قلدری فکر می‌کنید یا نه، اما این دلیل من است. من سعی می‌کنم به مردم بیاموزم که همه چرایی دارند، چرا کارهایی را که در زندگی انجام می‌دهند انجام می‌دهند. به خصوص اینکه چرا آنها به یک حرفه خاص می روند یا می خواهند به یک حرفه خاص بروند. و تقریباً همیشه وقتی کودک هستید اتفاقی می افتد. این فقط یک ماشه است. حتی ممکن است با آن در تماس نباشید.
  • و من نبودم، باید برمی گشتم، این تمرینی بود که در یک شرکت انجام دادم و باید برمی گشتم و من را به ۱۳ سالگی برگرداند و این یک نوع موقعیت قلدری است.
  • من ۱۳ ساله بودم و در ۱۱ و ۱۲ سالگی کاندیدای شورای دانش آموزی شده بودم و از بین رفتم. منظورم نه فقط تخریب شده من آخرین نفر بودم و یک جورهایی خنده دار بودم. من با همه بچه های راهنمایی شوخی کردم. بنابراین آنها فقط مرا مورد آزار و اذیت قرار می دادند. و من احساس خیلی بدی داشتم
  • خب الان ۱۳ سالمه. من دانشجوی سال اول دبیرستان هستم. آنها معمولاً سال بعد را انتخاب می کنند، اما چون ما در مقطع متوسطه اول بودیم، آن را از کلاس سال اول انتخاب کردند و این تاریخ سال اول بود.
  • و بنابراین آقای رامرو، هرگز فراموش نمی کنم، درباره او نوشته ام. من این داستان را در کتابی به نام اجتناب از قطع شدن شبکه نوشتم. از کل کلاس پرسید، گفت باید نماینده شورای دانش آموزی این کلاس را انتخاب کنیم. من نامزدها را خواهم گرفت. کسی می خواهد کسی را نامزد کند؟ هیچ کس، هیچ کس هیچ کس.
  • الان نشسته‌ام و فکر می‌کنم، دوست دارم این کار را انجام دهم، اما نیازی نیست که دوباره توسط دوستانم کتک بخورم. به هر حال توسط همسالانم و بنابراین او گفت، خوب، اگر شما انتخاب نکنید، اگر کسی را نامزد نکنید، من باید انتخاب کنم.
  • و آنها مانند، بله، انتخاب کنید، ما اهمیتی نمی دهیم. به یاد دارم این دختر جوان، سیندی، او یک تشویق کننده بود. او بلند شد و گفت، اوه، آقای رامرو، می دانید، من می دویدم، اما من خیلی مشغول تشویق کردن هستم. من فقط وقت انجام آن را ندارم. آقای. رامرو مثل سیندی است، از اینکه داوطلب نشدید بسیار متشکرم. ممنونم از. بنشینید.
  • و من فکر می کنم، دوست دارم این کار را انجام دهم، اما هیچ راهی وجود ندارد که این کار را انجام دهم. و بنابراین من چیزی نگفتم. آقای رامرو به اطراف اتاق نگاه می‌کند و به من نگاه می‌کند و می‌گوید، ایوان، شرط می‌بندم که می‌خواهی این کار را انجام دهی، اینطور نیست؟
  • من می‌گفتم، آره، آقای رامرو، من، کمی دوست دارم این کار را انجام دهم. گفت باشه ایوان اکنون نماینده شورای دانش آموزی است، بروس، به تو قسم، به تو قسم، تمام کلاس یکصدا می گویند، نه، ایوان نیست.
  • سیندی می ایستد. و او گفت، اوه، آقای رامرو، اگر می خواهید ایوان را انتخاب کنید، من فرار می کنم. او گفت که. پس من نشسته ام و دارم فکر می کنم، واقعا، شما بچه ها، جدی، می دانید، می بینید که اینجا نشسته ام، درست است؟ من چیزی نگفتم اما لحظه بسیار خامی بود.
  • پسر سیزده ساله من یک توپ کریستالی نداشتم. من نمی دانستم که قرار است یک تجارت جهانی راه اندازی کنم و ۲۰ کتاب بنویسم و ​​سخنران اصلی باشم. من هیچ کدام از اینها را نمی دانستم.
  • من یک بچه ۱۳ ساله بودم که احساس می کردم یک بازنده کامل هستم زیرا همسالانم اساساً به من می گفتند که من یک بازنده کامل هستم و آقای. رامرو، خدا رحمتش کند، گفت، نه، تو شانس خود را داشتی. من انتخابم را کردم یادم می‌آید در آن لحظه فکر می‌کردم، می‌خواهم از این فرصت چیزی بسازم.
  • آقای رامرو چیزی در من دید که همتایان من نمی دیدند. قرار بود به او افتخار کنم و هر کاری که از دستم بر می آمد انجام می دادم فقط بهترین کار ممکن را در این نقش انجام دهم. و فکر می کنم انجام دادم. و آنچه واقعاً جالب است این است که همان کلاس من را به عنوان نماینده شورای دانش آموزی سال دوم انتخاب کردند، همان کلاسی که گفت، نه، نه ایوان.
  • و من چهار سال در شورای دانش آموزی کار کردم و در سال آخر رئیس ASB بودم. و این اتفاق افتاد زیرا کسی چیزی در من دید.
  • دلیل من این است که متوجه شدم تقریباً هر کسب و کاری که از آن زمان تاکنون انجام داده ام این بوده است که به مردم کمک کنم تا بهترین باشند و به مردم کمک کنم تا موفق شوند. من نمی توانم شما را در BNI موفق کنم. چیزی که من می توانم به شما بدهم، محیطی است که در آن می توانید به موفقیت خود کمک کنید. و این واقعاً دلیل من بود و به نوعی به دلیل قلدری بود.