هادی کنیکی در بخش مراقبت های ویژه بستری شده است



به گزارش خبرنگار آژانس کتاب ایران (ابنا) در فارس، هادی کنیکی که مدتی است با سرطان لوزالمعده دست و پنجه نرم می کند، امروز (شنبه ۳۱ مرداد) توسط دکتر سامان نیک اقبالیان، فوق تخصص جراحی عمومی و رئیس انجمن پیوند اعضا ایران در بیمارستان مرکزی شیراز تحت عمل جراحی قرار گرفت و هم اکنون وی او در بخش ریکاوری است.

رضا اصغری، رئیس روابط عمومی بیمارستان مرکزی شیراز، در خصوص وضعیت فعلی هادی کنیکی به خبرنگار ایبِنا در استان فارس گفت: خوشبختانه عمل جراحی این بیمار انجام شده و در بخش ریکاوری بستری است.

وی افزود: بیمار پانکراس خود را برداشته و هم اکنون در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان مرکزی شیراز بستری است.

اصغری گفت: عمل آقای هانیکی موفقیت آمیز بود و پس از تثبیت وضعیت بیمار به بخش منتقل می شود.

به گزارش ابنا؛ هادی کنیکی متولد ۱۳۳۰ در روستای هانیک شهرستان گناباد روزنامه نگار، کارشناس رسانه و از اساتید مشهور علوم ارتباطات اجتماعی است.

غزه، فلسطین،… صدها هزار کربلا در عوض



گزارش کردن خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) محمدمهدی عبدالهی شاعر و پژوهشگر شعر آیینی اخیراً چند بیت شعر در خصوص جریانات تروریستی غزه، افغانستان، یمن و … سروده است که در ادامه می خوانید:

ابیات سرخ کاروان عشق را تفسیر کنید
برای شنیدن صدای عشق در همه جا

راضی بودن تکرار شیطانی یک داستان تلخ بود
یعنی قلم بردارید و به ابراز عشق معنا بدهید

از انفجار بنویسید، از تبعید سرخ در یمن
ندای عشق را از این نامه های خونین بشنو

همه لاله ها روی زمین افتادند، اما هنوز
وسط باغ سرسبز، بنفش عشق را نگاه کن

در شورش های کابل، کندز، بلخ و قندهار
تکان مداوم عشق را در سینه ام احساس می کنم

غزه، فلسطین،… صدها هزار کربلا در عوض
یک لحظه مغازه عشق را متوقف نکنید

بلند شو چاوشی بخوان باران چشمت را بگیرد
در اینجا باید زبان عشق را بدانید

روح صلح بر پارچه عرش، آنجا به رنگ کربلاست
نقشه، آسمان عشق را با خون تغییر داد

«به خاطر پسرم» بر اساس داستانی واقعی ساخته شده است، داستانی درباره وضعیت پناهندگان



آژانس کتاب ایران (ایبنا); اگر نویسندگان کودکان و نوجوانان را در گوگل جستجو کنید، با فهرستی از نویسندگان ۴ تا ۱۴ ساله از کشورهایی مانند هند، آمریکا، انگلیس و رومانی مواجه خواهید شد که به شهرت جهانی دست یافته اند و اغلب در کتاب گینس از آنها نام برده شده است. کتاب سوابق. شاید برایتان جالب باشد که با نویسنده ای آشنا شوید که اولین اثر داستانی بزرگسالان خود را در ۱۷ سالگی منتشر کرد.

بهار رستم پور در داستان بلند «به خاطر پسرم» که به تازگی توسط انتشارات لوگوس منتشر شده است، به موضوع مهاجران و مسائل پیرامون آنها پرداخته است. او درباره دلایل انتخاب این موضوع می‌گوید: «امروزه در دنیا آنقدر مشکلات مختلف وجود دارد که کمتر کسی به مهاجران توجه می‌کند و وضعیت آنها به سختی داستان این کتاب و حتی بیشتر است.

بهار رستم پور در سال ۱۳۸۴ در تهران به دنیا آمد. او می گوید: از سال اول دبیرستان به نویسندگی علاقه مند شدم. من در دوره آموزشی داستان نویسی شرکت نکرده ام و هر آنچه را که می دانم از خواندن کتاب یاد گرفته ام. من در رشته انسانی تحصیل می کنم و در صورت قبولی در کنکور سال آینده وارد دانشگاه خواهم شد. با بهار رستم پور گفت وگو کردیم تا از حال و هوای کتاب او بیشتر بدانیم. این گفتگو را در ادامه می خوانید:



اولین اثر داستانی شما به نام «به خاطر پسرم» به تازگی توسط انتشارات لوگوس روانه بازار کتاب شده است. با توجه به اینکه این کتاب بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده است، ابتدا موضوع و محتوای داستان را توضیح دهید.
این روایت بر اساس داستان واقعی شخصیت اصلی داستان که در سفر نام فرزانه را برایش انتخاب کردم، نوشته شده است. علاوه بر اتفاقاتی که رخ می دهد، در داستان درباره افرادی که شخصیت اصلی در طول مسیر با آنها آشنا می شود و ویژگی های آنها می خوانیم. در طول داستان با انواع موانعی آشنا می شویم که مهاجر را برای رسیدن به مقصد با چالش های طاقت فرسایی مواجه می کند و تمرکز اصلی داستان بر مقاومت در برابر این موانع است. بزرگترین هدف فرزانه رفتار با پسر خردسالش است که باعث شد علیرغم خطر و خطری که او را تهدید می کرد، این راه را بپذیرد. اگرچه در ابتدا در دوراهی سختی گرفتار شد. اما این هدف او را برانگیخت تا مقاومت کند.

مخاطب در خواندن به خاطر پسرم با شخصیتی مواجه می شود که در مسیر مهاجرت مشکلات زیادی را پشت سر گذاشته و در نهایت به هدفش می رسد. از چه ویژگی های روایی برای باورپذیر ساختن داستان استفاده کردید؟
بیشتر اتفاقاتی که در داستان رخ داده است، هنوز وجود دارد. هر ساله مهاجرانی هستند که به این راه سفر می کنند و با مشکلات بزرگ تری مواجه می شوند، بنابراین باور این داستان غیرممکن نیست. چون اتفاقاتی از این دست الان در حال رخ دادن است. شاید ما فقط به آنها توجه نکرده ایم. ما هم طبیعتاً به چیزی اعتقاد داریم که چندان دور از ذهن نیست و یکی از دلایلی که می تواند در باورپذیری «برای پسرم» مؤثر باشد این است که سعی کردم ضمن پر و بال دادن به داستان، زیاده روی نکنم.

«به خاطر پسرم» برگرفته از خاطرات واقعی است اما بعد روایی آن بسیار قوی است. آیا این موضوع به انتخاب خودتان بود یا در حین نوشتن کتاب به این رویه رسیدید؟
ترجیح من این بود که این داستان را در قالب داستان بنویسم تا بتوانم مخاطب و خواننده را بهتر با داستان همراهی کنم. هدف من این بود که مخاطب با خواندن این داستان، آن زمان و روز را تصور کند تا به شناخت بیشتری از وضعیت پناهندگی دست یابد و این هدف با روایت داستان میسر شد. در واقع سعی کردم داستانی بنویسم که بتواند بیوگرافی تمام افرادی باشد که این تجربه را داشته اند و فقط درباره زندگی این شخصیت خاص نباشد.

کتاب مملو از اتفاقات متوالی است که هر کدام قابلیت گسترش برای رسیدن به یک رمان طولانی را دارند. اما نویسنده از اغراق پرهیز کرده و به اتفاقات تاثیرگذار و واکنش شخصیت اصلی داستان قبل از این موقعیت ها اشاره کرده است. به نظر شما این سوال چه جایگاهی در کشش داستان دارد؟
اتفاقات مشابهی در این داستان می افتد، مثلاً وقتی شخصیت اسیر شد و در کمپ مستقر شد، جایی برای رفتن نداشت. در چنین شرایطی، اگر اغراق کنم، باید توصیفات مشابهی از یک مکان ثابت بنویسم که برای مخاطب کسل کننده باشد و در عوض ترجیح می دهم زمانی که گروهی از مهاجران به شهر یا کشور جدیدی می رسند، بیشتر توضیح بدهم. توضیحات گسترده در مورد آن مکان جدید در عوض مکان های مشابه.

چه شد که موضوع مهاجرت را برای نوشتن انتخاب کردید؟ از مدت زمان نگارش و روند انتشار کتاب بگویید.
امروزه آنقدر مشکلات مختلف در دنیا وجود دارد که کمتر کسی به مهاجران توجه می کند و وضعیت آنها به اندازه داستان این کتاب و حتی بیشتر از آن دشوار است. با نوشتن این کتاب قصد داشتم آگاهی مردم را نسبت به این قشر از جامعه افزایش دهم تا احساس کنند بیشتر مورد توجه و دیده شدن قرار می گیرند. تحمل و مقاومت در برابر بسیاری از مشکلات کسل کننده است، اما هیچکس به اندازه کافی به شما توجه نمی کند. در ابتدای کتاب نوشتم که این کتاب را به عمه ام تقدیم کردم که این مقاومت ها را داشت و تجربه کرد. وقتی عمه ام داستان را برایم تعریف کرد و من شروع به نوشتن کردم، به دلیل مشغله کاری، مدتی طول کشید تا داستان را به طور کامل بنویسم، اما بعد از یک سال که نوشتن داستان را تمام کردم، احساس کردم نگاهم به مهاجران بازتر شد و من بیشتر به آنها توجه کرد. خوشحالم که به ازای هر کسی که این کتاب را می‌خواند، یک نفر به تعداد افرادی که به جمعیت زیر مهاجر فکر می‌کنند اضافه می‌شود.

«به خاطر پسرم» برای گروه سنی نوشته شده در حالی که شما در گروه نوجوان هستید. چند سال است که نویسندگی می کنید و چگونه شروع به نوشتن کردید؟
من معتقدم که ارزش یک کلمه به محتوای آن است نه شخصی که آن را گفته است. درست است که هر چه فرد تجربه بیشتری کسب کند، بالغ تر می شود. اما گاهی اوقات سخنی متفکرانه از کسی می شنود که تجربه اش در حد سن او نیست. خوشحالم که بسیاری از هم سن و سالانم با وجود سختی هایی که در طول دوران خود متحمل شدند همچنان به دنبال اهداف خود هستند و تسلیم نمی شوند. من برای نوشتن این کتاب دوره ای نگذراندم، اما همیشه آرامش را در نوشتن پیدا کرده ام. هر بار که با موقعیت ناخوشایندی مواجه می شدم به دنیای خیالی ذهنم پناه می بردم و هر آنچه در ذهنم شکل می گرفت را یادداشت می کردم. برای من نوشتن تبدیل به فردی شده است که می توانم با او آرامش داشته باشم و بدون ترس از قضاوت دیگران، خودم باشم. هرکسی به نوعی با مسائل مختلفی روبرو می شود. گاهی اوقات افراد برای فرار از هرج و مرج زمان دست به کارهای خاصی می زنند. یک نفر به موسیقی مورد علاقه خود گوش می دهد که ممکن است دیگران آن را درک نکنند، یکی به روش خودش نقاشی می کند و دیگری موسیقی می نوازد. من به چنین آثاری می گویم «آزادی جهان». زیرا از طریق آنها کمی از دنیایی که در آن زندگی می کنیم جدا می شویم و به دنیای دیگری می رویم که در آن احساس آرامش می کنیم. به نظر من اگر آدمی چنین دنیایی دارد که با آن در دنیای بی کران ذهنش سفر کند، نباید قدرت آن ذهن وسیع را دست کم گرفت. شاید آن دنیا به یک دستاورد منحصر به فرد تبدیل شود. مدتی بعد از نوشتن برای راحتی خودم سعی کردم با خواندن کتاب های مختلف اصول نوشتن را بیاموزم و در نهایت دنیای رهایی منجر به نوشتن کتابم شد. اگر شما هم دنیای رهایی خود را دارید، آن را با دو دست بگیرید و از آن قدردانی کنید زیرا این دنیای به ظاهر کوچک بزرگتر از آن چیزی است که تصور می کنید.

«به خاطر پسرم» بازخورد مخاطبان چیست؟
از چند نفری که کتاب را خوانده بودند پرسیدم. چیزی که بیشتر آنها در مورد این کتاب می پسندند این است که اگرچه به زبان ساده نوشته شده تا مخاطب به راحتی آن را درک کند، اما موضوع متفاوتی دارد که کمتر کتابی درباره آن نوشته شده است. برایشان جالب بود که داستان این کتاب طوری نوشته شده که انگار خود خواننده در آن اتفاق حضور داشته است.

چه خبرهایی برای مخاطبان خود دارید؟
من ایده ای برای نوشتن دارم که موضوعی کاملاً متفاوت با “به خاطر پسرم” دارد. اما در حال حاضر قصد نوشتن آن را ندارم. چون در حال حاضر در تلاش برای قبولی در کنکور هستم. منتظر سال آینده هستم تا ایده ام را روی کاغذ بیاورم.

صحنه شکراله ابراهیمی; مردی با افکار آفتابی



آژانس کتاب ایران(ابنا) مرتضی خاتمی:صدایش مال خودش بود. ظاهر باریکی داشت و یقه پیراهنش را تا آخرین دکمه بست. با دوچرخه ۲۸ ساله که به کمک دو شاخ بود، دو طرف لاستیک های رنگ و رو رفته دوچرخه اش مجله و روزنامه گذاشت و با همان صدای خاص فریاد زد:

– «سلام» و سلام… به هم سلام می کنید!

و از کنار افرادی که با صدایش آشنا بودند رد می شد و مجلات و روزنامه هایش را می فروخت… گاهی کت و شلوار نواری می پوشید و با همان صدای خاص فریاد می زد…

آن روزها، در دهه شصت و هفتاد، دو مجله قدیمی با تیراژ بالا، جوانان امروز و هفته نامه اطلاعات (از مجموعه مجلات موسسه اطلاعات) جدا از رقابت دیرینه در دوستی شیرین، خوانندگان و علاقه مندان زیادی داشت. و مشتری ثابت این دو مجله بودم و بیشتر داستان ها و نوشته هایم در آن مجلات و هفته نامه های «سفیرگرب» و «باختر» (هر دو چاپ کرمانشاه) منتشر می شد. برادرم محمد عاشق Sports Universe بود و هر هفته آن را آماده می کرد و با هم مجلات مختلفی را بایگانی می کردیم.


بیشتر سه شنبه های دهه شصت را با هفته نامه «کیهان به چاها» می گذراندم. مجله ای که تمام آرزوهای من بود. یک هفته صبر کردم تا مجله برسد. من ۵ تومن به آموحیدر می دادم و مجله می خریدم، وقتی رسیدم خونه بیشتر صفحاتش رو تو راه خونده بودم! هنوز سخنان «تکبال» و نوشته های زنده «امیرحسین فردی» و «حسین فتاحی» و اشعار «مصطفی رحماندوست»، «جعفر ابراهیمی» و «شکوه قاسم نیا» در ذهنم است. آرشیو بزرگی از کیهان بچه ها در کف اتاق، با ذوق و شوق به آنها نگاه کردم و به بچه های خیابانی امانت دادم.

دکه روزنامه فروشی کوچک اموحیدر فقط کمی تا دفتر املاک در خیابان شهرداری (کاشانی) فاصله داشت. عینک می زد و ریش بور و پرپشتی داشت. او نماینده فروش و توزیع مجلات و روزنامه های موسسه کیهان بود. مردی میانسال و پسرانش که تابلوها و پوسترهای زیبایی را روی دیوار اداره دارایی به نمایش گذاشته و می فروختند، مرا می شناختند.


«شکرالله ابراهیمی سنه» از اولین روزنامه فروشان و خبرنگاران «سانه» بود که سال ها به این کار کم درآمد، پرمخاطره و حساس پرداخت. پیش از او «احمد سیم چی» (اولین خبرنگار رسمی روزنامه) و سپس «رمضان حق پناه» و «رحمان نیکرو» مسئولیت فعالیت رسانه ای و توزیع روزنامه و مجلات در سطح شهرستان صانع را بر عهده داشتند.

وی از خانواده ای اصیل بود و زندگی صادقانه و آبرومندانه ای داشت و از سال ۱۳۴۷ مجلات و روزنامه های عمومی موسسات اطلاع رسانی و کاهان را عرضه می کرد. مردی لاغر اندام با صدایی مشخص که در اطلاع رسانی و انتشار اخبار و پخش روزنامه و مجلات نقش برجسته ای داشت. همه او را می شناختند و به او احترام می گذاشتند. او سال ها در این عرصه مهم و تاثیرگذار فعالیت کرد، بدون اینکه روز خبرنگار را در چشم ببیند و کسی این روز را به او تبریک بگوید.

البته روز خبرنگار عنوان جدیدی در تقویم است و هر روز از سال بدون در نظر گرفتن تقویم; روز نوشتن و ویرایش اخبار و توزیع روزنامه و مجلات، مستمر و مستمر، بی وقفه و غیرقابل پیش بینی بود. او سال ها در عرصه رسانه مکتوب سخت کار کرد، انرژی گذاشت و شبانه روز بدون انتشار تصویر و عکسی از خود تلاش کرد.

او سال‌ها از پشت دوربین قدیمی روسی به یاد روزنامه‌ها و صفحات روزنامه‌ها عکس‌های سیاه و سفید می‌گرفت، بدون اینکه کسی عکس او را ببیند و در صفحه روزنامه ثبت کند. سالیان دراز برای رشد و تعالی دانش و بینش و اندیشه اهالی هنرمند و فرهنگی «صحنه» تلاش و کوشش کرد. او به خاطر قدرت رسانه ای که داشت افراد زیادی را تبلیغ می کرد و اخبار، مشکلات و اتفاقات شهر را در روزنامه ها و مجلات منتشر می کرد. ماندگاری مطبوعات در این شهر تاریخی، فرهنگی و هنری مرهون تعهدات تاریخی آن است، اما… هیچکس از دردها و غم های آن خبر نداشت. پای دردها و حرف هایش نمی نشست و مهربانی نمی گفت. هیچکس از تلاش های فرهنگی و رسانه ای او آگاه نبود و قدردان این تلاش ها نبود. هیچکس دستمالی روی زخم های زندگی اش نبست. هیچکس با نگاهی از روی همدردی و قدردانی از او تشکر نکرد. هیچکس «غم نان» او را ندید، اما همچنان با عزت و شرافت زندگی کرد. هیچکس نمی دانست که آیا حقوق ثابتی وجود دارد یا خیر و آیا سختی ها مدیریت شده، بیمه شده و …

و پایان این صدا و نگاه نوستالژیک، در میان هیاهوی رسانه ها و خبرگزاری ها؛ در پارادوکسی عجیب و باورنکردنی، آخرین صفحه روزنامه عمر بدون چاپ پیام تسلیت برای همیشه بسته شد، او برای آگاهی و آگاهی مردم شهرش جنگید و فریاد کشید و رنج کشید.

روز خبرنگار همه به این بزرگواران عرصه اطلاع رسانی تبریک می گویند و به مقامشان احترام می گذارند… شغلی شایسته و ارزشمند. باز هم همان داستان تکراری؛ ای کاش شکر و قدردانی در زمان حیات مردم اتفاق بیفتد…» اگر اکنون زنده بود، می توانست به عنوان «پدر روزنامه نگاری و روزنامه نگاری شهر صانع» تجلیل شود و از مقام ممتاز او تجلیل و تشکر کند. چندین دهه تلاش مستمر و عزیز، سپاسگزارم.


مسئولین فرهنگی این شهرستان می توانند تندیس این خبرنگار فقید و پیشکسوت را در یکی از میادین قرار دهند و فرهنگ قدردانی و قدردانی از سالمندان را اجرا و تثبیت کنند.

(خانه مطبوعات استان کرمانشاه) می تواند هر ساله از این شخص و دیگر چهره های پیشکسوت خبری، رسانه ای و مطبوعاتی به صورت آبرومندانه تجلیل کند. الان هم نبض روزنامه ها و مجلات کاغذی در این شهر می تپد. خدا را شکر! تلاش و کوشش مؤثر فرشید سامیان، برادران گراوندی (نادر و ناصر)، بهروز حک پناه، احمد خاتمی و فرزندانش، سید قاسم و سید فردین ارژنگ صحنه، فرید شیری، رسول سوسنی و دیگران را در عرصه نوشتار نباید نادیده گرفت. رسانه ها و با احترام به همه خبرنگاران آزاداندیشی که دلشان برای عظمت و تعالی مردم کشورمان می تپد، برخاست و کف زد…

هر چه از «توحید» فاصله بگیریم، از آثار واقعه عاشورا کاسته می شود



به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ابنا) واقعه عاشورا و قیام امام حسین (ع) را نباید در چند شبانه روز عزاداری پرشور خلاصه کرد و سپس فراموش کرد. بلکه باید بین این نهضت تاریخی امام حسین(ع) و زندگی امروز خود پیوندی ایجاد کنیم تا تأثیر آن در لایه های تفکر و رفتار ما نمایان شود.
برخی از آثار به طور مستقیم واقعه عاشورا را روایت می کردند و سعی می کردند گوشه هایی از افکار و اعمال شخصیت های تأثیرگذار کربلا را در قالب داستان به مخاطب امروزی نشان دهند. اما آثاری هم هستند که به «اکنون» می پردازند، زمانی که در آن نفس می کشیم و با تک تک رویدادهای آن برخوردی عینی داریم. آثاری که می خواهند در مورد مسائل اساسی زندگی بشر صحبت کنند. یکی از آنها و مهمترین آنها مسئله توحید و عبادت خداست. پرسشی که شالوده قیام امام حسین (ع) و تمامی ابعاد زندگی این بزرگان دینی را تشکیل داد.
رمان «سیاگلاش» نوشته ابراهیم اکبری دیزگاه یکی از این آثار است. روایت داستان دانش آموزی که با اتفاقات و باورهای محلی در یک منطقه دست و پنجه نرم می کند. شیخ یوسف رستمی در دهه محرم برای تبلیغ به یکی از روستاهای جنگلی تالش سفر می کند و در آنجا دست به ماجراهای عجیبی می زند. مانند ناپدید شدن آخوند قبلی از روستا، شیطنت دختر عاشق، توطئه آخوند اسکندر کائنات، ماجرای یک فرقه عجیب در روستا، ملاقات با سیاگلش و …. یکی از موضوعات اصلی رمان، تعاملات راوی با خداست که در سایه قرآن و در جایی که احساس می کند مستقیماً چهره خدا را می بیند، صورت می گیرد.

در گفت وگویی که با نویسنده این رمان داشتیم به رابطه مسائل دینی و زندگی امروز مردم ایران پرداختیم که در ادامه می خوانید:

مسئله وحدت که در این کتاب به آن پرداخته اید یکی از مهم ترین پرسش های جهان است. فرق وحدت دینی با سایر اقسام چیست؟

خیلی چیزها می توانند متحد شوند. قرار گرفتن تحت یک ملت، نژاد، صنف یا کشور می تواند برای یک گروه وحدت ایجاد کند. اما مهمترین چیزی که دین بر آن استوار است، وحدت نوع بشر است. انسانها می توانند زندگی واحدی داشته باشند به این معنا که انسان هستند. اما به نظر من این وحدت زمانی محقق می شود که به امر مطلق که «وجود» است توجه کنند و با اتحاد و توجه به «وجود» روحشان متحد شود. اساس این وحدت محبت و دوستی است. در «سیاگلش» به نوعی می خواستم به این داستان اشاره کنم. که جامعه و ملتی که به وحدت توحیدی پایبند باشد، سعادتمند است. شیخ یوسف رستمی در این رمان به نوعی اراده ای برای خود دارد. سعی کنید جنگل نشینان را از تفرقه به وحدت سوق دهید. تا حدودی موفق می شود؛ اما سؤالات دیگری مطرح می شود که شیخ یوسف در حال فرار از روستا است.

«سیاگلاش» رنگ محرم دارد. در این داستان چگونه می خواستید ارتباط واقعه عاشورا و انسان امروز را نشان دهید؟
واقعه عاشورا یکی از محوری ترین مسائل شیعه و بنابراین بشریت است. هر چه از این فاجعه انسانی فاصله بگیریم و در مورد آن به درستی مطالعه کنیم، ابعاد آن گسترش می یابد. به نظر من آنچه از عاشورا می توان فهمید این است که امام حسین (ع) می خواست توحید را احیا کند. زیرا می خواهد دین جدش را احیا کند و نشانه محوری دین پیامبر(ص) توحید است. امام حسین تصمیم گرفت که توحید را برای مردم زمان خود مشکل ساز کند. بنابراین، اگر از این منظر به این رویداد نگاه کنیم، می تواند بسیار بسیار تأثیرگذار باشد; یعنی هر چقدر از توحید فاصله بگیریم ممکن است واقعه عاشورا آثار خود را از دست بدهد.



بحث اسلام حقیقی و دین حقیقی در مقاطع مختلفی مطرح شده است; چه در دوران حیات جسمانی ائمه اطهار علیهم السلام و چه اکنون که اجسادشان را در میان خود نمی بینیم. نظر شما در مورد این اصطلاح «اسلام واقعی» چیست؟ و آیا در این داستان سعی کردید این سوال را حل کنید؟
واقعیت این است که من در این داستان کاری به اسلام واقعی یا جعلی نداشتم. برعکس، من تصور و درک خود را از موقعیت انسان قبل یا در تقابل با کتاب و سنت توضیح داده ام و فکر می کنم اصلی ترین و ابتدایی ترین مشکل انسان روی زمین این است که با امر مطلق ارتباط پیدا می کند. یا برترین رابطه، انسان می شود. اگر این رابطه برقرار نشود یا بین آن و مطلق فاصله باشد، انسان از انسان بودن فاصله می گیرد. من فکر می کنم همه انبیا نیامده اند که این مطلب را یاد بدهند، بلکه برای تذکر به مردم آمده اند و می گویند شما در دنیایی زندگی می کنید که صاحب و خالق و بخشنده ای دارد و برای این شروع و پایان خاصی دارد. جهان. من می خواستم در این رمان به این موضوع بپردازم و معتقدم هر دینی به اندازه ای که به توحید بپردازد و راه را برای انسان باز کند واقعی و مؤثر است و به اندازه ای که از توحید منحرف شود دین انحرافی است. . .



این روزها بحث هایی در کشور مطرح می شود که مستقیماً به مسائل دینی مربوط می شود و پیکان توجه به سمت دین و اسلام است. آیا شما هم به نوبه خود این دغدغه را دارید که با قلم خود آثار منفی این بحث ها را کاهش دهید؟
نه من چنین اراده ای ندارم. دغدغه من دغدغه مردم ایران است که طبیعتا جنبه مذهبی دارد. من کاری به سر و صدا یا داستان هایی که در قالب روزنامه ها و بازارهای خیابانی ارائه می شود، ندارم. بلکه مشکل من سؤالات اساسی یک ایرانی است که خلق و خوی او چیست، کجا قیافه دارد، چگونه زندگی می کند و کجا ایستاده است. به نوعی می توان گفت که سؤالات من این است؛ نه چیزهایی که این روزها بیرون می آید.

رمان یک رسانه است. چقدر قصد داشتید از رمان «سیاگالش» به عنوان تریبون و بازنمایی مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و… امروز استفاده کنید؟
من تفسیر تریبون از رمان را زیاد دوست ندارم. اما معتقدم با نوشتن رمان برداشت هایم از انسان، هستی، رابطه انسان با مطلق و رابطه انسان با دیگران را روایت می کنم و یافته هایم را در این فضا روایت می کنم. نمی دانم چقدر در این کار موفق بوده ام. این برای نظر مخاطبان و منتقدان است.



به نظر شما رمان و ادبیات قدرت ایجاد گرایش در ایران را دارد؟
نه رمان، نه شعر، نه فیلم، اما هر اثر هنری به نظر من قدرت خودش را دارد. اگر کسی که با یک هنر سر و کار دارد، به محدودیت ها و امکانات آن فکر کند، می تواند از خودش و دنیایش بگوید. یک رمان در ایران می تواند این ویژگی و ظرفیت را داشته باشد و وضعیت مردم ایران را در برهه ای از تاریخ گزارش کند. من فکر می کنم رمان نویسان واقعی این کار را می کنند. حال اینکه آنها چقدر موفق هستند و چقدر به آن دست می یابند نیاز به بحث مفصل دارد.

کتاب سردار حسین حمدانی


گزارش کردن خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) سردار حسین حمدانی در جنگ تحمیلی حضور داشت و پس از این حضور، سال ها بعد به حضور مؤثری در جنگ سوریه تبدیل شد. این روزها که متنی به قلم میرحسین موسوی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ منتشر شد، نام سردار حمدانی بر سر زبان ها افتاد زیرا بخش هایی از متن مذکور به طور ضمنی درباره این سردار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. . این اشاره باعث شده تا در شبکه های اجتماعی و فضای مجازی اظهارنظرهای مختلفی درباره این فرمانده سپاه صورت گیرد که برخی از آنها ناشی از ابهامات کاربران و برخی نیز نیت خاصی دارند.

این وضعیت باعث شده است که بسیاری از کاربران برای آشنایی بیشتر با ابعاد سیاسی و نظامی زندگی سردار همدانی، سرنخ هایی از فعالیت های وی به دست آورند.

نتایج جست‌وجوها در رسانه‌های رسمی فارسی زبان داخلی نشان می‌دهد که این سردار در حین خدمت در مبارزه با گروه داعش در تاریخ ۱۶ مهر ۹۴ جان باخته است. حسین همدانی در ۳ آذر ۱۳۲۹ در آبادان به دنیا آمد. پدرش کارمند شرکت ملی نفت بود که در سه سالگی حسین بر اثر بیماری درگذشت و مادرش با چهار فرزندش به زادگاهش همدان بازگشت.

وی از جوانی تا پایان عمر مسئولیت های مختلف نظامی از جمله فرماندهی لشکر ۳۲ انصارالحسین(ع) استان همدان، فرماندهی لشکر ۱۶ قدس استان گیلان، فرماندهی لشکر ۲۷ محمد(ص) را بر عهده گرفت. . رسول الله (ص) در تهران و جانشین فرماندهی عملیات قرارگاه قدس

از آنجایی که این جست و جوها نمی تواند به نتایج جامع و کاملی منتهی شود، ایبنا در این گزارش به منظور آشنایی بیشتر با زندگی این سردار، برای علاقه مندان، کتاب هایی را که با محوریت زندگی و خاطرات وی منتشر شده است، ارائه می کند. خرج کردن:



حبیب حرام
کتاب «حبیب حرم» اثری کوتاه از زندگی سردار شهید همدانی است که در ۴۲ صفحه نوشته شده است. این کتاب در سال ۱۳۹۷ توسط انتشارات خط هشت و اثر امیررضا مرادپور منتشر شده است.



خداحافظ رئیس
کتاب «وداع با سالار» که چندین بار تجدید چاپ شده است، خاطرات همسر شهید همدانی از این شهید بزرگوار را روایت می کند که توسط حمید حسام نوشته شده است. این کتاب در قالب داستانی است که از سال ۱۳۹۰ آغاز می شود، زمانی که شهید حمدانی در اوج بحران سوریه، زمانی که دمشق در آستانه سقوط قرار داشت، عمدا خانواده خود را به دمشق برد.


خانم چراغ نوروزی پس از بازگشت به ایران، زمانی که سوریه امن است و بحران سقوط دمشق فروکش می کند، شروع به نوشتن خاطرات کودکی خود می کند و این کتاب با تکنیک بازگشت به گذشته به دهه ۴۰ برمی گردد.



پیام ماهی ها
کتاب «پیام ماهی ها» اثری به قلم «گل علی بابایی» نویسنده معروف است و این کتاب یکی از آثار ژانر زندگی نامه ای است که درباره زندگی سردار همدانی نوشته شده است. این اثر در سال ۱۳۹۴ توسط انتشارات ۲۷ بعث در ۵۱۲ صفحه منتشر شده است. در این کتاب وقایعی که این شهید از قبل از شروع جنگ تحمیلی تا قبل از عملیات والفجر ۸ با آن روبرو بوده است، ذکر شده است.


گل علی بابایی در «پیام ماهی ها» از حسین بهزاد نویسنده با سابقه ادبیات مقاومت، مصاحبه با شهید حاج حسین حمدانی برای بررسی زندگی کودکی، سال ها مبارزه با رژیم پهلوی و حضورش در روزهای سخت پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، تأسیس سپاه پاسداران و عضویت سپاه استان همدان و نبردهای داخلی جبهه کردستان و سپس به ماجراهای تشکیل لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) با گروهان شهیدان محمود شهبازی، حجج. احمد متوسلیان و محمد ابراهیم همت.


یکی از فصل های برجسته این کتاب که جایزه ادبی جلال آل احمد را در کارنامه دارد. آخرین فصل است؛ فصلی به نام «آخرین پیام» که در آن خاطره ای از سخنان همسر شهید درباره آخرین سفر حاج حسین همدانی به ایران روایت می شود که بسیار تأثیرگذار و گیرا است. البته قسمت هایی از کتاب که مربوط به حضور این شهید بزرگوار در سوریه و آموزش نیروهای ارتش این کشور برای مبارزه با تروریست های تکفیری است که حاوی اطلاعات جالبی از حضور مستشاران نظامی ایرانی است، در نظر گرفته شده است. بخش های ناب این کار در سوریه و نگرش های رهبری معظم له در مبارزه با تروریست ها مطرح شده است. نگارنده نگارش کتاب را بعد از شهید هفتم آغاز کرد و سعی کرد برای بزرگداشت حاج حسین همدانی کتابی در ۲۰۰ صفحه برای شهید اربعین تولید کند.


لازم به یادآوری است که بخشی از اطلاعات این کتاب به صورت پرسش و پاسخ در کتاب «ماه خائن» نوشته حسین بهزاد تا ۳ خرداد ۶۱ منتشر شده است و نویسنده از این منبع استفاده کرده و آن را برگردانده است. به «من راوی هستم» و Is. قسمت دوم یک مصاحبه ۳۰-۴۰ ساعته بود که دوباره توسط حسین بهزاد انجام شد و شهید حمدانی قرار بود تا پایان جنگ بگوید فرصت نشد و این مصاحبه رها شد و استفاده نشد و نویسنده هم از آنها استفاده کرده است..



مهتاب کین
کتاب «مهتاب خین» یکی از آثار محبوب سردار همدانی است. این کتاب توسط مرکز مطالعات پژوهشی ۲۷ بعث (نشر ۲۷) در سال ۱۳۹۲ منتشر شده است. این کتاب بیش از ۱۰۰۰ صفحه و به روش مصاحبه تهیه شده است که مصاحبه کننده آن حسین بهزاد است.


مهتاب هین روایتی شفاهی تاریخی است که شامل وقایع مربوط به سال های مبارزه با دیکتاتوری پهلوی، انقلاب اسلامی بهمنی ۵۷، استقرار نظام جدید، تأسیس سپاه پاسداران و نبردهای داخلی کردستان است. رو به جلو. همچنین این کتاب شامل داستان های ناگفته بسیاری از نبردهای جبهه های غرب و جنوب با ارتش متجاوز رژیم عراق است. شهید حمدانی در «ماه هین» نحوه اجرای دو عملیات بزرگ فتح المبین و بیت المقدس را به خوبی بیان می کند و زحمات رزمندگان استان همدان را بازگو می کند.



این یک وظیفه است برادر
کتاب تکلیف برادر یکی دیگر از آثار حسین بهزاد است که در سال ۱۳۸۳ در ۴۴۰ صفحه منتشر شده است. این کتاب توسط انتشارات گانچه و فرهنگسراج تشابی منتشر شده است. این کتاب نیز حاصل گفتگو با سردار حسین حمدانی، فرمانده سابق لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) است. در این کتاب خواننده می تواند وقایع مهم زندگی راوی را از زبان خودش بخواند.


در مقدمه این کتاب که روایتی از انقلاب، وقایع کردستان و جبهه غرب است، آمده است: وظیفه برادری است، روایتی دست اول از وقایع سال ها. مبارزه با دیکتاتوری پهلوی، انقلاب اسلامی بهمن ۵۷، استقرار نظام جدید، تأسیس سپاه پاسداران، نبردهای داخلی در جبهه کردستان و بالاخره نبردهای ناگفته در جبهه غرب با سپاه دوم است. ارتش اشغالگر رژیم عراق.



دستمزد مقاومت
کتاب مزد مقاومت مجموعه ای از کتاب های فاتحان خرمشهر و جلد سی و دوم آن مجموعه است. این کتاب توسط حسین نصرالله زنجانی نوشته شده و توسط انتشارات سریر (وابسته به بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس) منتشر شده است.


سی و دومین جلد از مجموعه فتحان خرمشهر به بازنویسی خاطرات سردار حسین حمدانی با موضوع آزادسازی خرمشهر پرداخته و شهید حمدانی در این کتاب وقایع فتح خرمشهر را از منظر خود شرح داده است. او در این کتاب از نقش خود در این رویداد بزرگ تاریخی می گوید. او در این کتاب اطلاعات خوبی از وضعیت شهر در دوران دفاع مقدس و نحوه مبارزه برای آزادسازی آن بیان می کند. مقاومت نیروهای مردمی و حضور پررنگ زنان در جبهه از نکات مهم کتاب محسوب می شود.



۱۶:۰۰ به وقت حلب
کتاب «۱۶ حلب» شامل ۶۵ خاطره کوتاه همراه با عکس در موضوعات مختلف شهید حمدانی است. این کتاب در قالب نظرات و خاطرات دیگران از هنرمندان گرفته تا خانواده شهید همدانی درباره این سردار است. گل علی بابایی، گردآورنده کتاب «۱۶ ساعت به وقت حلب» درباره این کتاب می گوید: سعی کردیم در ورطه شعار نیفتیم و از آنجایی که کتاب بر اساس واقعیت و اتفاقات زندگی نوشته شده است، در راهی بسیار مستند و ملموس. راهی برای مخاطب.” این کتاب به تهیه کنندگی زهرا حمدانی و سید حسن شکری در سال ۱۳۹۴ منتشر شده است.



راز گوهر سرخ
کتاب راز نگین سرخ در واقع به زندگینامه شهید محمود شهبازی از فرماندهان دوران دفاع مقدس می پردازد. وی فرمانده لشکر همدان و جانشین لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) بود و نکته مهم در مورد این کتاب این است که داستان این شهید از زبان سردار همدانی روایت شده و حمید حسام آن را در شکل کتاب . .


در بخشی از این اثر که انتشارات سوره مهر منتشر کرده، همدانی به اسماعیلی اشاره کرده و فهمیده که اسماعیلی کنار شهباز و همدانی ایستاد. خم شد و نشست. اما هرچه پرسیدند جواب نداد. حمدانی هم چیزی نگفت. اما این سکوت برای شهبازی مشکوک بود. چراغ عراقی داغ شد و بلند شد و نور درخشان و نور زرد را به اطراف پراکنده کرد. با توجه به آن چهره اسماعیلی بهتر نمایان شد. اشک گونه هایش را خیس کرد. حبیب نگاه متعجب فرمانده را دید. جلو آمد و در گوش شهبازی گفت. دست او نیست. از آنجایی که باخمن شهید بود، گویا روحش در این دنیا راضی نبود. شهبازی بلند شد، دستش را روی شانه اسماعیلی گذاشت و آهسته گفت: شنیدم اصلا نمی خواهی به شهر برگردی. تا زمانی که می خواهی اینجا بمان. با خاموش شدن چراغ، اسماعیلی با گوشه آستین اشک را گرفت.

کتاب «مرگ در نمک» به عنوان پژوهشی باستان شناسی در ایران منتشر شده است



گزارش کردن خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) جبرائیل نوکنده رئیس موزه ملی ایران گفت: در این کتاب نتایج یک پروژه تحقیقاتی بین‌رشته‌ای بین‌المللی، چشم‌انداز و تاریخ فلات ایران، باستان‌شناسی معدن چهرآباد زنجان و تأثیرات متقابل معدن بررسی شده است. و اطراف آن مورد بررسی قرار گرفت.

وی افزود: این کتاب در ارتباط با نمایشگاه «مرگ در نمک، تحقیقات باستان شناسی در ایران» و در آن دستاوردهای علمی پروژه مشترک ایران و آلمان، یافته های معدن کاوان در چهارآباد از دوره هخامنشی منتشر شده است. آنها تا به امروز در حال معاینه هستند.

کتاب «مرگ در نمک، تحقیقات باستان شناسی در ایران» شامل دو بخش، مجموعه مقالات علمی و کاتالوگ بخشی از یافته های به دست آمده از معدن چهارآباد زنجان است که در ۳۷۵ صفحه و به صورت رنگی منتشر شده است. علاقه مندان می توانند هفته آینده این کتاب را از فروشگاه کالاهای فرهنگی موزه ملی ایران تهیه کنند.

گزیده ای از کتاب مرگ در نمک

موزه مردم نمک زنجان داستان گمشدگان تاریخ است. مردان نمکی نام شش جسد کشف شده در سال ۱۳۷۲ در معدن نمک چهارآباد استان زنجان است.

دفن شدن در نمک باعث شد که بدن آنها به طور طبیعی مومیایی شود و برای هزاران سال سالم بماند.

سه مرد نمکی یافت شده در معدن چخارآباد مربوط به دوره هخامنشی (حدود ۴۰۰ ق.م) و دو مرد نمکی دیگر مربوط به اواخر دوره ساسانی (حدود ۴۰۰ تا ۶۰۰ قبل از میلاد) هستند.

مردم نمک یکی از ارزشمندترین اکتشافات تاریخی در جهان هستند.

قیمت کتاب در عصر ناصری



گزارش کردن آژانس کتاب ایران (ایبنا)، حمید باباوند: «ژورنال وقایع غرب» در ۲۸ بهمن ۱۲۲۹ شروع به انتشار کرد. ابتدا جمعه ها و پس از مدتی پنجشنبه ها نیز منتشر می شد. «روزنامه» در عنوان است و اشاره ای به مدت انتشار ندارد. هر شماره در ۵۰۰ تا ۷۰۰ چاپ سنگی منتشر شد. طبیعی است که با این تعداد و میزان سواد مردم، مخاطب عمومی چندانی نداشت و تغییری در شرایط اجتماعی ایجاد نکرد.

تعداد صفحات عموماً چهار یا شش صفحه بود و گاهی به هشت یا حتی دوازده صفحه می رسید. صفحات اول روزنامه به اخبار پایتخت اختصاص داشت. بعد اخبار ملی، بعد اخبار بین المللی و در نهایت مطالب عروس. البته این تعبیر امروزی ماست. اگر نه مثلاً در شماره اول آمده است: «اخبار دارالخلافه» و به معنای دارالخلافه تهران است. عناوین دیگر «اخبار کشورهای دیگر از ایران»، «اخبار کشورهای خارجی» و «حواله های متفرقه» بود. عناوین شماره های زیر کم و بیش به این موارد نزدیک است. مطالب پشت سر است و به غیر از تصویر ابتدای صفحه اول که تصویر شیر و خورشید را دارد، لوگو و نام نشریه آورده شده است. عکس دیگری در آن نیست. صفحات دو ستونی هستند. مطالب شماره اول مجله با ذکر حکساری و تشکر درگاه سلطان آغاز شد و به دنبال آن اخبار دارالخلافه منتشر شد.

خبر در تهران با ذکر استقرار امنیت آغاز شد. صفحه دوم شماره اول این نشریه به این شرح آغاز می شود: «ارزان و فراوانی در دارالخلافه مبارکه برکت یافته است، با وجود اینکه امسال برف فراوان و فراوانی که بیش از عادت این ولایت است. ” در ستون دوم همان
در شماره اول آمده بود: «ترتیب جدید سران حکومت در قاهره این است که اول و پانزدهم ماه چاپارها از دارالخلافه به کشورهای زیر مجموعه آذربایجان، فارس، رشت می روند. ، کرمان و استرآباد و مازندران و خراسان و کرمانشاه و چهاردهم و بیست و نهم دو بار وارد شود، جز کرمان چون دور است، چاپار ماهی یک بار در روز پنجم می رود. از اول صفر تصمیم گرفته شده در چاپارخان ها برای فرسخ ده شاهی اسبی اجاره کنند.

شماره اول این نشریه قیمت ندارد و از شماره دوم سمت چپ تصویر شیر و خورشید قیمت هر نسخه ۵۰۰ دینار است: «قیمت روزنامه در هفته ۵۰۰ دینار است. که سالی دو تومان و چهار هزار دینار است». این روش قیمت گذاری از چاپ سوم به صورت «یک نسخه دهشاهی، سه ماه شش هزار، شش ماه دوازده هزار، یک سال دو تومان چهار هزار» آمده است. یعنی از همان شماره اول یکی از مهم ترین قسمت ها حتی قبل از قیمت خود نشریه، قیمت های روز در کشور بود. در شماره چهارم در کنار عنوان مجله و سمت راست تصویر شیر و خورشید نوشته شده است: «هر کس در تهران یک نسخه از این روزنامه ها را بخواهد در بازار مغازه کاظم فروخته می شود. بلورفروش. در شماره ششم، در انتهای ستون دوم صفحه اول، قیمت برخی از اقلام اساسی مانند برنج، گندم، نان، گوشت و پنیر آورده شده است و تاکید شده است: «با بزرگان این شهر تعیین شده است. دولت که قیمت اجناس دار الخلافه را هر از چند گاهی در روزنامه ها می نویسند تا مردم را آگاه کنند.

در شماره دوازده، آخرین صفحه از ستون اول نشریه، این قیمت ها درج شده است:[داستان خریدن یک کشتی دست دوم] سیصد و بیست و پنج دلار یعنی تقریباً صد و شصت دینار پول ایران. در ستون دوم نیز آمده است:[داستان خرید و فروش یک تابلوی نقاشی] یکصد و شصت و پنج هزار فرانک که شانزده هزار و پانصد پول ایرانی است. از چاپ بیست و دوم قیمت تغییر کرده و به قیمت آگهی زیر آن اضافه شده است: «قیمت دشاهی و سالانه دو تومان و چهار هزار. قیمت آگهی ها نباید بیشتر از چهار خط یا هزار دینار کمتر از هزار دینار باشد. باید بیش از یک ترتیب پنج خطی باشد.» یعنی روش های سه و شش ماهه از فروش حذف شده است. در شماره بیست و چهارم متن آگهی به این صورت تغییر یافت: «از یک سطر به چهار سطر هزار دینار بیش از پنج سطر باشد».

شماره بیست و هفتم که در نهم شوال ۱۲۶۷ مطابق با ۱۶ مرداد ۱۲۳۰ منتشر شده است، اولین آگهی کتاب در صفحه ششم قابل مشاهده است. «نسخه‌های برخی از کتاب‌هایی که در کشور ایران چاپ می‌شود و هر که آنها را بخرد، توسط حاجی عبدالمحمد، استاد دارالخلیفه تهران، که این روزنامه‌ها در کارخانه او چاپ می‌شود، به فروش می‌رسد.

قرآن کریم دو تومان / قرآن وسط یک تومان / قرآن سه هزار ارزان / تفسیر کبیر در دو جلد شش تومان. در شماره بیست و هشتم، قسمت اول متن آگهی همین است، اما کتاب ها تغییر یافته اند: «تفسیر صافی، یک جلد، دو جلد، شرح لمعه، یک جلد، سه دینار/ قوانین، یک جلد. ” ، دو تومان/ شرح الزیاره، یک جلد، سه دینار/ شرح، یک تومان و پنج هزار / شاهنامه فردوسی طوسی، پنج تومان» در شماره ۳، متن اول آگهی همین است و کتابها عبارتند از. : «لغت نامه سه تومان / مجمع البحرین کتاب سه تومان / معراج الساعده کتاب یک تومان و پنج هزار / تحفه الزائر کتاب یک تومان / جامع التماثل کتاب پنج هزار / کتاب تاریخ پیتر کبیر دو تومان / صمدیه و کبری پنج هزار / کتاب سیوطی پنج هزار» در شماره سی و یکم کتاب ها عبارتند از: «تذکره الائمه یک تومان / انوار یک تومان / سعدیف کلیات هشت هزار / نجم الهدایه شش هزار / محرق القلوب هشت هزار / بیدل. ۸۰۰۰ / حافظ ۵۰۰۰ / مجلس مومنین ۱۲۵۰۰ / تحفه حکیم مومن ۱۵۰۰۰ / حمله ۱۵۰۰۰ / معالم اصول ۸۰۰۰ / نظامی ۱ تومان / متول ۱ تومان .

فکر نمی کنم مقایسه قیمت دلار و دفترچه هزینه فعلی با این چند سطر کار سختی باشد. در «رویدادهای تصادفی» مجدداً به «آگهی‌های کتاب» اشاره شده است، اما برای قسمت آخر این یادداشت شاید بد نباشد به‌جای کتاب از روش اطلاع‌رسانی درباره تیراندازی و کشته شدن امیرکبیر استفاده کنیم.

در ۲۰ آبان ۱۲۳۰ امیرکبیر از سمت خود برکنار شد. خبر عزل ایشان در شماره ۴۲ مورخ ۲۶ محرم ۱۲۶۸ منطبق با ۲۹ آبان ۱۲۳۰ اولین خبر است: «دولت اعلیحضرت قوى شوکت شهشاهى طبق نظر جهانى آراء ملوکانه حسنه. و اقتصاد مال و دولت و خیر و ثواب برای امور سلطنت در این امر را بدین معنا دانستند که میرزا تقی خان را باید از خدمت دربار همایون و دخالت در امور داخلی و خارجی از سمت امارت برکنار کرد. نظام و از لقب اتابکی و گیر ذلک و از کلیه مشاغل و مناصبی که به وی محول شده بود، از این رو روز چهارشنبه بیست و پنجم همین ماه حکم صادر و اجراء شد و از کلیه امور عزل گردید. مشاغل و مشاغل به حکم خدا.

امیرکبیر در روز شنبه ۳۰ دی ۱۲۳۰ در حمام فین کاشان با بریدن رگهای بازو کشته شد. در شماره پنجم مورخه پنجشنبه ۲۳ ربیع الاول ۱۲۶۸ مطابق با ۲۵ دی ۱۲۳۰ در صفحه اول ستون دوم آمده است: «در گذشته، بندگان و رعایای ایران از بد خلقی به ناامیدی می رفتند. . و بد زبانی، بی احترامی به میرزاتکی خان و چون تا آنجا که ممکن بود حق بنده را کم کرد و با بدعت بر رعایا افزود. نزدیک بود که مردم ایران از حکومت خود ناامید شده بودند و اوضاع به جایی رسیده بود که اعلیحضرت شاه به کسی رحم کرد، میرزاتکی خان کم کم برای آن شخص بهانه می آورد و در مقام سوء استفاده او. ظهور کرد، اما از روزی که اعلیحضرت به اقتضای مصلحت و حکمت حکومت و با عنایت به احوال بندگان و رعایای آن حضرت، مأب قوامه، لادوله السنیه، نظام لشوکه البهیه، اعتماد. الدوله العالیه منصوب صدراعظم احکام مهم دولت، همه خادمان و رعیت حسن سیر و سلوکشان راضی و خشنود است و اعیان و اعیان اهل بیت و ولایات ایران یک به یک. به محضر همایون پادشاهی پر از امید و سعادت برو که از جانب اعلیحضرت شاهنشاهی به او عطا می شود، اعلیحضرت صدراعظم آن را دو چندان می کند. آنها ملایم و مهربان هستند.”

خبر شهادت امیر به شماره ۵۲ مورخ ۷ ربیع الثانی ۱۲۶۸ برابر با ۹ بهمن ۱۲۳۰ در صفحه اول در انتهای ستون دوم نوشته شده است: «میرزا تقی خان که قبلاً امیرنظام و اول بود. مرد. این دولت شامگاه شنبه هجدهم ربیع الاول در کاشان درگذشت.

آخرین اطلاعیه وزیر فرهنگ در فضای مجازی پس از زیارت قبر شهید سلیمانی



وزیر فرهنگ که در چارچوب سی و یکمین سفر استانی دولت مردمی به استان کرمان سفر کرده است، پس از زیارت گلزار شهید کرمان و حرم شهید سلیمانی در جدیدترین پست خود در فضای مجازی با سید ابراهیم یزدی نژاد دیدار کرد. ، از پیشکسوتان و اصحاب رسانه حاج قاسم.

ابتهای زاده شعر دیروز بود



عابدین پاپی (آرام) در گفتگو با آژانس کتاب ایرانابنا) درباره شخصیت و شخصیت شاعرانه مرحوم امیرهوشنگ ابتهای گفت: شعر ابتهای از دو «من» تشکیل شده است. اول خودآگاهی همیشگی و دیگری خودآگاهی متغییر که بیشتر اشعار این شاعر از خودآگاهی ثابت بهره می برد و شاعر جز این مهم به هیچ قصد و مقصد دیگری نمی اندیشد. ذهن

پاپی درباره سبک شعر سایه گفت: ابتهاج غزلسرایی بود که تحت تأثیر سبک عراقی شعر می گفت و علاقه فکری و علاقه زبانی او بیشتر به حافظ و شهریار نزدیک بود. او غزل نویس فداکاری بود که بر اساس بافت زمان و ساخت مکان عینی به تغییر زبان غزل اعتقادی نداشت و می توان گفت به جای اینکه یک قدم جلوتر از غزل معاصر باشد. به یک قدم پشت سرش بیشتر توجه کرد.

این نویسنده به رابطه دو سویه شخصیت فردی و شعر زنده معتقد بود و آن را چنین توضیح داد: در واقع تجربه زندگی و تجربه زندگی شاعر با شعر او عجین شده است. ابتهای زاده شعر دیروز بود و در واقع با شعر امروز فرق داشت. به طوری که در طول عمر طولانی خود نتوانست زبان را در شعر تغییر دهد و همواره به همان پارادایم های قدیمی و مستقل شعر توجه داشت.

عابدین پاپی همچنین به بررسی محتوای اشعار سایه پرداخت و گفت: ابتهای تقریباً شاعری عرفانی بود که بیشتر مضامین اشعار او عرفانی-عاشقانه و از برخی جهات اخلاقی است و به شعر تجربه و واقعیت و اجتماعی اعتقادی ندارد. و شعر انتقادی زبان شعر ابتهای، زبانی متافیزیکی و ذهنی است که به هستی شناسی موجود در شعر کهن فارسی توجه و تمرکز خاصی دارد.

این منتقد و نظریه پرداز ادبی ایدئولوژی و تفکر ابتهای ابتهائی را گرایش و گرایش به عرفان نظری و جهان اشعار حافظ دانست و اظهار داشت: ابتهای نه شاعری اجتماعی بود و نه دغدغه جامعه داشت و نه به اندیشه سوسیالیسم اعتقاد داشت. . ; در عوض، جنبه های فکری و ادبی شعر او به عرفان نظری و جهان اندیشه و زبان حافظ گرایش دارد. اینکه برخی به عنوان یک شاعر سوسیالیست در نظر گرفته شوند، کاملاً اشتباه است. چرا که در بطن اشعار این شاعر چنین تفکری دیده نمی شود یا شاید رویکردها و پارامترهای سوسیالیستی و یا لااقل منافاتی با مولفه های سوسیالیسم ندارد; بنابراین، اگرچه شعر ابتهای مدتی متأثر از شعر نیمایی است; اما دوباره برمی گردد و شعر کلاسیک و غزل عرفانی را انتخاب می کند. تشبیه، استعاره، بسامد فانتزی و تصویر و همگامی با غزل دیروز از اصلی ترین ویژگی های سنتی و صنعتی شعر سایه است. ابتهای را با توجه به نوع تفکر خود باید شاعری دیروز دانست که بر اساس معیارهای اندیشه های دیروز حرکت می کند و تقریباً با شعر امروز و اجزای آن سازگاری ندارد و البته با آن همذات پنداری نمی کند.

پاپی درباره تأثیر شعر مرحوم امیرهوشنگ ابتهای بر زمان و مکان نیز گفت: شعر ابتهای نه با زمان است و نه خارج از زمان؛ شعر ابتهایی نه با زمان است و نه خارج از زمان. بلکه فرزند زمان خود است که البته مردم ایران با چنین سبک شعری ارتباط دارند و از آن لذت می برند. دلیل اصلی این امر علاقه فراوانی است که به زبان شعر حافظ دارند و ثانیاً دلتنگی معنوی این افراد با چنین اشعاری آکنده شده است. تغییر ذهنیت چندان ساده نیست و فکر می‌کنم جامعه ادبی ایران هنوز تحت تأثیر چنین سبک‌ها و زبان‌هایی است.