۳۷۴ تجربه زندگی خود را با سه اتاق بهبود بخشید. کوین مورفی


۱۲ نوامبر ۲۰۱۸

کوین مورفی یک فعال اجتماعی، یک کشتی گیر، یک سخنران و یک نویسنده است. او همچنین مدیر عامل سابق وال استریت است. پس از دوران حرفه ای کشتی کالج، او بیش از سی سال به عنوان مربی کشتی جوانان در لانگ آیلند خدمت کرد. او در سال ۲۰۰۹ به تالار مشاهیر کشتی ملی راه یافت. او همچنین کمپینی را برای افزایش آگاهی در مورد اپیدمی مواد مخدر و مواد مخدر که کشور را فرا گرفته است، رهبری کرده است. تجربیات متنوع او به کوین راهی منحصر به فرد و التقاطی برای درک ماهیت انسان داده است. او از این درک برای نوشتن کتاب «سه اتاق» استفاده کرد، جایی که او توضیح می‌دهد که چگونه مشاهده کردن افکار شما در هر زمان معین می‌تواند تجربه شما را از زندگی تغییر دهد.

گوش دادن و اشتراک در:

iTunes / Stitcher / Podbean / ابری / اسپریکر / Spotify

اطلاعات تماس

  • وب سایت: www.TheThreeRooms.com
  • فیس بوک: سه اتاق

تاثیرگذارترین فرد

  • لری گلن (مربی کشتی من)

تاثیر بر احساسات

  • خوب، فکر می‌کنم ذهن‌آگاهی مرا از احساساتم آگاه کرده است، زیرا فکر می‌کنم ذهن‌آگاهی واقعاً به احساس ما مربوط می‌شود و ادغام افکار و احساسات ما است. این همان چیزی است که همه عرفا درباره آن صحبت می کنند، وقتی این دو یکی می شوند، می دانید غیر دوگانگی.
  • شما می توانید در مورد روح عثمانی و برهمن روح و ذهن جهانی صحبت کنید که همه در یکی می شوند و افکار و احساسات همه در یک می آمیزند. و من فکر می کنم که این خیلی مهم است.
  • و بنابراین وقتی به ذهن آگاهی فکر می کنم، نه تنها به آگاهی آگاهانه از افکارم فکر می کنم، بلکه به احساسی که به من می دهد نیز فکر می کنم. نگه داشتن در آن مکان متمرکز که در آن افکار مهربانی، عشق، قدردانی و قدردانی واقعا کمک می کند.

افکار در مورد تنفس

  • خوب، وقتی به درون نگاه می‌کنم و با درون ارتباط برقرار می‌کنم، به تنفس نگاه می‌کنم، زیرا فکر می‌کنم ارتباط با آن ذهن جهانی که همه ما داریم واقعاً مهم است.
  • و زمانی که من این سوال را گاهی در درونم می‌پرسم، “پس کجایی؟” شما اینجایید؟’ من پاسخی دریافت کردم که “بله، من در نفس شما هستم.”
  • اگر نفسم را خود برترم بدانم، تا زمانی که نفس می کشم همیشه اینجا هستم. من می توانم خود بالاتری را در خودم احساس کنم و این ارتباط من است.
  • این ارتباط با ذهن جهانی در قلب شما و افکار در ذهن همه است، اما من فکر می کنم که این نفس فقط نظارت بر تنفس من نیست. نه، من می توانم تو (خود برترم) را احساس کنم. من می دانم که شما اینجا هستید زیرا من می توانم نفس را احساس کنم و می دانم که خود برتر من به من می گوید، تا زمانی که شما می توانید نفس خود را احساس کنید، می توانید من را احساس کنید.

منابع پیشنهادی

داستان قلدری

  • من که بیشتر عمرم در تمام دوران راهنمایی، دبیرستان و کالج کشتی‌گیر بودم، و دو برادر بزرگ‌تر داشتم که کشتی‌گیر بودند، بنابراین با وجود اینکه خیلی کوچک بودم، مردم تمایلی به زحمت کشیدن با کشتی‌گیران نداشتند.
  • چیزی که من همیشه در طول این سالها متوجه شده ام این است که قلدرها افراد سرسختی نیستند. قلدرها از نقطه ناامنی می آیند.
  • ما همیشه این ضرب المثل را داشتیم که قلدرها دعوا را شروع می کنند، اما افراد سرسخت دعوا را تمام می کنند. و بنابراین قلدرها نمی‌خواهند، می‌دانید، با مرد سرسخت برخورد کنند.
  • و بنابراین همیشه به دلیل حضور در کشتی از من دوری می‌شد.
  • اما من یک داستان را به وضوح به یاد دارم و آن را در کتاب قرار دادم، جایی که یک روز پسرم از مدرسه به خانه آمد و در مورد تولد مارتین لوتر کینگ صحبت می کرد. و ما شروع کردیم به صحبت در مورد مارتین لوتر کینگ در مورد اینکه او چگونه به مردم کمک می‌کرد، حتی زمانی که نیازی به این کار نداشت و شاید به افرادی که نمی‌توانستند از خود دفاع کنند. و ما در مورد چگونگی، چقدر جالب صحبت کردیم.
  • متوجه شدم که او واقعاً متوجه شده است و حدود یک هفته بعد از مدرسه به خانه آمد و به من گفت که چند تا از بچه ها در مدرسه بچه دیگری را مورد آزار و اذیت قرار می دهند و همه دور هم جمع شده بودند و در حالی که قلدرها را کتک می زدند تشویق می کردند. بالا این یک بچه من می توانم در مورد آن فکر کنم، اما او وارد عمل شد و دعوا را به هم زد.
  • و این اولین باری بود که یادم می‌آید او در مدرسه دعوا می‌کرد. می‌توانستم بگویم که این احساس واقعاً خوبی به او داد. اما به این فکر کنید که چه احساسی در بچه دیگر ایجاد کرد.
  • یکی گفت، میدونی، ارزش اینو داری که بهش پایبند باشی. یکی گفت تو به اندازه کافی خوب هستی. شما شایسته هستند. و وقتی به خانه رفت، چقدر باید برایش معنی داشت.
  • و بنابراین پل، پسرم باید می بود، او باید در آن لحظه حواسش را جمع می کرد زیرا باید از آنچه در حال رخ دادن بود آگاه بود و احساسات شفقت باید به او ضربه بزند تا بتواند وارد عمل شود زیرا اتفاقی که با آن می افتاد. همه بچه های دیگر حواسشان نبود.
  • آنها در لحظه گرفتار شده بودند. آنها در واقع تشویق می کردند، اوه، او را نگاه کنید. اوه، آنقدر خوب است. آن ضربه را دیدی؟
  • و من مطمئن هستم که بعد از تمام شدن آن احتمالاً مثل این بودند، نمی دانم چرا تشویق می کردم. من واقعاً قصد انجام این کار را نداشتم، اما شما درگیر آن می شوید و باید حواس تان باشد زمانی که این اتفاق می افتد. و من فکر می کردم که این یک داستان واقعاً فوق العاده برای او و یک تجربه برای او بود.

هدیه رایگان

مدیتیشن هدایت‌شده با نام تجاری جدید «طبیعی خواب» توسط بروس لنگفورد را دریافت کنید. یک خواب عمیق و آسان برای شماست تا از آن لذت ببرید. طبیعی بخوابید و راحت بخوابید. با صدایی آرام و ملایم به خواب بروید. راحت و بدون تلاش استراحت کنید.

اینجا را کلیک کنید: www.MindfulnessMode.com/Sleep